پایگاه خبری تحلیلی خبر دون،آراد،آراد رایانه لیان،شرکت فن آوری اطلاعات آراد،اخبار،سیاست،پزشکی،علمی،پایگاه خبری تحلیلی خبردون،خبردونkhabardon,khabardoon,khabardon.ir,khabardon.com,khabardoon.ir,news,iran

 

۱۳۹۳ پنج شنبه ۱۰ مهر
كد خبر: PGN-43413  تاریخ : 22 /1 /1391    ساعت : 8:19 نسخه چاپي
گفتگو با نجف دریا‌بندری در عمارت تاريخي بوشهر: هنوز ادامه می‌دهم
خليج فارس: ديدار با اين مترجم كهنه‌كار و كهنسال در اتاق‌هاي تو در توي بنياد ايران‌شناسي بوشهر، ديداري براي يك گفت‌وگويي ادبي نبود. نجف دريابندري به محض پا گذاشتن به اين عمارت، خاطراتي از ويزيت شدن توسط دكتر طبيب را در اين خانه قديمي تعريف كرد و...

خليج فارس: زندگي نجف پسر ناخدا خلف، با «جنوب» پيوند خورده است. همان‌قدر كه نجف دريابندري در معرفي فرهنگ و ادبيات جنوب موثر بوده است، جنوب هم دستمايه‌هاي خوبي براي ترجمه‌هاي او به همراه داشته است. 
مقدمه‌اي كه دريابندري بر«پيرمرد و دريا»ي ارنست همينگوي نوشته، تاثيرات زيستن او را در بوشهر و آبادان نشان مي‌دهد. اين مقدمه در عين حال متني است در تحليل دقايق و شگردها و سبك و سياق داستان‌پردازي همينگوي و نمونه برجسته‌اي از يك كار دقيق و ادبي. بده بستان‌هاي دريابندري با جنوب تا همين امروز كه 82سالگي‌اش را پشت‌سر مي‌گذارد، ادامه دارد. 
ديدار با اين مترجم كهنه‌كار و كهنسال در اتاق‌هاي تو در توي بنياد ايران‌شناسي بوشهر، ديداري براي يك گفت‌وگويي ادبي نبود. قدم زدن با او در اين عمارت بوشهري – كه زماني تجارتخانه‌اي معروف بوده - بيشتر تلاشي بود براي فهم فضا و معماري ايراني از «پنجره بوشهر». 
نجف دريابندري به محض پا گذاشتن به اين عمارت، خاطراتي از ويزيت شدن توسط دكتر طبيب را در اين خانه قديمي تعريف كرد و اينجا بود كه دريافتيم اين عمارت بعد از تعطيلي تجارتخانه، به مطب پزشك تبديل شده و حالا هم ساختمان مركز ايران‌شناسي بوشهر است. 
دكتر مشايخي رييس بنياد ايران‌شناسي، پا به پاي دريابندري، خواهرزاده و خواهر او در اتاق‌هاي اين بنياد در حال قدم زدن است.
به دريابندري مي‌گويد كه كتاب‌هاي نويسندگان بوشهري در كتابخانه اين مركز نگهداري مي‌شود و در ادامه كتاب‌هاي آقاي مترجم را به او نشان مي‌دهد. او كتاب «باقيمانده روز» را از بين كتاب‌ها برمي‌دارد. دريابندري مي‌گويد: «بده من امضايي كنم.» مي‌پرسيم: «كدام ترجمه‌هايتان از همه بهتر بوده؟» مي‌گويد: «همه‌‌شان خيلي خوبه...» 
مترجم «پيرمرد و دريا»، پسر ناخداي بوشهري بوده. پس مي‌شود انتظار داشت كه دريانوردي را تجربه كرده باشد، اما مي‌گويد: «حدودا هفت‌ساله بودم كه پدرم فوت شد و خب مجالي نبود. بعد هم كه آمديم تهران.» 
داستان مترجم شدنِ نجف دريابندري، داستان جالبي است. خودش بارها اشاره كرده كه اين اتفاق، از تجديد شدن در درس زبان انگليسي شروع شد. اين بار هم وقتي گپ‌مان مي‌رسد به ترجمه، با خنده مي‌گويد: «در دبيرستان اتفاقا در درس انگليسي تجديد شدم. دو، سه تا معلم داشتيم. يكي هم خانم ارمني بود و خيلي هم خوب بود؛ ولي خب من درس نمي‌خواندم. براي همين بعدش از زبان انگليسي تجديدي شدم. تابستان خواندم و همان شد كه ادامه دادم و هنوز هم ادامه دادم.»
اين جمله آخر را با يك خنده بلند مي‌گويد. هر چند لابه‌لاي صحبت‌ها گريزي به ادبيات و شعر و ترجمه مي‌زند، اما همه اينها يك بهانه است؛ بهانه‌اي براي ديدار با آقاي مترجم در بوشهر و جنوب. 
دريابندري با اشتياق خاصي از پدرش «ناخدا خلف» مي‌گويد؛ اينكه اهل بوشهر و از اهالي «چاهكوتاه» بوده. از 10، 12 سالگي شروع به كار مي‌كند. بعد جاشوي كشتي‌هاي بادي كه به آن «جهاز» مي‌گفتند مي‌شود و با جربزه‌اي كه از خود نشان مي‌دهد به ناخدايي كشتي‌هايي رسيد كه از خارج از ايران مي‌آمدند. 
دريابندري مي‌گويد آن موقع شهر آبادان وجود نداشت و جزيره‌اي بود خالي از سكنه با مقداري نخل. پدرش ساكن بصره مي‌شود و بعد از تاسيس شركت نفت، زير نظر دولت انگليس، به او و ديگر«پيلُت‌ «(pilot)‌ها (راهنماياني كه كشتي را به ساحل هدايت مي‌كردند) پيشنهاد مي‌شود تابعيت عراق را قبول كنند كه نمي‌كنند و مي‌آيند به آبادان. شركت نفت آبادان كه راه مي‌افتد كار پدر دريابندري آوردن و بردن كشتي‌ها مي‌شود و وجه تسميه نام‌خانوادگي آنها هم از همين‌جا مي‌آيد: دريابندري.
دريابندري قبل از انقلاب مدت ۱۷سال با موسسه فرانكلين همكاري و حوالي سال ۱۳۵۴ همكاري خود را با اين موسسه قطع كرد. پس از آن براي ترجمه متون فيلم‌هاي خارجي با سازمان راديو و تلويزيون ملي قرارداد بست. پس از انقلاب از اين كار هم كناره گرفت و به طور جدي به ترجمه و تاليف پرداخت.
از جمله آثار او مي‌توان به ترجمه كتاب‌هاي «يك گل سرخ براي اميلي» و «گور به گور» نوشته ويليام فالكنر، «رگتايم و بيلي باتگيت» اثر دكتروف، «معني هنر» از آِيزيا برلين و «پيامبر و ديوانه» نوشته جبران خليل جبران اشاره كرد.
او همچنين در سال‌هاي اخير كتاب «مستطاب آشپزي» را با همكاري همسرش فهيمه راستكار كه بازيگر و دوبلور با‌سابقه تلويزيون، سينما و تئاتر است، به رشته تحرير درآورده ‌است.


از اين مترجم و نويسنده همچنين نقدهاي مختلفي در مجلات و نشريات به چاپ رسيده‌است. دريابندري به مناسبت ترجمه آثار ادبي آمريكايي موفق به دريافت جايزه تورنتون وايلدر از دانشگاه كلمبيا شده ‌است.
او اسفندماه گذشته نيز به مناسبت 18 اسفند روز بوشهر در شهر آبا و اجدادي اش مورد تجليل قرار گرفت.
 گفت‌وگويمان را با او در ادامه بخوانيد:

‌‌ ‌مي‌گويند شما آن اوايل فيلم ترجمه مي‌كرديد؟ 
بله. در تهران. در آبادان هم در شركت نفت كه بودم، مدتي نويسنده روزنامه‌اي بودم در آبادان به اسم «خبرهاي روز» زير نظر شركت نفت. گويا از بين رفته. موقع جنگ آرشيوهايش دست كسي بوده مي‌خواسته از آبادان ببرد اهواز و در راه ماشينش از بين مي‌رود. از آن روزنامه‌ها چيزي باقي نمانده مگر در دست برخي اشخاص. ولي دوره روزنامه‌اش از بين رفته.

‌به طنز خيلي علاقه داريد؟ 
طنز؟! «چنين كنند بزرگان» در روزنامه‌اي بود كه احمد شاملو در مي‌آورد؛ روزنامه خوشه. شاملو چندين روزنامه كار مي‌كرد و من هم گاهي اوقات چيزهايي بهش مي‌دادم. 
[خواهر دريابندري با جمله «يه چيزي من راجع به كوچيكي‎هات بگم؟» ما را مي‌برد به جواني‌هاي آقاي مترجم 82 ساله، فكر مي‌كند و بعد گوش مي‌دهد به خاطرات خواهرش.]
«يك دفعه من و خواهرم سوار اتوبوس شديم در آبادان. به محض اينكه سوار شديم، يك آقايي كه دبير بود گفت جلوي برادرتو بگير. مقاله تندي راجع به يكي از خانم‌ها نوشته. اين خانم نويسنده‌اي بود در تهران. نجف جوابي بهش داده بود و آقاي جزايري گفت جلوي نجف را بگير. نجف خيلي جوانه و ممكنه براش دردسر درست بشه. جواب قشنگي بهش داده بودي. خودت اسمش يادت نيست؟!»
دريابندري فكر مي‌كند به نام‌ها: «اسمش يادم نيست. راجع به حافظ نوشته بود. آن موقع من خيلي سخت طرفدار كسروي بودم. من بچه بودم. دبيرستان بودم. اون خانم راجع به حافظ نوشته بود. من چيزي نوشتم كه در مجله ماهانه‌اي كه اسم ماه‌هاي سال را داشت، چاپ شد.»
داستان طنزنويسي نجف دريابندري از زندان شروع مي‌شود. خودش تاكيد مي‌كند: «من چهار سال زندان بودم. زندان‌هاي مختلف. يك سال در آبادان زندان بودم. مدتي در تهران. در لشكر زرهي بوديم. بعد ما را آوردند به زندان قصر و بعد آزاد شديم. در زندان تاريخ فلسفه غرب را كه مال راسل بود، ترجمه كردم.»

‌شما راسل را يك بار ديديد؟ 
بله. انگليس ديدم. آن موقع قدرت را ترجمه كرده بودم و چاپ شده بود. يك نسخه برايش برديم. 

‌كدام دوره كار و زندگي برايتان خيلي خوب بود؟ 
اگه از من بپرسي، من مي‌گم همه‌ش. (خنده همه) 
نمي‌توانم بگويم. 

‌به سينما علاقه داريد؟ 
علاقه داشتم. 

‌معماري؟ 
علاقه داشتم، ولي در موردش كاري نكردم. 

اول كتاب «چنين كنند بزرگان» نوشتيد: «به ناچار تقديم شد به...» من نتوانستم بخوانم. به كي تقديم شد؟ 
حسن مرندي قصر. 

كي بود؟ 
رفيق من بود. 

چرا «به ناچار»؟ 
خب آدم ناچاره به كسي تقديم كنه. (با خنده بلند) 
همراه دكتر مشايخي رييس بنياد ايران‌شناسي، در اتاق‌هاي بنياد ايران‌شناسي مي‌گرديم. 
دكتر مشايخي: «آقاي دريابندري! كتاب‌هاي نويسندگان بوشهري را اينجا در كتابخانه داريم. اين هم كتاب‌هاي شما...»
رييس بنياد ايران‌شناسي، كتاب باقيمانده روز را از بين كتاب‌ها برمي‌دارد. نجف دريابندري مي‌گويد: «بده من امضايي كنم»

مي‌پرسيم: «كدام ترجمه‌هاتان از همه بهتر بوده؟»
همه‌اش خيلي خوبه... 

‌بازمانده را بيشتر دوست داريد؟ 
هر موقع كه كار كرده‌ام واقعا دوست داشتم. 

‌موسيقي؟ 
آثار كلاسيك را دوست دارم. 
خواهرزاده دريابندري: به طور عمده اپراي «كارمن» را گوش مي‌كردي. و موقعي كه دايي ريشش را مي‌تراشيد، يک قسمتي كه خيلي معروف است اپراي كارمن را مي‌زد. از موزيك جديد هم «پل رابسن» خواننده باس آمريكايي را مي‌شنيد.
دريابندري: پل رابسن رو خيلي دوست داشتم. 
قدم مي‌زنيم در عمارت بوشهري كه تجارتخانه‌اي بوده، بعد مطب دكترطبيب شده. نجف دريابندري هم خاطراتي از ويزيت‌شدن توسط دكترطبيب در اين خانه قديمي، برايمان تعريف مي‌كند. 

گفتگو: نفیسه حاجاتی- شرق




نظر بازدید کنندگان :

 

  :   آقای دریا بندری بوشهری هستند ؟ تو این مصاحبه هم مشخص نشده و اشاره نکرده کاش یه نفر این معما رو حل میکرد


خورشید فقیه   :   بوشهری بودن یا نبودنش چندان مهم نیست، مهم این است که او ایرانی زندگی کرده ومیکند، ولی جهانی می اندیشد.چقدر زیباست اگر شعارهر انسانی، این سروده ی نیما یوشیج بزرگ باشد: "وطن من دنیاست "، وبه راستی اگر آدم ها بتوانند تن و ذهن خود رااز قفس تنگ محدوده های جغرافیایی که فقط یک ارثیه تاریخی است،رها سازند وهمه ی دنیا را خانه ی خود وتمامی آدمیزادگان را هم خانه ی خویش تصور وباور کنند،نه هرگز جنگی در دنیا حادث میشود ونه حاکمان سرزمین های مختلف میتوانند برای حفظ موقعیت واقتدار حکومت خود،ملت هارا باادعای دروغین توسعه ی اقتدار ملی و حفظ سرزمین تاریخی ،به کشتار همنوعانشان تشویق و تهییج نمایند.


حسینی   :   با سلام اول اینکه کاش نگارنده این سطور سرکار خانم حاجاتی به خود زحمت می دادند و با احترام بیش تری استاد نجف دریابندری را مورد خطاب قرار می دادند. اینکه در هیج جای این نوشته در کنار اسم نجف دریابندری "استاد" دیده نمی شود جای بسی شگفتی ست. درست است این روزها واژه استاد به شدت کثرت استعمال پیدا کرده، ولی اگر بکارگیری چنین واژه ای در مورد بسیارانی محل تشکیک باشد، مترجم پیش کسوت و طراز اولی چون استاد نجف دریابندری به شهادت تمامی آثار و صحه نظر تمام علما و صاحب نظران و کارشناسان هنر ترجمه از این قاعده مستثنا خواهند بود. دوم اینکه در بخشی از نوشته سرکار خانم حاجاتی کتاب معنی هنر اثر آیزیا برلین به تعبیر ایشان و آیزایا برلین به تعبیر درست گفته شده، حال آنکه این کتاب نوشته هربرت رید است و کتاب متفکران روس اثر آیزایا برلین می باشد. یا در بخش دیگری آمده،" رییس بنیاد ایران شناسی، کتاب گ باقیمانده روز را از بین کتاب ها بر می دارد." عنوان درست و چاپ شده بر روی این کتاب "بازمانده روز" است و نه باقیمانده روز. گرچه این دو نام یک معنا را شاید به ذهن متبادر کند، عنوان روی جلد این کتاب چيز ديگري است اما در مورد کامنت یکی از بازدید کنندگان: من نمی دونم چرا برخی ها به بوشهری بودن استاد تشکیک وارد می کنند حتا در مستند کوتاه پخش شده در روز ملی بوشهر پرسش گر با زشتی و وقاحت تمام از استاد همین سوال بازدید کننده را پرسیدند که باعث ناراحتی خود استاد هم شد. پدر استاد دریابندری اهل چاهکوتاه بوشهر و مادرشان اهل کبگان دشتی بودند که در ظلم آباد قدیم ساکن شدند. تعداد بسیاری از اقوام و انساب و خویشاوندان درجه یک استاد هم اکنون در بوشهر زندگی می کنند. خود استاد البته متولد 1308 آبادان هستند و طبیعی ست به شهر کودکی شان علاقه داشته باشند، اما در آثاری که از استاد به چاپ رسیده به ویژه کتاب های پیرمرد و دریا ارنست همینگوی و پیامبر و دیوانه جبران خلیل جبران در ترجمه از واژه های جنوبی و غالبا بوشهری استفاده می کنند. این البته تنها به کتاب ها منحصر نمی شود و در اکثر مصاحبه های هم ایشان به نیکی از بوشهر یاد می کنند. این کار استاد اگر نشان از قرابت و تعلق بی چون و چرای ایشان به خطه بوشهر ندارد، پس چیست؟


  :   ایشون متولد 1308 در آیادان هستند ولی پدرشون از اولین مهاجرین بوشهری بوده اند که به آبادان رفته اند.


  :   آقای دریابندری انسان بزرگی است . رسم اینست در ابتدای معرفی بزرگان نخست زادگاه آنان قید میشود . این قانون است و در همه جای جهان رعایت میشود . هم در بیوگرافی هم در اتو بیوگرافی و هم در مصاحبه ای اینچنین . آیا پرسش خواننده این مصاحبه پرسشی نا وارد است که اهل قلم اینگونه خشن پاسخ میگویند ؟ آقای حسینی عزیز شما چون خودتان از زادگاه استاد مطلعید بردیگران خرده میگیرید . پاسخ جنابعالی از نظر علمی صحیح نیست . سوال هیچگاه اشکال ندارد . سوال هیچگاه ایراد ندارد . سوال باعث دانستن و فهم عمومی میشود . این پاسخ ناروا است که ایراد دارد . پاسخی که پرسشگر یک سوال ساده گزارش و نگارش را تا مرز اتهام به شووینیسم جلو میبرد . نکنیم اینگونه و نباشیم اینگونه . بین معلم و قلم بدست و دیگران شاید ... شاید تفاوتی باشد .نمیدانم شاید هم قبلا بود و منسوخ شد .



شما هم نظر خود را در مورد این مطلب بنویسید :

نام:
ایمیل:
متن کامل نظر: