اسوس ایسوس asus laptop لپ تاپ نوت بوک ولی عصر رایانه شیراز

 

۱۳۸۸ سه شنبه ۲۰ بهمن
كد خبر: PGN-6619  تاریخ : 29/2/1388   ساعت : 20:24 نسخه چاپي ارسال به دوستان
نامه ای سرگشاده کارمند اخراجی ارشاد دیر به «نصرالله شفیعی»: |آقای مدیرکل ارشاد! بالاتر از سیاهی رنگی نیست
خلیج فارس: آقای شفیعی! گناه دو دختر خردسال 3 و 5 ساله ی من چیست که باید تاوان بی عدالتی، غرور کاذب و خشم اصول گرایی شما را به دوش بکشند، هر چند خرسندم که در آینده مفتخرند که پدرشان فدای سیاست های حاکمان بی تدبیر و...گردیده است. راستی اگر کسی در حق دختران شما این کار را می کرد آیا باز هم ساکت می نشستید؟

خلیج فارس: سید «مرتضی کراماتی» باسابقه ترین کارمند ارشاد دیر که گفته می شود به دلیل حضور در مراسم استقبال از خاتمی برکنار شد، نامه ای سرگشاده خطاب به «نصرالله شفیعی» مدیرکل ارشاد استان نوشت.

متن این نامه که در هفته نامه «پیغام» منتشر شده به شرح زیر است:

 

جناب آقای نصرالله شفیعی  
ابتدا قرار بود این نامه زودتر از این ها نوشته شود که به دلیل روزمرگی ها به تأخیر افتاد ...بعد دوست داشتم در هفته معلم ـ با تبریک این ایام ـ آقای شفیعی را خطاب قرار دهم چرا که معلمی قبل از این مسئولیت خطیر و بی شک بعد از آن به عنوان شغل اصلی اش بوده و خواهد بود البته اگر این سلسله ـ متوقف شود و او از قطاری که به یمن همراهی با نظارت ... فراهم آمده ـ به ایستگاه آخر برسد که بعید نمی دانم.
اما بعد

این قلم به دست، در تاریخ 16/3/75 یعنی در مسئولیت آقای علی افراشته و معاونت فرهنگی آقای خلیل عمرانی جذب این اداره ]اداره فرهنگ و ارشاد[گردیدم. با "ماهی 17 هزار تومان" و همین طور ـ موج ها آمد و شد داشته و خیلی آمدند و رفتند ـ یادم باشد اشاره کنم که شعری در دفتر معاونت فرهنگی نصب بود که "این میز که می بینی گاه از من و گاه از تو/ جاوید نخواهد ماند خواه از من و خواه از تو.
بعد آقای قلیشلی، بعد سید نورالدین ابطحی، بعد دکتر پولادی ریشهری و الآن هم آقای شفیعی و در این میان چندین سرپرست عهده دار امور بودند و این قافله ی فرهنگ و هنر بود که هر روز با خوب و بد گذراند ـ یعنی مدیران یا تحمّل روحیه ی هنرمندان را نداشتند و یا این که سیاست حاکم برنامه ریز احوالشان بود. قهر و آشتی هم بود ـ مثل همیشه و مثل تا ابد، دوستی هم موج می زد یعنی خانواده ای پر جنب و جوش که اگر هنرمندان نیز گاهی دچار مشکل می شدند و افراد معلوم الحال چه در مرکز استان و چه شهرستان ها به قصد حذف هنر و هنرمند با اتهاماتی مدیران را وادار می کردند که به جنگ صاحبان قلم و اندیشه بروند، این تیرها با قاطعیت مدیران به سنگ می خورد و گاهی هم موثر می افتاد اما زودگذر بود و بعد از تغییر مدیر، امواج خروشان آرامش می یافتند و روز از نو شروع می شد.

هر چند این زد و بندها دامن هنرمندان را در بر می گرفت اما پرسنل و کارمندان و کارکنان ادارات هم همواره پا به پای هنرمندان بودند و چه بسیار وقت ها که سبب صلح و آشتی مدیر و هنرمندان را فراهم می ساختند. هر چند دغدغه نان داشتند و تحمل می کردند چون عاشق شغلشان بودند و با همه ی مشکلات باز هم شکرگذار بودند.

و حالا 13 سال می گذرد یعنی پایان اسفند ماه سال گذشته 87 را می گویم که نامه ای در تاریخ 13/12/1387 با مضمون "به دلیل سهل انگاری و عدم رعایت مقررات و با استناد به صورتجلسه شورای تحول اداری به امضای آقای شفیعی مبنی بر عدم نیاز تا پایان اسفند 87 به اینجانب»، به اداره فرهنگ و شهرستان دیر ارسال می گردد که به محض دریافت این نامه موجی از ناباوری اول پرسنل اداره، بعد هنرمندان دیری و بعد همه را در بر می گیرد که اولین اقدام نامه ای به امضای آقای شعرانی رئیس ادراه فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیر خطاب به آقای شفیعی است که ضمن برشمردن خدمات ناچیز این جانب در طول ایام خدمت باعث می گردد که آقای شفیعی مدیردولت عدالت و مهرورزی از کوره در رفته و خواهان توبیخ این مدیر شهرستان می گردد که با وساطت دیگران ختم به خیر می گردد.

تماس فرماندار شهرستان و در خواست جمعی از مدیران ارشاد شهرستان ها در انتقال اینجانب به شهرستان های دیگر نیز با جواب رد ایشان همراه می گردد. و حال که جامعه در کنکاش این مهم برآمده با رضایت کامل و با هدف روشن شدن حقایق از جناب آقای شفیعی خواهانم که دلایل اخراج این جانب را به صورت شفاف از طریق رسانه ها به اطلاعم برساند تا جامعه خود قضاوت کند و این که ایشان چرا قصاص قبل از جنایت نموده اند و با کدام مدرک و دلیل و باز هم خواهانم پاسخگوی این سوالات باشند:
1ـ گناه دو دختر خردسال 3 و 5 ساله ی من چیست که باید تاوان بی عدالتی، غرور کاذب و خشم اصول گرایی شما را به دوش بکشند هر چند خرسندم که در آینده مفتخرند که پدرشان فدای سیاست های حاکمان بی تدبیر و...گردیده است. راستی اگر کسی در حق دختران شما این کار را می کرد آیا باز هم ساکت می نشستید؟
2ـ شما ادعا نموده اید که اخراج این جانب با هماهنگی مسئولین شهرستان دیر صورت گرفته است. شجاعانه نام مسئولین را اعلام نمایید.
3ـ شما در جمع بعضی از مسئولین عنوان نموده اید که دلیل اخراج من مستندات و مدارکی است که موجود می باشد که اگر بازگو شود؟، باید اینجانب از شهرستان تبعید شوم. به کدامین دلیل و با کدامین پشتوانه این حرف را اثبات می کنید؟
و سوال آخر اینکه آیا وجدان بیدار و آزاده ای در این استان وجود ندارد که بعضی آزادانه اسب خود را زین نموده و تاخت و تاز می نمایند؟ و یادم باشد که بگویم: بالاتر از سیاهی رنگی نیست.




اخبار مرتبط :


نظر بازدید کنندگان :

 

يك دانشگاهي   :   به نظر من سكوت پرسنل اداره متبوع ايشان در برابر اين اقدام غير انساني نوعي مشاركت در جرم است.به راستي چرا بايد يك نفر را به دليل يك استقبال ساده از كار اخراج نمود؟ چه كسي پاسخگوي انواع معضلات اقتصادي و رواني وارده بر اين خانواده است؟چرا دم از شيعه مولا بودن مي‌زنيم و در برابر اين ظلم سكوت كرده‌ايم؟ چرا بايد يك نفر به نام مدير اصولگرا!! به خودش حق دهد به يك انسان سالم اينگونه جفا كند؟ چرا وقتي آقاي شفيعي يك جمله ناجور در مورد مطبوعات به زبان جاري مي‌كند تمامي اهل روزنامه و روزنامه‌نگاري و جماعت اصلاح‌طلب بر او يورش مي برند(كه صحيح هم مي‌باشد)اما در برابر اين عمل سكوت كرده‌اند؟؟ آيا تاكنون چشمان نگران دو طفل معصوم را در برابر خود تصور كرده‌ايد؟ آيا اين ماجرا از فرو رفتن خلخال در پاي يك زن يهودي كه مولا را مي‌آزارد، كمتر است؟ جواب وجدان خود را چه مي‌دهيم؟ به هر حال پيشنهاد مي‌شود منتظر بعد از انتخابات نباشند و هر چه زودتر بايد براي احقاق حقوق انساني همنوع خود اقدام كنيم و گرنه فردا دير است. باشد كه هيچ دولتمردي چه راست و چه چپ به خود اجازه بروز چنين رفتار غير انساني را به خود ندهد..

  :   دل رئیس جمهورمون خوش که مدیران دولتش خود را صاحب همه چیز می دانند و برای بقا نه چندان طولانی خود هر چیز و کسی را زیر پا می گذارند. من برای آقای شفیعی متاسفماین این برخورد آقای شفیعی نشانه بی فرهنگی و بی سوادی ایشان است

م-ا-ح   :   واقعا متاسفم براي اين استان و مديرانش

هنرمند   :   برای شفیعی که نمی داند فرهنگ وهنر یعنی چه گله ای نیست ونمی داند که کراماتی گوشه ای از فرهنگ دیر است با زهم گله ای نیست که نه دانش این کار را دارد ونه عاطفه وانسانیت و از مسوولین دیر هم گله ای نیست که ا نها هم از بد حادثه صاحب منصبی شده اند و وفادار به میزششانند اما گله از هنرمندان دیری است که سکون کرده اند و کسی هم وغمش هنر واعتلای هنر در دیر بوده و خون دل خورده و برای این هنرمندان بسی زحمتها کشیده چرا اعتراضی ندارند.تنها می توانم اظهار تاسف کنم اما چقدر هنرمندان بی بخار شده اند.

ابراهیم   :   آقای شفیعی گهی پشت بر زین گهی زین به پشت

حسنعلي ازابپخش   :   درودبرشما.برادربزرگوارم شماتاوان تفكرازديخواهانه كه ايرانيان پاك سرشت هميشه گرفتاركوتاه انديشان است شده اي.شمانبايد موردتشويق شفيعي وهمفكران ايشان واقع بشوي مابه شماافتخارميكنيم كه سيدي بزرگواررادراستان داريم كه همانند طالقاني.نوري.گنحي ادامه دهنده افكاراصلاح طلبان است.

  :   بسیار متاسفم برای مسئولین شهر دیر ازامام جمعه ودیگر مسئولین که دربرابر این جفابر انسانی مظلوم ساکت نشسته وهر روز مردم را به مقاومت در برابرزورگویان دعوت می نمایندچه ظلمی بیشتر ازاین اگر علی بن ابیطالب بود این گونه روا میدانست بیشتر بیندیشیم وهمه اش به فکر پست ومقام نباشیم باتشکر

  :   کابران محترم انصافتان کجاست ، شما که هیچ نمی دونید چرا زود قضاوت می کنید تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها

برازجانی   :   اگر واقعا این چنین است ببینید وعبرت بگیرید و انتخابکنید.از ماست که بر ماست.

رهگذر   :   اي بابا شما هم حال و حوصله داريد از قديم گفتن نرود ميخ آهني در سنگ... مديران ما متاسفانه تاب و توان هيچ گونه انتقادي را ندارند و به محض شنيدن كوچكترين انتقادي از كوره در مي رن حالا شما مي خوايد چند تا مدير رو درست كنيد. من مطمئنم كه اين سرطان چنان در گوشه گوشه ايران پيچيده كه بدون عمل جراحي محاله كه درست بشه

  :   همیشه گفتند در مورد هر مطلب اطلاعات کافی داشته باشید وبعد نظر بدهید اما همه شما ندانسته وارد مبحثی شدید که هیچ گونه اطلاعاتی در مورد ان ندارید

... از دیر   :   روزها فکر من این است و همه شب سخنم / که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود / به کجا می روم آخرننمایی وطنم بد نگفته ....سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین بشکست... قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود


شما هم نظر خود را در مورد این مطلب بنویسید :

نام:
ایمیل:
متن کامل نظر: