خلیج فارس:”خیانت همسر، حتی اگر سالها از آن گذشته باشد، از آن زخمهایی است که ممکن است در ظاهر خوب شده باشد، اما همچنان با یک لمس کوچک دوباره درد بگیرد.”
خراسان نوشت: مردی ۴۰ ساله هستم. ۸ سال پیش همسرم به من خیانت کرد و با اینکه بعد از آن اتفاق تا به امروز به من وفادار بوده، هنوز نتوانسته ام فراموش کنم و به فکر انتقام از آن شخصی هستم که باعث خیانت همسرم به من شد. چه باید بکنم؟
این روزنامه خراسان در پاسخ به سوال نوشت: خیانت همسر، حتی اگر سالها از آن گذشته باشد، از آن زخمهایی است که ممکن است در ظاهر خوب شده باشد، اما همچنان با یک لمس کوچک دوباره درد بگیرد. مردی که هشت سال پیش خیانت همسرش را تجربه کرده، بعد از آن مانده، زندگی را حفظ کرده و امروز میگوید «همسرم وفادار است»، اما هنوز ذهنش درگیر انتقام از فردی است که وارد زندگیاش شده، در واقع با یک درد حلنشده زندگی میکند.
اولین نکتهای که باید روشن شود این است که فراموش نکردن خیانت بعد از گذشت سالها، عجیب یا نشانه ضعف نیست. خیانت، بهویژه برای مردان، فقط یک اتفاق عاطفی نیست، ضربهای به اعتماد، عزتنفس و تصویر ذهنی از خود است. خیلی وقتها بعد از خیانت، زندگی ادامه مییابد، اما روان فرد در همان نقطه متوقف میشود.
احساس سرکوب شده راه خودش را پیدا میکند
سؤال مهم این است: چرا بعد از این همه سال هنوز فکر انتقام وجود دارد؟
چون احتمالاً خشم آن روزها هیچوقت به شکل سالم دیده و بیان نشده است. بسیاری از مردان بعد از خیانت، احساساتشان را قورت میدهند. به خاطر خانواده، فرزند، ترس از قضاوت یا حتی غرور. میگویند «گذشت کردم» اما در واقع خشم را سرکوب کردهاند، نه حل. خشم سرکوبشده هم معمولاً راه خودش را پیدا میکند، گاهی به شکل افکار انتقامجویانه، گاهی بیاعتمادی، و گاهی فرسودگی روانی. تمرکز روی «شخص سوم» هم معمولاً یک جابهجایی ذهنی است. ذهن ترجیح میدهد خشم را متوجه فرد بیرونی کند، چون روبهرو شدن با دردهای عمیقتر سختتر است. درد تحقیر شدن، از دست رفتن حس مردانگی، یا ترس همیشگی از تکرار خیانت. اینها احساساتی هستند که اگر دربارهشان حرف زده نشود، در ذهن باقی میمانند. باید بدانیم انتقام، حتی اگر فقط در خیال باشد، یک هدف دارد: بازگرداندن حس قدرت از دسترفته. اما مشکل اینجاست که انتقام آرامش نمیآورد. فقط فرد را به همان خاطره تلخ گره میزند و اجازه نمیدهد زندگی جلو برود.
چه میتوان کرد؟
اول از همه، باید پذیرفت که هنوز آسیب وجود دارد. این به معنای شکست یا ناتوانی نیست، یعنی این زخم هیچوقت درست درمان نشده است. سپس، خشم باید به رسمیت شناخته شود؛ نه سرکوب شود و نه عملی. خشم یک احساس طبیعی است، اما اگر دیده نشود، تبدیل به مشکل میشود. قدم سوم، کمک حرفهای گرفتن است. درمان فردی میتواند کمک کند تا این تجربه پردازش شود و فرد بفهمد دقیقاً چه چیزی در او شکسته و هنوز ترمیم نشده است و در قدم آخر، اگر تصمیم به ادامه زندگی مشترک گرفته شده، رابطه باید دوباره تعریف شود، نه اینکه فقط ادامه پیدا کند. بدون گفتوگوی عمیق و امن، این زخم بسته نمیشود.
انتقام شما را در گذشته نگه میدارد، اما درمان میتواند شما را به امروز برگرداند. انتخاب بین این دو، انتخاب بین ماندن در درد یا حرکت به سمت آرامش است.
https://www.pgnews.ir/?p=326223
326223
