رضا معتمد*
خورشید فقیه، مردی که هشتاد سال زندگی پرفراز و نشیب را تجربه کرد و بیش از ششدهه تکاپو در عرصههای معلمی و مبارزه سیاسی و کنش هنری و روزنامهنگاری و شاعری و نویسندگی را آزمود، چند روز پیش چشم از جهان فروبست و در قطعه هنرمندان بوشهر آرام گرفت. در باره او و زندگی پرتکاپو و پرفراز و نشیبش میتوان فراوان نوشت اما من در اینجا تنها به دو عرصه مرتبط تکاپوهای او اشاره میکنم: روزنامهنگاری و نویسندگی.
بهگمان من خورشید فقیه نه تنها در میان همنسلانش بلکه حتی در میان نسلهای پس از خود روزنامهنگاری ممتاز بود. او با وجود پرکاری در نوشتن، قلمی قرص و جاندار و نثری روان و جذاب داشت؛ همچنین بر زبان روایتگری چیره بود و همین چیرگی در روایت و تسلط به فراز و فرود متن موجب آن بود که با وجود آن که نوشتههایش غالبا طولانی و درازدامن میشد، خستگی و ملالت بر آنها سایه نیفکند و خواننده را در میانه راه از خواندن پشیمان نکند.

شجاعت و صراحت نیز از ویژگیهای نوشتههای خورشید فقیه بود. او اغلب مستقیم و بیپروا به نقد موضوعی میپرداخت. با اینحال قلم وی با وجود صراحت و عریانی در نقد، متین و مؤدب بود. همین رعایت ادب و وقار موجب میشد که مخاطب نقدهایش حتی اگر از صراحت او آزردهخاطر میشد، در برابر نوشتههای او خلعسلاح بماند. این ویژگی صراحت و متانت توأمان را خورشید فقیه در گفتوگوهای رو در رو و شفاهی نیز داشت.
او در تاریخنگاری نیز دستی داشت و در این رشته نیز زبان روایتهایش صراحت و بیپردگی در داوریها و نیش و کنایههای خاص او را با خود داشت. چنانکه کتاب میرمهنٌای او تا ماهها پس از انتشار موجب نوشتن نقد و نظرهای صریح و بیپرده رفت و برگشتی در مطبوعات شد.
خورشید اما با وجود این همه صراحت و شجاعت در بیان که گاه ممکن بود برای مخاطبش آزاردهنده باشد، در گفتوگو انسانی بردبار و آرام بود. او در میانه بحث و جدلها عصبانی نمیشد و در واکنش به تندیها و عتابهای طرف مقابلش حتی اگر حریف به اهانت و بیاحترامی روی میآورد، از کوره در نمیرفت و واکنشهایش غالباً لبخند و طنز بود.
وی را میتوان از آخرین بازماندگان نسلی دردمند و آرمانگرا دانست که میخواستند با ابزار قلم جامعهای آرمانی بر بنیان برابری و عدالت بنا کنند اما سرانجامِ بسیاریشان سرخوردگی و از آنجا راندگی و از اینجا ماندگی بود با اینحال، اغلب آنها هرگز از آنچه در پیش و پس از انقلاب انجام دادند، ابراز پشیمانی نکردند و تا واپسین روزهای حیات پای حرفشان ایستادند. آن آرمانخواهی به فرجام نارسیده در هر نوشتهای از خورشید فقیه که رنگ و روی روایت داشت، عیان بود.
این نسل که پیشقراولان الهامبخششان محمدرضا نعمتی و منوچهر آتشی بودند؛ سرشت و سرنوشتی مشابه داشتند؛ نسل محسن شریف،علی باباچاهی، محمدبیابانی، ایرج شمسیزاده و فرجالله کمالی که تا همین دو دهه پیش تصور نیستی یکی از آنها نیز دشوار مینمود و امروز عرصه فرهنگ و ادب استان از همهشان خالی شده است؛ «گویی که خود نبوده در این بوستان گلی».
خورشید که روزنامهنگاری را در روزهای دانشآموزی و نوجوانی و جوانی آغاز کرده بود. در تمام سالهای میانسالی بهویژه سالهای پایانی دهه هفتاد که من با وی آشنا شدم، در کوشش فرهنگی و ادبی و روزنامهنگاری بود. اما اوج کوششهای او را باید در سالهای پس از دوم خرداد ۷۶ و گسترش هفتهنامههای سیاسی اجتماعی و فرهنگی در استان بوشهر دانست. این کوششها در تمام دهه هشتاد با پویایی ادامه داشت. در دهه نود نیز که مطبوعات محلی اصلاحطلب بهدلیل فشارهای گوناگون و پیدرپی از نا و نفس افتاده بودند، او همچنان به هر بهانه و مناسبتی نوشت و در کنار آن به تاریخنگاری و جمعآوری و ساماندهی به نوشتههای پراکندهاش در قالب کتاب پرداخت. از این منظر نیز او از پیشروان در میان همنسلانش بهشمار میآید زیرا از چنان دغدغهای برخوردار بود که نگذارد آن نوشتههای پراکنده و در عین حال ارزشمند و مؤثر در لابهلای بایگانیها به چاه فراموشی بیفتند.
من تا همین یکسال پیش نیز شعاع قلم خورشید را از روزنه واتساپ و پیامهای گاه و بیگاهی که میفرستاد، میدیدم. شعاعی که در چندماه اخیر همراه با قطع اینترنت و شدت یافتن ضعف و بیماری او کمکم رو به خاموشی گرایید.
شوربختانه، بنیان روزنامهنگاری پرطنین و ریشهداری که در سالهای پایانی دهه هفتاد و تمام دهه هشتاد در بوشهر جریان داشت و خورشید فقیه یکی از بزرگترین طلایهدارانش بود، چندسالی است که فروپاشیده و امروز تقریباً از آن چیزی نمانده است.
*مدیرمسئول هفته نامه پیغام
https://www.pgnews.ir/?p=376137
376137