سهند ایرانمهر
امروز سالگرد شهادت رئیسعلی دلواری است. در دلوار، فاصله خانه تا ساحل آنقدر نیست که دریا را از زندگی روزمره جدا کند. نخلستانها مثل ساحلنشینان خویگر با نسیم و بوی نمک و دلبسته به شیرینی خرما تا نزدیکی آب پیش میروند و ساحل، پیش از آنکه در نقشههای نظامی با مختصات و خطوط دریایی تعریف شود، بخشی از زیست روزمره، معاش و خاطره مردم است. بیش از صد سال پیش، همین نزدیکی خانه و دریا جنوب ایران را در معرض ورود نیروهایی قرار داد که بوشهر و سواحل اطرافش را بهعنوان محل زندگی و فرهنگ مردم ندیدند و آن را بهعنوان نقطهای در محاسبات ژئوپلتیک در چرتکه نظامیگری آوردند.

امروز هم این ساحل چند کیلومتر با یکی از حساسترین آبراههای جهان فاصله دارد. فاصله زمانی میان رئیسعلی دلواری و امروز البته که زیاد است، اما جنوب همچنان در موقعیتی قرار دارد که تصمیمی بیرونی میتواند زندگی محلی را ناگهان به مسئلهای نظامی و بینالمللی تبدیل کند.
رئیسعلی را معمولاً جوانی تنگستانی که در برابر نیروهای بریتانیایی ایستاد و در سال ۱۹۱۵ کشته شد، قاببندی میکنند اما برای فهم او این تصویری کلیشهای است. رئیسعلی زاده خلأ تاریخی نیست. او در سالهایی به میدان آمد که مشروطه تجربهای ناتمام بود، دولت مرکزی توان اعمال اقتدار یکسان در سراسر کشور را نداشت، بوشهر بهدلیل تجارت و موقعیت دریاییاش اهمیت ویژهای داشت و خلیج فارس مسیر رفتوآمد کالا، نیرو و نفوذ قدرتهای خارجی بود.
اشغال بوشهر از سوی بریتانیا در اوت ۱۹۱۵ برای بریتانیاییها هزار معنا داشت اما مردم محلی بیآنکه نقشی در این محاسبات داشته باشند فقط ناظران نظمی جبارانه و غیرمعمول بودند که زیست روزانه آنها را با تحمیل هزینه سنگین زیر سایه شوم خود گرفته بود با این همه مقاومت جنوب تنها واکنشی عاطفی به حضور بیگانه نبود. ضعف حکومت مرکزی، تجربه مشروطه، رقابت قدرتهای خارجی و پیوندهای اجتماعی و مذهبی منطقه، همگی در شکلگیری آن نقش داشتند. رئیسعلی در نقطهای ایستاده بود که مسئله حاکمیت برای مردم، مسئلهای مربوط به بندر، زمین، امنیت و اختیار زندگی روزمره بود.
با این مقدمه میخواهم به امروز و حضور آمریکا برسم البته نه با این ادعا که بریتانیا در سال ۱۹۱۵ همان نقشی را داشت که آمریکا امروز دارد یا اینکه تاریخ تکرار شده است. تفاوتها بسیار است با این همه یک چیز تغییر پیدا نکرده و آن اینکه جنوب ایران همچنان جایی است که دریا، تجارت، انرژی، تنگه هرمز، حاکمیت و حضور قدرتهای خارجی به هم میرسند.
در سال ۱۹۱۵، بوشهر برای بریتانیا بخشی از مسیر جنگ و حفاظت از منافع امپراتوری بود و برای مردم بوشهر، بندر و بازار و خانه همچنانکه امروز نیز جزیرهای مانند لارک یا ساحلی مانند کوهستک ممکن است در گزارشهای نظامی نقطهای راهبردی، محل استقرار سامانه یا بخشی از مسیر کشتیرانی دیده شود؛ اما برای ساکنانش محل کار، ماهیگیری، رفتوآمد خانوادگی یا جشن عروسی است بنابراین نقشه جنگی ناتوان از نشان دادن رابطه آدمها با مکان و جریان سیال عاطفه وتعلق میان آن است.
رئیسعلی را اگر فقط با سریال دلیران تنگستان و تفنگ و ساحل به یاد بیاوریم یا الگویی آماده برای قهرمانسازی هنگام بحران به بیراهه رفتهایم اما بازشناسی او و شبکهای از علتها که یکطرف را با احساس تعلق، خاطره، منظومهای از پیوندهای اجتماعی، حس ملی بجامانده از پروژه ناتمام مشروطه در یک سو و نیروی خارجی که بیاعتنا به آن فقط نقشه جنگی را پیش روی خود گذاشته تصویر روشنتری از چرایی برآمدن فردی چون او بدست میآید.
به همین دلیل است که حتی ضعف دولت مرکزی در ادوار تاریخ ایران یا استیلای نظامی و جغرافیایی بیگانه در یکجا به زمین گرم جنوب خورده است و آن شبکهای گسترده از خاطره، عاطفه و فرهنگ است که با جغرافیا و ساحل و نخل گرهخورده است و محصول طبیعی آن ظهور رئیسعلیها بوده است.
این ارتباط نه در رادارها میآید و نه در نقشههای جنگی، این چیزی است که برای فهمیدنش باید در قاب چشم جنوبی بنشینی و همهچیز جنوب را از بوی نمک دریا، تا هوای شرجی، شنهای ساحل، نخلهای خمشده زیر آفتاب، صدای لنجها، رفتوآمد در اسکله و خانههایی که فاصلهشان با دریا چندان نیست، بهعنوان بخشی از معنای این جغرافیا دید.
منبع: کانال نویسنده
https://www.pgnews.ir/?p=377502
377502