خلیج فارس: در آخر هفتهای که گذشت نام سه تن بیشتر از دیگران شنیده شد، هر کدام به دلیلی؛ عادل فردوسیپور به خاطر ویدیویی که با عنوان “دستبوسی وزیر” وایرال شده بود، حسین جنتی(شاعر) به خاطر صحبتهایش درباره یک دیدار خبرساز با رهبر شهید انقلاب و مجتبی شکوری به خاطر حضورش در راهپیمایی اربعین. طبیعتا حداقل درباره شکوری و جنتی، روایتهای صریح شبکههای اجتماعی را نمیتوانیم بازنشر کنیم، صرفا بخشهایی از دو یادداشت روزنامه فرهیختگان درباره این دو نفر را اینجا آوردهایم، بنا به قاعده فرهیختگان منتقد حسین جنتی هست، حتی در تیترش او را “شیاد” لقب داده و باز هم بنا بر همان قاعده فرهیختگان هوادار مجتبی شکوری است. درباره عادل هم که متنی را از هفت صبح ورزشی آوردهایم که اساسا از نظرگاهی متفاوت به ماجرا نگاه کرده است.

حسین جنتی؛ شاعر مقرب معترض
ماجرا چه بود؟ ویدیویی از او وایرال شد که در آن ادعا میکند به خاطر مضامین اعتراضی شعرهایش در یک دیدار با رهبر شهید در بیت، او دچار مسائلی شده است.

فرهیختگان درباره این ماجرا نوشته است: دیدار رهبر شهید انقلاب با شاعران پیشینهای طولانی دارد و سابقه آن به دوران ریاستجمهوری ایشان بازمیگردد. اخیراً گفتوگویی از «حسین جنتی»، یکی از شاعرانی که سابقه حضور و شعرخوانی در این محفل را داشته، منتشر شده که تعجب و تأسف بسیاری را برانگیخت. او در این مصاحبه رسانهای، روایتی عجیب از حضور خود و نحوه شعرخوانیاش در این دیدار ارائه میدهد که فرسنگها با واقعیت فاصله دارد. روایتی که به نظر میرسد بیش از آنکه بازتابدهنده حقیقت رویدادهای آن شب باشد، تلاشی عامدانه برای قهرمانسازیهای خیالی و مصادره به مطلوب یک رویداد فرهنگی برای اهداف شخصی است.
آرش خوشخو (روزنامهنگار) نیز از منظر دیگری روایت میکند: حسین جنتی در یک گفتگو گفته که به وطندوستی جمعیتهای ثابت قدم اجتماعات شبانه به لحاظ بروز احساسات وطن پرستانه اعتماد ندارد. او گفته که بعید میداند که برای این افراد وطن مسئله و الویت اصلی باشد. و خب بعد از این سخنان به شدت مورد هجوم قرار گرفت. راستش به نظرم حسین جنتی در این مورد به شکلی غریزی درست گفته است.
آن نشانهها و سخنرانها و شعارها، آن قدر شدید و غلیظ و حزبی بود که هر ناظر بیطرفی از اجتماع پرتراکم پرچمها و گهگدار ترانه ای با صدای محمد نوری، به هیچوجه آن حس ملی تابستان پیش را دریافت نمی کرد. اجماع سنگین سازمان تبلیغات اسلامی، شهرداری و تلویزیون (قمی ، زاکانی و جبلی-جلیلی) همه این اجتماعات را به میتینگهای خاص یک جریان سیاسی بدل کرد. جریان تجمعات آنقدر یکدست و حزبی پیش میرود که دیگر آن تک تصاویر تبلیغی مثلا از دخترجوان کمحجاب موتورسوار هم افاقهای نکرد. به همین دلیل فکر میکنم حسین جنتی اشتباه نکرده است.
عادل فردوسیپور؛ اشک تمساح تا دستبوسیِ وزیر!
ماجرا چه بود؟ یک هفته پس از آن که اشک ریختن مجری-گزارشگر مشهور فوتبال ایران (به دلیل بسته شدن سایت 360) وایرال شد، حالا دوباره، این چهره به خاطر بوسیدن دست یک وزیر نقل محافل شده است.

هفت صبح درباره این ماجرا مینویسد: اگر بخواهیم بیتعارف بگوییم، عادل فردسیپور محصول یک فضای بسته و گلخانهای بود؛ به قول معروف، «لنگه کفشی در بیابان». (صحبتهای اخیر جهانگیر کوثری، مهر تائیدی است بر این ادعا) به بیان دیگر، عادل محصول فضای ناعادلانهای بود که در آن امکان رقابت از دیگران پیشاپیش سلب شده بود. همین فضای گلخانهای باعث شد خودِ فردوسیپور بهرغم استعداد ذاتیْ نه تنها پیشرفت نکند، بلکه درجا بزند و حتی سقوط آزاد کند
جوانی تعریف می کرد برای مجری گری و گزارش مسابقات فوتبال به شبکه سوم سیما معرفی شده بود و همین عادل فردوسی پور هنگام تست از او پرسیده بود: اسم 5 بازیکن رئال زاراگوزا را فی المجلس بگوید؟! طرف اسم 4 بازیکن تیم اسپانیایی را گفته بود اما پنجمی را به خاطر نیاورد تا عادل فردوسی پور او را مردود کند!
این مثال یکی از صدها مثال از جوانان با استعدادی است که می توانستند حتی بهتر از عادل فردوسی پور، گزارشگر شوند، مجری تلویزیونی شوند و مصاحبه کنند اما سوختند و استعداد آنها با تست های من در آوردی و غیرکارشناسی نابود شد؛ نابود!
مجتبی شکوری؛ حواشی یک ویدیو از اربعین
مجتبی شکوری که در کتاببازِ سروش صحت چهره شد و بعدها با ماجرای سهمیه کنکور خبرساز شد حالا با انتشار ویدئویی از مسیر پیادهروی اربعین تیتر یک شده است.

فرهیختگان با اشاره به حملات طرفداران پهلوی درباره ماجرای مجتبی شکوری مینویسد: مجتبی شکوری چهره شناختهشدهای نیست؛ او را بیشتر با برنامه «کتابباز» شناختند؛ در همین صفحه هم اخیراً ویدئویی از خود منتشر کرده که برای اولینبار به پیادهروی اربعین رفته است. بلافاصله طیف هوادار پهلوی یا درستتر بگوییم ضددینها و مخالفان اسلام در فضای مجازی موجی از توهین و اتهامزنی را علیه او به راه انداختند؛ از ریاکاری و دروغگویی گرفته تا رانتی بودن و…، همه و همه ناسزاهایی بود که به او روا داشتند.
نکته تأملبرانگیز اینجاست که شکوری اساساً دنبال سیاست نیست و حالا هم حرف سیاسی نمیزند، اما گویی از نگاه مدعیان لیبرال آزادیبیان، هیچکس حق ندارد خلاف باور آنها سخنی بگوید یا رفتاری کند. آنها سالها با دین و اسلام مخالفت کردهاند و حالا نمیتوانند بپذیرند کسی که تاکنون حداقل در فضای عمومی دنبال مذهب نبوده، به پیادهروی اربعین رفته است.
این همان جماعتی هستند که سالها شعار آزادی سر دادهاند، اما در میدان عمل، تندترین حملات کلامی در فضای مجازی از سوی همین طیف سازماندهی میشود؛ حملاتی که تنها متوجه مخالفان پهلوی یا مخالفان لیبرالیسم نیست، بلکه هر کسی را که از دایره وفاداری به این قبیله بیرون باشد، نشانه میگیرد، حتی اگر خود از منتقدان جمهوری اسلامی باشد، یعنی در ظاهر پرچم آزادی بلند کردهاند و در باطن دیکتاتوری فاشیستیای را به نمایش میگذارند که دهان هر کسی را بیرون از قبیله خودشان باشد با زشتترین تهمتها و فحاشیها میدوزند. اکنون در ماجرای مجتبی شکوری پا را از ناسزا فراتر گذاشتهاند و تمام اطلاعات شخصیاش، شامل شماره تماس و نشانی دقیق منزلش را منتشر کردهاند و خانوادهاش را هم آماج حمله قرار دادهاند. تنها گناهش؟ رفتن به پیادهروی اربعین. در این سطح هم بضاعت عقلی ندارند که این مدل حرکات و عملکرد آنها، از قضا باعث میشود افراد از آنها دورتر شوند.