خلیج فارس:در اینجا تصویری از مراسم عروسی گوگوش و محمود قربانی را در سال ۱۳۴۶ ملاحظه میکنید.
منبع:فرادید
خلیج فارس:چهار مرگ عجیب در چهار استان کشور، از سکته ناگهانی در شب عروسی تا برقگرفتگی هنگام لخت کردن سیم با دندان، اتفاقات تکاندهندهای را رقم زده که هرکدام روایتی تلخ و باورناپذیر دارند.
به گزارش«خلیج فارس» به نقل از رکنا؛سکته در شب عروسی در زنجان: اولین حادثه در زنجان رخ داد، جایی که یک مرد جوان پس از پایان مراسم عروسی و در شب اول زندگی مشترکش به دلیل سکته ناگهانی جان خود را از دست داد. این اتفاق تلخ، شادی خانوادههای تازهداماد و تازهعروس را به غمی بزرگ تبدیل کرد.
برقگرفتگی هنگام لخت کردن سیم در اصفهان: در اصفهان، مردی که در حال نصب یک لامپ بود، تصمیم گرفت سیم را با دندان لخت کند؛ اما این اقدام او به یک تراژدی ختم شد. عبور جریان برق از بدن او باعث مرگ ناگهانی وی شد و خانوادهاش را در بهت و اندوه فرو برد.
حادثهای مرگبار با شیاف در تهران: در سومین حادثه که در تهران اتفاق افتاد، یک زن پس از تلاش برای مصرف شیاف دچار مشکلی عجیب شد. این شیاف در گلوی او گیر کرد و با وجود تلاشهای اطرافیان برای نجات وی، جان خود را از دست داد.
مرگ بر اثر خوردن ماهی در مشهد: چهارمین مرگ عجیب در مشهد رخ داد. مردی که در مهمانی منزل باجناق خود حضور داشت، پس از خوردن مقدار زیادی ماهی دچار مشکل گوارشی شد و جان خود را از دست داد.
خلیج فارس:مدیر روابط عمومی سازمان آتشنشانی مشهد از تلاش آتشنشانان دو ایستگاه برای اطفای حریق منزل یک زوج جوان در شب عروسی خبر داد.
به گزارش«خلیج فارس» به نقل از تسنیم؛ مدیر روابط عمومی سازمان آتشنشانی مشهد از تلاش آتشنشانان دو ایستگاه برای اطفای حریق منزل یک زوج جوان در شب عروسی خبر داد. به نقل از روابط عمومی سازمان آتش نشانی مشهد،آتشیار وحید باخدا اظهارداشت: حریق یک منزل مسکونی در ایثارگران ۲۰ حادثه ای است که ساعت ۲۲:۰۰ شامگاه دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳ به مرکز فرماندهی ۱۲۵ اعلام شد.
مدیر روابط عمومی سازمان آتش نشانی مشهد افزود: با حضور آتش نشانان ایستگاههای ۲۸ و ۲۹ مشخص شد منزل متعلق به عروس و دامادی است که قرار بود امشب پس از اتمام مراسم جشن، زندگی خود را در آن آغاز کنند.
وی تصریح کرد: این حریق که به طبقه همکف هم سرایت کرده بود با تلاش آتش نشانان مهار شد.
به گفته مدیر روابط عمومی سازمان آتش نشانی مشهد، آتش نشانان پس از تهویه و ایمن سازی محل به ماموریت خود پایان دادند.



خلیج فارس: زن جوان در مراجعه به پلیس گفت: روزی که خالهام از من خواست دوستم را برای پسرش خواستگاری کنم، قلبم از جا کنده شد چون خودم عاشق پسرخالهام بودم ولی نمیتوانستم بگویم و اینطور بود که سرنوشت تلخ من رقم خورد.
به گزارش«خلیج فارس» به نقل از خبرآنلاین؛زن ۳۲ سالهای است که برای پیگیری پرونده طلاقش وارد مرکز انتظامی شده بود، درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری طبرسی شمالی مشهد گفت: در دوران کودکی پدرم را به خاطر ابتلا به بیماری صعبالعلاج از دست دادم و مادرم سرپرستی من و برادر کوچکترم را به عهده گرفت اما به خاطر اینکه پدرم حسابدار یک اداره دولتی بود، بعد از مرگ او بیمه حقوق پدرم را پرداخت میکرد و ما مشکل مالی نداشتیم.
همشهری در خبری نوشت:مادرم نیز مدام از اخلاق خوب پدرم در دوران کوتاه زندگی مشترک خودشان سخن میگفت و با حسرت از گذشتهاش یاد میکرد که دیگر تکرار نخواهد شد. به همین دلیل هم هیچگاه ازدواج نکرد و تنها با یاد و خاطرات پدرم به زندگی ادامه داد. در این شرایط من هم با خانواده خالهام ارتباط بسیار صمیمانهای داشتم تا اینکه عاشق پسرخالهام شدم ولی هیچ وقت به کسی چیزی نگفتم. البته آرمین هم توجه خاصی به من نشان میداد و رابطهاش با من بسیار طبیعی و خانوادگی بود. از سوی دیگر مادرم اصرار میکرد درس بخوانم و به دانشگاه بروم.
هنوز آخرین سال دبیرستان را میگذراندم که روزی مادر و خالهام از من خواستند دوستم وحیده را برای آرمین خواستگاری کنم. انگار قلبم از جا کنده شد. من خودم عاشق آرمین بودم و حالا باید از دوستم خواستگاری میکردم. بالاخره مجبور شدم و آرمین و وحیده در حالی باهم ازدواج کردند که من از شدت افسردگی گوشهگیر شده بودم. آنها بعد از ازدواج به یکی از شهرهای اطراف مشهد رفتند و من هم در آزمون سراسری در رشته پرستاری پذیرفته شدم.
با آنکه علاقه زیادی به این رشته نداشتم، به ناچار به شهر دیگری رفتم و به تحصیل ادامه دادم. هنوز تحصیلاتم به پایان نرسیده بود که روزی یکی از همکارانم در بیمارستان از من خواستگاری کرد و من با وجود مخالفتهای مادرم با هوشیار ازدواج کردم. چند ماه بعد که تحصیلاتم به پایان رسید، قرار شد مجلس عروسی در باغ یکی از بستگانم برگزار شود. اما آن شب هرچه مهمانان در انتظار داماد ماندند، خبری از او نشد تا اینکه یکی از دوستان هوشیار وحشتزده تماس گرفت و گفت: هوشیار بعد از خروج از آرایشگاه با خودرو تصادف کرده و الان در بیمارستان است.
هراسان و نگران به بیمارستان رفتم ولی همسرم در کما بود و ۳ روز بعد هم جان سپرد. اینگونه بود که من در ۲۳ سالگی بیوه شدم. تا یک سال هر روز به مزار هوشیار میرفتم و به بخت سیاه خودم میگریستم. حالا دیگر حتی به بیمارستان نمیرفتم و در خانه خودم را حبس کرده بودم تا اینکه بالاخره با اصرار و نصیحتهای اطرافیانم دوباره به بیمارستان بازگشتم.
در همین روزها پسرعموی یکی از همکارانم که چند بار مرا در بیمارستان دیده بود با وساطت همکارم به خواستگاریم آمد و بدین ترتیب من با کوروش ازدواج کردم تا گذشته را از یاد ببرم. ولی چند ماه بعد متوجه شدم کوروش با زن غریبهای ارتباط دارد و به من خیانت میکند. به همین دلیل به خانه مادرم رفتم و او را تنها گذاشتم ولی کوروش به سراغم آمد و با عذرخواهی تعهد داد که دیگر چنین اشتباهی نمیکند. اما او باز هم این رفتار زشت خود را تکرار کرد.
با آنکه صاحب دختری زیبا شده بودم، دیگر آن رابطه عاطفی و عاشقانه را با کوروش نداشتم چراکه او را مردی خیانتکار میدانستم به گونهای که شاید ۲۰ بار مچ او را گرفتم و هر بار فقط عذرخواهی میکرد. من هم اهمیتی نمیدادم و دیگر برایم رفتارهایش بیمعنی بود.
روزی وقتی سرگرم کارم بودم ناگهان روی تخت اورژانس جوانی را به بیمارستان آوردند که تصادف شدیدی کرده بود. یک لحظه درجا خشکم زد. او آرمین پسرخالهام بود که مدت زیادی خبری از او نداشتم. بلافاصله اقدامات درمانی را شروع کردم و در مدت یک ماه که آرمین بستری بود، خودم امور مربوط به پرستاری را انجام میدادم. در یکی از این روزها آرمین با شرمندگی گفت از همان روزهای کودکی علاقه خاصی به من داشته و به مادرم نیز گفته بود اما مادرم مخالفت کرده و از او خواسته بود در این باره چیزی به من نگوید تا من بتوانم درسم را بخوانم.
با وجود این، من باز هم عشقم را پنهان کردم و به آرمین نگفتم که من هم روزی عاشق او بودم چراکه نمیخواستم دوستم وحیده زجرهایی را تحمل کند که من به خاطر خیانتهای همسرم تحمل کردم. در واقع اگر من به دوستم خیانت میکردم پس دیگران حق داشتند که با شوهر من ارتباط داشته باشند. این بود که به او گفتم من هیچ علاقهای به تو نداشتم و تنها تو را پسرخالهام میدانستم.
حالا هم حدود ۲ ماه است که کوروش من و فرزندم را رها کرده و با یک زن غریبه به مسافرت رفته است و من هم برای پیگیری پرونده طلاق آمدهام.
با دستور سرگرد آبکه (رئیس کلانتری طبرسی شمالی مشهد) بررسیهای قانونی و مشاورهای درباره این پرونده به گروه مشاوران زبده دایره مددکاری اجتماعی کلانتری سپرده شد.