خلیج فارس: عادل فردوسیپور در جریان گفتگوی اخیرش با همایون شجریان، همراه با او به رینگ بوکس رفت و تصاویر جالبی از رقابت آنها منتشر شد. در این تصویر هم فردوسیپور داخل رینگ بوکس و با دستکشهای مخصوص، ژست ورزشکاران این رشته را گرفته است.

خلیج فارس: عادل فردوسیپور مجری برنامه نود که این روزها در پلتفورم اینترنتی مشغول به ساخت برنامه است، در جدیدترین گفتگوی خود به سراغ همایون شجریان رفت و مصاحبهای جذاب و دیدنی با او انجام داد.
به گزارش«خلیج فارس» به نقل از خبرآنلاین؛در بخشی از مصاحبه فردوسی پور پشت ترک موتور همایون نشست و باهم در خیابانهای تهران مشغول به گشتزنی شدند. موتور همایون شجریان یاماها مدال yamaha x-max ۲۵۰ tech max است که قیمت آن در مارکت ۶ هزار یورو است.


خلیج فارس:عادل فردوسیپور در جدیدترین مصاحبه خود به سراغ همایون شجریان فرزند خلف استاد محمدرضا شجریان رفت و گفتگویی جالب با او انجام داد. این گفتگو حواشی و لحظات دیدنی زیادی داشت و در بخشی از آن فردوسی پور به همراه شجریان به سالن بوکس رفتند و در رینگ با یکدیگر به مبارزه پرداختند.در این گفتگو همایون شجریان از علاقه اش به بوکس و سرعت و موتور گفت و او هفتهای چند روز زیر نظر مربی سابق تیم ملی بوکس به تمرین میپردازد.

خلیج فارس: عادل فردوسیپور از اولین ساعاتی که علی پروین در بیمارستان بستری شد پیگیر وضعیت او بود و سرانجام در آخرین شب حضور علی آقا در آنجا به ملاقاتش رفت و با او حسابی گپ زد تا از این چهره فراموش نشدنی عیادت کرده باشد.

فردوسیپور شنبه شب به ملاقات علی پروین رفت و چیزی حدود ۴۰ دقیقه بر بالین او حاضر شد. پروین حسابی عادل را تحویل گرفت و طرفین کلی در مورد سوژههای مختلف با یکدیگر گفتند و خندیدند. علی آقا قبل از این ملاقات حضوری، با فردوسیپور به صورت تلفنی هم گفتگو کرده بود.
منبع: خبرورزشی

نظر شما درباره سریال قهر و آشتیهای سرمربی پرسپولیس چیست؟
به گزارش خلیج فارس؛ والله از بس این چیزها تکراری شده که نه هواداران دوست دارند به آن بپردازند و نه پیشکسوتان. برای اینکه مشخص است اینها دنبال پولشان هستند و در حالت عادی که درخواست دادند و دیدند فایده ندارد و از طریق مطبوعات مشکلات مالی را رسانهای کردند. دنبال حل کردن مساله مالی هستند و همین کار را استقلالیها هم کردند و دیدید که بعد آمدند سر تمرین و به روال عادی برگشتند، پرسپولیس هم همین داستان! اتفاق خاصی رخ نمیدهد خیالتان راحت!
میگویید گروکشی میکنند؟
وقتی زورشان نمیرسد در حالت عادی پولشان را بگیرند همین میشود. از ۲۰ سال پیش هم همین بود و میگفتند حالا که اتفاقی نمیافتد یک اعتصابی کنیم و با فشار مطبوعات به خواستهمان برسیم. این اعتصابها با هماهنگی است تا مدیر را تحت فشار قرار بدهند و مدیر هم برود سراغ پول. ۲۵ سال است که در مدیریت فوتبال ایران به لحاظ ورزشی در تیمهای قرمز و آبی اینطور بوده!
بعضیها میگویند خارج از باشگاه نمیخواهند یحیی بماند. این موضوع تا چه حد میتواند درست باشد؟
اگر نخواهند که با کسی تعارف ندارند. عادل فردوسیپور با ۲۰ سال برنامه تلویزیونی را با یک امضا خانهنشین کردند. اگر کسی را نخواهند خیلی قشنگ میگویند بفرمایید خانه! البته این را هم بگویم اگر قهرمان نمیشد شاید به حرف شما نزدیک میشد، اما تیم قهرمان یک مقدار سخت است و گزینه آلترناتیوی باید باشد الان مربی داخلی کسی را نداریم که بخواهد در حد پرسپولیس باشد و گزینه خارجی هم که خبری از پول نیست. مجدد میگوییم گلمحمدی به لحاظ مالی جدا نمیشود، جدایی او منوط به نتایج او در پایان فصل است.
ممکن است که به این طریق بخواهد باشگاه را برای تمدید قراردادش تحت فشار بگذارد؟
این توقع هر مربی در هر جایی که سه گانه بیاورد است. هر مربی میخواهد دلش برای آینده قرص شود. به لحاظ روحی هرمربی قوت قلبی میخواهد و این طبیعی است حالا اگر پیشنهاد ندادند شاید در ادامه فصل این اتفاق رخ بدهد.
شما که در پرسپولیس بازی کردید علت اینکه با مربی موفق این تیم تمدید نمیکنند را میدانید؟ در این رابطه چیزی نشنیدید؟
ما نیاز نیست بشنویم، در عمل داریم یک سری اتفاقات را میبینیم! مثلا نمیآیند توضیح بدهند چرا با آقای باقری قطع همکاری کردند. توضیح بدهند تا هواداران روشن شوند. در فوتبال ما خیلی توضیح نمیدهند و مثلا با یک امضا یکی مثل علی دایی را کنار میگذارند یا یک برنامه پرمخاطب قطع میشود کلا در ورزش ما توضیح هم نمیدهند!
با این وضعیت، شرایط برای پرسپولیس در ادامه فصل را چطور ارزیابی میکنید؟
تراکتور را ببینید پس از پوستاندازی در اوایل فصل کمی نتایجش ضعیف بود، اما کمکم وضعیتش خوب شده و وارد جمع مدعیان شده یا سپاهان جزو مدعیان است و استقلال هم کم و بیش در کورس است. از الان نمیشود گفت کدام تیم مدعی است، اما سه، چهار تیم مدعی قهرمانی داریم.
راه دیگری برای اعتراض مربیان و بازیکن برای رسیدن به پول نیست؟
گفتم که تکراری شده. داستان مشخص است: من پول میخواهم! وقتی جلسات را گذاشتید و نوتیس را دادید و مدیر برنامه رفته صحبت کرده و درنهایت نتیجه نمیدهد میگویید از این شیوه استفاده کنم که کار را بکشانم به مطبوعات و فشار روی مدیریت. وقتی مدیریت گوش نمیدهد همین است. البته مدیران در فوتبال تمام حرف را در فوتبال نمیزنند و یکسری فرمانها از بالا به آنها دیکته میشود. صفر تا صد که تصمیمگیرنده نیستند و برای همین یکسری چیزها را توضیح نمیدهند!
خلیج فارس: اگرچه علیرضا فغانی حالا یکی از داوران شناخته شده جهانی است و زندگی حرفهای او با قضاوت در فوتبال تعریف میشود، اما او احتمالا اگر مسیر حرفهای خود را به فوتبال بازی کردن هم اختصاص میداد، میتوانست با توجه به تواناییهایی که دارد، در سطح حرفهای بازی کند.

به گزارش خلیج فارس؛ به هر ترتیب فغانی که از خانوادهای پرورش یافته که داوری در آن ریشه دارد و همسر خواهرش، امیر عرب براقی، هم از داوران فعال این روزهای فوتبال ایران و همینطور از داوران الیت ایران است، مسیر دیگری را در پیش گرفت که او را به چهرهای شاخص در سطح داوری دنیا بدل کرد.
در روزهایی که فغانی برای دفاع از پایاننامه دکتری خود به ایران بازگشته، دوشنبه شب فرصتی دست داد تا او به همراه امیر عراب براقی، همسر خواهر، ش به تمرین رسانه ورزش برود که هدایت آن برعهده ادموند بزیک مهاجم نام آشنای سابق پرسپولیس است و دیداری با فردوسیپور تازه کند.

منبع: ورزش سه
سجاد فیروزی در روزنامه شرق نوشت: عادل فردوسیپور، مجری سابق برنامه پرمخاطب «نود» که سالها از طریق قاب تلویزیون پخش میشد، با دست پر به دنیای رسانهای برگشته و حالا توفیقش، روزانه بیش از دیروز میشود. تازهترین ضربهای که عادل به آنهایی زده که تصور میکردند با دوری از تلویزیون از یادها میرود و کارش کمرنگ میشود، گفتگو با همایون شجریان، یادگار استاد شجریان دوستداشتنی است. همایون بهمعنای واقعی از آن دست «آقازاده» و «ژنهای خوب» است که به دل مینشیند. پیشازاین با صدایش و حالا از زمانی که مصاحبهاش با عادل پخش شده، با رفتارش، نشان داده که وقتی صحبت از یک آقازاده میشود، صحبت از چه منش و رفتاری است.

عادل در حالی به سراغ همایون شجریان، یکی از محبوبترین و تواناترین خوانندههای ایرانی در دنیا رفته که بسیاری در عرصه رسانه، آرزوی چنین کاری را داشتند. حسرت این اتفاق، بیشتر برای صداوسیمایی است که میتوانست دو نفر از چهرههای محبوب مردمی را در قاب خودش به خواننده بدهد و مخاطبانش را بیش از هر زمانی فزونی بخشد؛ ولی وقتی دیوار خودی و غیرخودی کشیده و برقراری بر مدار، به تخصص ترجیح داده شد، غیر از کیشومات شدن چیزی نصیبش نشد.
فردوسیپور برای چندمین بار نشان داد مهارت غافلگیرکردن مخاطب با برنامهای سرگرمکننده و درعینحال سطح بالا را دارد. پخش اولین قسمت مصاحبهاش با همایون، فردی که فقط یکی، دو مصاحبه با تلویزیونهای خارجی دارد، نشان از توانایی زیاد این مجری در ساخت برنامهای است که مخاطب بیقرار دیدنش است. او در روزگاری که محبوبیت همایون هم به مذاق عدهای خوش نمیآید، شوک دیگری به صداوسیمایی وارد کرد که بیش از گذشته از ملیبودن فاصله گرفته است.
فارغ از مباحث فنی درباره این گفتگو و به تصویر کشیدن چهرهای متفاوت از همایون شجریان، رفتار تازه عادل فردوسیپور در گفتگو با یکی از بهترینهای مارکت موسیقی، به مذاق عدهای خوش نیامده و آنها را عصبانی کرده است؛ جریانی ثابت از رسانههای وابسته به طیف خاص که همچنان محبوبیت چهرههای مردمی خوشایندشان نیست و با دادن اطلاعاتی خرد و اندک و با چشم فروبستن بر واقعیت موجود، سعی در تضعیف و تقبیح کاری میکنند که عادل فردوسیپور کرده است.
عادل بهتازگی از سوی این جریان متهم شده که استقبال مردم را ندارد، مبتذل شده و به دنبال مرهم بر غم فراموششدنش است. به عبارت سادهتر، عادل از سوی این طیف متهم به گدایی مخاطب شده است. این اتهامات در حالی عادل فردوسیپور را نشانه رفته که مرور ساده همین جملات هم درماندگی مطرحکنندگان آن را نشان میدهد. اتفاقا اینجا اگر دلیلی برای عصبانیت شکلگرفته از دست عادل از طرف این جریان است، کاملا دلایل متضادی دارد.
فردوسیپور چند وقتی میشود کارش را در پلتفرمی جدید و بیرون از تلویزیون راهاندازی کرده؛ ولی اینکه در چنین برههای یکباره باعث عصبانیت عدهای میشود، پرده از راز مهمی برمیدارد: اینکه عادل برای آنها و جریان فکری نزدیک به این افراد زنگ خطر را به صدا درآورده است. پیشتر، مسئولان تلویزیون در رایزنیهای مکرر به این نتیجه رسیدند که برنامه پرمخاطب فردوسیپور را لغو کرده و دست آخر هم کار به جایی رسید که خود عادل از همکاری با صداوسیما سر باز زد. این همان چیزی بود که گویا از مدتها قبل برایش برنامهریزی شده بود؛ اینکه به عادل و همفکران این مجری محبوب فهمانده شود بیرون از تلویزیون نهتنها نمیتواند کاری از پیش ببرد؛ بلکه دیگر شهرتی هم نخواهد داشت.
فردوسیپور حالا در شرایطی چندصباحی میشود که کارش در پلتفرم جدید را آغاز کرده که بهخوبی توانسته مخاطبان لازم را به دست بیاورد. ذوق و ذکاوت خاص او در شناخت ذائقه مخاطب، در این مسیر به کمکش آمده است. تلویزیون هم که با استناد به آمارهای منتشرشده از سوی خود صداوسیماییها و البته اظهارات مسئولان رسمیاش، به ریزش بیش از گذشته مخاطبان اذعان دارد. اینجا مخاطب با عبور چندباره از تلویزیون به سمت عادل و دیگر چهرههای محبوب دیروز این نهاد میرود که این روزها در فضایی به غیر از قاب همیشگی، برایشان برنامههای باکیفیت دارد. پس اولین دلیل برای عصبانیت از دست عادل همین است: پذیرش اینکه عادل و عادلها بیرون از تلویزیون هم میتوانند موفق شوند، برایشان نگران کننده است.
مورد دیگری که اتفاقا میتواند منجر به عصبانیت جریانی خاص از دست عادل فردوسیپور شود، همین مسئله فراموشنشدن است. عادل پس از داستانی که تلویزیون برایش به وجود آورد، نهتنها فراموش نشد؛ بلکه با اقبال عمومی هم روبهرو شد. چهبسا اگر سختگیریهای ساترا در این مسیر نبود، عادل از مدتها قبل با همان شم رسانهای قوی میتوانست برنامهای بهمراتب باکیفیتتر از چیزی بسازد که این روزها به اسم فوتبال برتر، به جای همان برنامه «۹۰» دوستداشتنی پخش میشود؛ اما «ساترا» با گذاشتن موانعی بر سر راه برنامه تدوینشده عادل فردوسیپور، اجازه پخش برنامه زنده را از او گرفت؛ درحالیکه او میتوانست برنامهاش را با مجوز رسمی، بدون پخش زنده، در پلتفرمهای اینترنتی به مخاطب عرضه کند، باز هم ساترا که تفکرات کلیاش برگرفته از خطوط تلویزیون است، مانع از آن شد.
همین افرادی که این روزها میگویند عادل به دنبال مرهم برای غم فراموشی است، باید به این پرسش پاسخ دهند که اگر اعتقاد داشتند عادل بیرون از تلویزیون نمیتوانست توفیقی به دست بیاورد، چرا مجوز پخش برنامهای شبیه به ۹۰، در فضای اینترنتی به او داده نشد؟ مگر همین تفکرات اعتقاد ندارند که برنامه فوتبال برتر توانسته جای ۹۰ را بگیرد؛ پس چه واهمهای از برنامه بیرون از تلویزیون عادل؟ از طرفی آنها که چنین ادعایی دارند، باید همچنان به این پرسش پاسخ دهند که چطور برنامهای که جایگزین پرمخاطبترین برنامه وقت تلویزیون شد، حالا باید برای خروج از ۱۰ برنامه پربیننده دستوپا بزند و در ردههای آخر قرار بگیرد؟ راه که از آن طریق بر عادل بسته شد؛ ولی فردوسیپور نشان داد هنوز مسیر را بهخوبی بلد است. او از طریقی دیگر، ارتباطش را با مخاطب یافته و حالا که به سراغ چهرههای دوستداشتنی برای گفتگو و مصاحبه میرود، متهم میشود به گدایی مخاطب.
البته همچنان دلیل اصلی برای عصبانیت از دست عادل، محبوبیت او است؛ مردی که هر کجا پا میگذارد، برای عکس و امضا گرفتن از او صف کشیده میشود. آدمی با خندههای واقعی و صمیمی که بعید است با جریانسازیهای مشابه و اتهامات پیشپاافتاده اینچنینی فراموش شود. اصلا مگر کسی علی دایی را فراموش کرده است؟ اسطورهای که سالهاست اجازه فعالیت در عرصه مربیگری و فوتبال را به دست نیاورده و بارها دقایق زیادی در همین تلویزیون صرف زدن او شده است؟ نتیجهاش چه شد؟ کسی علی دایی را فراموش کرده یا از میزان دوستداشتنش کاسته شده است؟ عادل هم درست در این راه است. میتوان برنامهای صرف زدن و تخریب او در تلویزیون ساخت یا سایتها و روزنامههای وابسته به جریان خاص، سطرهای متعددی علیهش بنویسند؛ ولی واقعیت تغییری نخواهد کرد. او میتواند زنگ خطر را برای تلویزیون به صدا دربیاورد، مخاطب خودش را داشته باشد، محبوب بماند و تعدادی از مخالفانش را بهواسطه همین موضوعات عصبانی کند.
خلیج فارس: رویکردی که در سالهای گذشته بهخصوص در زمان دولت و مجلس گذشته بهوفور در قبال مسئولان دولتی بهویژه دستگاه دیپلماسی استفاده میشد. اما با روی کارآمدن مجلس یازدهم و دولت سیزدهم که به جهت تفکر و گرایش سیاسی همگرایی کامل و جامعی با این رسانهها داشتند نوک پیکان این هجمه و تخریبها از دولت و مجلس به سمت چهرههای سیاسی، اجتماعی، هنرمندان و چهرههای محبوب رسانهای چرخید. چه اینکه با هر کنشی از سوی این چهرهها رسانههای دلواپس به تخریب و تخطئه آنها پرداختهاند. تفاوتی هم نمیکند که این رویکرد در قبال برخی چهرههای ورزشی صورت گیرد یا یک چهره هنری مورد تخریب قرار گیرد. بلکه برای دلواپسان مهم این است که هیچکسی بر خلاف موازین و منویات آنها رفتار نکند.

روزنامه آرمان ملی نوشت: بر همین اساس نیز اگر برنامه یا چهرهای در جامعه به محبوبیت دست پیدا کند تلاش میکنند تا به هر نحوی که شده او را مورد هدف قرار دهند، تخریب کنند و با فرافکنی کارکرد او را زیر سوال ببرند. در حالی که نگاهی به شرایط جامعه و نوع نگرش مردم به مسائل مختلف به وضوح نشان میدهد که نگاه مردم به تندروها، دلواپسان و مواضع اعلامیشان چگونه است و در خصوص چهرههای محبوب و برنامههایی که همواره با مردم پیش رفتهاند و سخن مردم را در اولویت قرار دادهاند چیست.
نکته اینجاست که تندروها و رسانههایشان حتی شأنیتی برای تکثر آرا و عقاید در جامعه قائل نیستند، چند صدایی را برنمیتابند و صرفا درصدد تخریب صدای مخالف و منتقد هستند. نمونه واضح این مساله را میتوان در نوع مواجهه آنها با چهرههای رسانهای که به هر دلیلی با تلویزیون قطع همکاری کردهاند دید. چهرههایی مثل عادل فردوسیپور، رضا رشیدپور، مزدک میرزایی، فرزاد حسنی، مهران مدیری، رامبد جوان و احسان علیخانی که هر کدام برای صداوسیما وزنهای محسوب میشدند، اما با رویکردهای این سازمان راهی جز جدایی نیافتند. با این حال نوع برخورد رسانههای تندرو با این افراد نیز مملو از تخریب و هجمه بوده و هر از چندی به انحای مختلف آنها را گزیدهاند. چه اینکه چندی پیش نیز وقتی صحبت از بازگشت رضا رشیدپور و محمدرضا گلزار به میان آمد این رسانهها داد و قال کرده و با فشار مدیران صداو سیما را منصرف کردند.
خلیج فارس: رویکردی که در سالهای گذشته بهخصوص در زمان دولت و مجلس گذشته بهوفور در قبال مسئولان دولتی بهویژه دستگاه دیپلماسی استفاده میشد. اما با روی کارآمدن مجلس یازدهم و دولت سیزدهم که به جهت تفکر و گرایش سیاسی همگرایی کامل و جامعی با این رسانهها داشتند نوک پیکان این هجمه و تخریبها از دولت و مجلس به سمت چهرههای سیاسی، اجتماعی، هنرمندان و چهرههای محبوب رسانهای چرخید. چه اینکه با هر کنشی از سوی این چهرهها رسانههای دلواپس به تخریب و تخطئه آنها پرداختهاند. تفاوتی هم نمیکند که این رویکرد در قبال برخی چهرههای ورزشی صورت گیرد یا یک چهره هنری مورد تخریب قرار گیرد. بلکه برای دلواپسان مهم این است که هیچکسی بر خلاف موازین و منویات آنها رفتار نکند.

روزنامه آرمان ملی نوشت: بر همین اساس نیز اگر برنامه یا چهرهای در جامعه به محبوبیت دست پیدا کند تلاش میکنند تا به هر نحوی که شده او را مورد هدف قرار دهند، تخریب کنند و با فرافکنی کارکرد او را زیر سوال ببرند. در حالی که نگاهی به شرایط جامعه و نوع نگرش مردم به مسائل مختلف به وضوح نشان میدهد که نگاه مردم به تندروها، دلواپسان و مواضع اعلامیشان چگونه است و در خصوص چهرههای محبوب و برنامههایی که همواره با مردم پیش رفتهاند و سخن مردم را در اولویت قرار دادهاند چیست.
نکته اینجاست که تندروها و رسانههایشان حتی شأنیتی برای تکثر آرا و عقاید در جامعه قائل نیستند، چند صدایی را برنمیتابند و صرفا درصدد تخریب صدای مخالف و منتقد هستند. نمونه واضح این مساله را میتوان در نوع مواجهه آنها با چهرههای رسانهای که به هر دلیلی با تلویزیون قطع همکاری کردهاند دید. چهرههایی مثل عادل فردوسیپور، رضا رشیدپور، مزدک میرزایی، فرزاد حسنی، مهران مدیری، رامبد جوان و احسان علیخانی که هر کدام برای صداوسیما وزنهای محسوب میشدند، اما با رویکردهای این سازمان راهی جز جدایی نیافتند. با این حال نوع برخورد رسانههای تندرو با این افراد نیز مملو از تخریب و هجمه بوده و هر از چندی به انحای مختلف آنها را گزیدهاند. چه اینکه چندی پیش نیز وقتی صحبت از بازگشت رضا رشیدپور و محمدرضا گلزار به میان آمد این رسانهها داد و قال کرده و با فشار مدیران صداو سیما را منصرف کردند.