خلیج فارس:تصویری جالب از غلامرضا تختی و محمدعلی فردین را در یک دورهمی و در دهه ۳۰ مشاهده می کنید.
منبع:فرادید
خلیج فارس:ایران در بازیهای المپیک تابستانی ۱۹۵۶، که در ملبورن استرالیا برگزار شد، با ۱۷ ورزشکار شرکت کرد و موفق به کسب ۵ نشان و رتبهٔ چهاردهم در این بازیها شد. این بهترین عملکرد تاریخ ورزش ایران در رقابتهای المپیک تا قبل از المپیک ۲۰۱۲ لندن است. غلامرضا تختی در این المپیک پرچمدار کاروان ایران بود.
منبع:فرارو

خلیج فارس:امروز دوشنبه ۱۷ دی ماه ۱۴۰۳ پنجاه و هفتمین سالگرد مرگ اسطوره جوانمردی کشتی و ورزش ایران است، اسطورهای با یک طلا و دو نقره المپیک و ۲ طلا و ۲ نقره جهان که راز ماندگاریاش، مردمداری و دستگیری از نیازمندان و معنا کردن فتوت و جوانمردی در میدان مبارزه و خارج از تشک کشتی بود؛ پهلوانی که برای مردم زیست، از سکوهای جهانی و المپیک بالا رفت و در نهایت نیز در ۳۷ سالگی در اتفاقی که چرایی آن تا ابد پر رمز و راز باقی ماند از دنیا رفت. در سالهای اخیر برخی از همدورهایهای او که اکثرا نیز از دنیا رفتهاند به بیان خاطراتی از تختی پرداختند، خاطراتی که وقتی تعریف میکنند شبیه فیلم هستند، اما در واقع همه آنها واقعیت بودهاند نه فکر و خیال.
به گزارش«خلیج فارس»؛مهندس پرویز عرب از دوستان بسیار نزدیک تختی در گفتگوی خود با ایسنا، به بیان خاطراتی از تختی پرداخته بود: “همیشه بعد از تمرین کشتی رسم بر این بود که در جایی جمع میشدیم و مهمانی میگرفتیم. معمولا تابستانها بعد از تمرین به شمیران میرفتیم. حسین عرب که دوست خیلی صمیمی تختی بود و خدابیامرز شد، جواد زاده که او هم به رحمت خدا رفت، عبدالکریمی که رفیق تختی بود و کار آزاد انجام میداد، روحالله خان قناد که او هم دوست تختی بود و در میدان انقلاب کاسبی داشت، به همراه من و برادرم به رستورانی در خیابان جعفرآباد شمیران به نام رویال تهران رفتیم. وقتی بساط شام را پهن کردند به یکباره تختی به من اشاره کرد و گفت حواست به آن جوانی باشد که کنار دخل ایستاده ببین به او غذا میدهند یا نه! من آن جوان را زیر نظر گرفتم و دیدم کسی به او غذا نداد. آمدم و به تختی گفتم. او هم گفت یک قابلمه پر غذا بگیر و به آن جوان بده. این کار را کردم و پسر جوان هم خوشحال شد و رفت، اما تختی به من گفت دنبالش برو طوری که متوجه نشود ببین خانهشان کجاست. دنبالش رفتم و پس از طی کردن کوچه پس کوچههای باریک دیدم که به یک خانه رسید که به سمت پایین چند پله میخورد و آن جوان وارد آن خانه شد.
وقتی برگشتم تختی گفت خانه را یاد گرفتی که من هم گفتم بله. موقع برگشت با ماشین به جلوی خانه رفتیم و آن خانه را نشانش دادم. به تختی گفتم برای چه میخواستی که او هم در جواب گفت به نظرم آن فرد آشنا آمد. این موضوع گذشت و کسی از قصد و نیت تختی باخبر نشد تا اینکه پس از فوت تختی و در مراسم شب هفت او در ابن بابویه حضور داشتیم که یک سری دانشجویان که شعار میدادند نیز در حمایت از تختی و برای سوگواری به آنجا آمدند. از میان آنان یک جوان دانشجو پیش من آمد و گفت آیا من را میشناسی؟ گفتم نه بجا نمیآورم. او گفت من همانی هستم که سه سال پیش در رستوران رویال تهران شما را دیدم و برای من غذا خریدید. از همان موقع آقاتختی هزینه تحصیل من را میدهد و هوای خودم و خانوادهام را دارد! ”
خاطراتی از “تختی” که خیالی نیستند!
پیشکسوت کشتی ایران، همچنین درباره خاطره شیرین اولین برخورد خود با تختی، میگوید: وقتی تمرینهایمان را در دارالفنون شروع کردیم یک روز مرحوم بلور که مربی دارالفنون بود از تمرین ما جلوگیری کرد و به ما گفت شما هنوز مقام تهران هم ندارید آن وقت چطور میخواهید اینجا تمرین کنید؟ اگر میخواهید در اینجا تمرین کنید فقط از ساعت ۵ بعدازظهر به بعد میتوانید به این سالن بیایید چرا که اینجا از ساعت ۲ تا ۵ بعدازظهر در اختیار کشتی گیران است. وقتی بلور این حرف را به ما زد، یک دفعه دیدم یک آقای خوشاندام و خوش قد و قواره که همه از او حساب میبردند جلو آمد و گفت آقای بلور چرا نمیگذارید اینها تمرین کنند. اینها هم محصل همین مدرسه هستند و حق دارند که از این سالن استفاده کنند. بلور هم بلافاصله جواب داد اگر شما میگویید من هیچ مخالفتی ندارم و به این صورت بود که او قبول کرد ما در آن سالن تمرین کنیم. بعد از آن فهمیدم آن شخص غلامرضا تختی بود. من از همان جا و از مدرسه دارالفنون با تختی آشنا شدم و همیشه دلم به این قرص بود که یک پشتیبان مهم دارم. ”
عبدالله موحد: تختی به جایی رسید که خودکشی را بهترین کار دید
در نابغه بودن عبدالله موحد پرافتخارترین آزادکار ایران همین بس که ۶ سال متوالی به ۶ طلای جهان و المپیک رسید بدون اینکه حتی یکبار توسط رقبا خاک شود. جالب اینکه موحد میگوید تختی تنها کشتیگیری بود که هیچوقت نتوانستم او را در خاک تکان بدهم.
موحد خاطرات جالبی را از تختی نقل میکند. او میگوید:به نظر من هیچ کس راضی نبود که تختی را به قتل برساند. فکر میکنم تختی به جایی رسید که در نهایت خودکشی را بهترین کار دانست. البته به اعتقاد من او شهامت این کار را داشت. ارزش تختی بین مردم بسیار بالا بود و فکر نمیکنم کسی این جرات را داشت تا بخواهد او را به قتل برساند. تختی بسیار ماخوذ به حیا بود و هیچ وقت نمیخواست به کسی نه بگوید.

*تختی هر چه اصرار کرد قبول نکردم زودتر از پله هواپیما پایین بیایم
مسابقات جهانی ۱۹۶۶ تولیدو آمریکا آخرین میدان تختی بود که با باخت مقابل مدوید و احمد آییک از دور رقابتها کنار رفت. در آن مسابقات من موفق شدم به مدال طلا برسم. وقتی از مسابقهها به تهران بازگشتیم، تختی به من گفت تو به خاطر طلایی که گرفتی زودتر از بقیه از هواپیما پیاده شو. خیلی هم اصرار کرد، اما من قبول نکردم و گفتم شما بزرگ تیم هستی و مردم به عشق دیدن شما به فرودگاه آمدهاند. ما به خصایص پهلوانی معتقد بودیم و حرمت بزرگانی مانند تختی را حفظ میکردیم.
مرحوم محمدمهدی یعقوبی دارنده مدالهای نقره المپیک و برنز جهان، یکی دیگر از دوستان نزدیک تختی بود که خاطرات زیادی از مردانگی او نقل میکرد.
مرحوم یعقوبی ۱۰ سال پیش در گفتگویی که در منزل خود با ایسنا داشت، درباره تختی، گفت: ” تختی از لحاظ کشتی شاید مانند عباس زندی و عبدالله موحد بود، اما وقتی به جبهه ملی رفت و با مصدق همکاری کرد خیلی اسمی شد. او خیلی آدم با انصاف و با صداقتی بود. تختی به درد این روزگار نمیخورد. او باید ۱۰۰ سال قبل از آن به دنیا میآمد؛ زمانی که نه دروغ بود و نه کلک. او از این که میدید مردم کلک هستند و دروغ میگویند ناراحت بود. نماز او هیچ وقت ترک نمیشد و در این ۱۰ سالی که با او زندگی کردم لب به مشروب نزد. ”
حق من و تختی در هلسینکی طلا بود
مرحوم ناصرگیوهچی در المپیک ۱۹۵۲ هلسینکی به همراه غلامرضا تختی به مدال نقره المپیک رسید. او در گفتگویی با ایسنا که در سال ۱۳۹۲ داشت، به بیان خاطراتی از تختی پرداخت.
گیوهچی در مورد حضور در المپیک هلسینکی به همراه تختی گفت: مسابقههای انتخابی المپیک ۱۹۵۲ هلسینکی در سالن سیرک برگزار میشد. قبلا روسها در آن سالن سیرک برگزار میکردند که وقتی از آنجا رفتند سالن باقی مانده بود. در وزن اول محمود ملاقاسمی، وزن دوم یعقوبی، وزن سوم من، وزن چهارم توفیق جهانبخت، وزن پنجم عبدالله مجتبوی، وزن ششم غلامرضا تختی، وزن هفتم عباس زندی و وزن هشتم احمد وفادار انتخاب و به المپیک ۱۹۵۲ اعزام شدیم. البته در آن سال زندی به خاطر رفاقتی که با تختی داشت یک وزن بالاتر رفت تا با هم روبهرو نشوند. زندی و تختی هموزن و رفیق بودند. در المپیک هلسینکی حق من و تختی طلا بود که به حقمان نرسیدیم. در آن زمان خیلی در کشتی حقکشی میکردند. زندی هم حقش مدال بود که به آن نرسید. داوران در کشتی او در حالی که داشت حریف را خاک میکرد، زنگ را چند ثانیه زودتر به صدا درآوردند تا کشتی را ببازد و به جای حضور در کشتی فینال، مجبور شد برای پنجمی کشتی بگیرد. هیچ کس هم نبود که از حق ما در آنجا دفاع کند.

۱۰ سال قبل محمود ملاقاسمی اولینمدالآور کشتی ایران در بازیهای المپیک به همراه مرحوم حسین ابراهیمیان (حسین ملاقاسمی) گفتگویی با ایسنا داشتند که به بیان خاطراتی از تختی پرداختند. محمود ملاقاسمی در مورد حضورش با تختی در آمریکا گفته بود: من ۱۶ سال با تختی بودم. سال ۱۹۵۰ به تیم ملی آمدم و تختی در سال ۵۱. در خیلی مسابقات مانند ژاپن، رم و هلسینکی با هم بودیم. البته موقعی که در آمریکا بودیم تختی را معاینه کردند و گفتند باید بستری شود و احساس کردند، سرطان دارد. همه ما آمدیم و فقط ایشان ماندند. به من گفتند تو رفیقش هستی و من مجبور شدم در کنارش بمانم. تختی را عمل کردند. من از محل اقامتم تا نزدیک سازمان ملل پیاده میرفتم تا او را ببینم. راه دور بود. هر وقت پیش او میرفتم اطرافش خیلی شلوغ بود و ایرانیها به دیدنش میرفتند. پسری بود که گفت باید تختی به خانهمان بیاید. وقتی تختی خوب شد به خانه آنها رفتیم. من ۸۰ دلار پول داشتم داده بودم به تختی. گفتم آقا تختی این ۸۰ دلار رو بده میخواهم یک گرام (گرامافون) بخرم. او گفت من در تهران برایت گرام میخرم. به تختی گفتم من پولم را میخواهم خرید کنم، اما او نداد. از این اتفاق ناراحت شدم و اشکم داشت درمیآمد، اما او یک دفعه خندید و گفت خانواده آن بچه کوچک هیچ چیز نداشت. من ۸۰ دلار تو را به خانوادهاش دادم، پول خودم را هم به آنها دادم.
خلیج فارس:رسول خادم از چهرههای محبوب و دوست داشتنی ورزش ایران با انتشار یک پست ویژه در اینستاگرام، زادروز غلامرضا تختی را تبریک گفت.
جهان پهلوان تختی پنجم شهریورماه ۱۳۰۹ در محله خانی آباد تهران متولد شد. غلامرضا تختی از چهرههای بی همتا و اسطورهای ورزش ایران است که همه اعتبار و وجاهت بی مثالش، مربوط به مدالهای او در عرصههای مختلف جهانی نیست؛ بلکه خصائل پهلوانی و مرامِ ورزشکاری آقا تختی بود که نام و آوازه اش را به این درجه از شکوه و احترام رساند.
رسول خادم در صفحه شخصی خود نوشت: «پنجم شهریورماه زادروز غلامرضا تختی است. انسانی که خود را به پول و زور نفروخت. دیگران را دید و با مردم زندگی کرد و تاوان آزادگی اش را داد. پنجم شهریورماه روز ملی کشتی، ورزش ملی مردم ایران زمین است.»

به گزارش«خلیج فارس» به نقل از ایران ورزشی، اگرچه از نظر سن و سال او کوچکتر از آقا تختی بود، اما به قول خودش از زمانی که در کارزار قهرمانی تبدیل شد به محمد نصیری قهرمان پرآوازه خروس وزن ایران، در اردوها و رقابتهای مختلف بینالمللی رفاقتش با جهان پهلوان غلامرضا تختی دوام و قوام زیادی پیدا کرد. آنقدر که میگوید: «آقا تختی خدابیامرز در اغلب اردوها یا مسابقاتی که با هم بودیم، لطف ویژهای به من داشت و هر کجا میرفت از من میخواست همراهش باشم. من هم که از دوره نوجوانی عاشق آقا تختی و مرامش بودم، عشق میکردم که دوشادوش این قهرمان بزرگ باشم. آقا تختی یکی بود که همتا و دومی نداشت. من دنیا را گشتم و با اغلب بزرگان و مشاهیر ورزش رفیق هستم. اما با احترام به تمامی آنها معتقدم که روزگار دیگر مثل آقا تختی به خود نخواهید دید.» با این مقدمه و در حالی که امروز سالروز وفات بزرگمرد تاریخ ورزش ایران زنده یاد جهان پهلوان غلامرضا تختی است، تصمیم گرفتیم گپ و گفت کوتاهی با اسطوره و رفیق گرمابه و گلستان آقا تختی یعنی استاد «محمد نصیری» داشته باشیم تا ضمن تجدید خاطرات تلخ و شیرین گذشته، همراه با هرکول جیبی وزنهبرداری جهان، یادی کنیم از اسطوره مرام و مسلک پهلوانی «غلامرضا تختی.»
روزی که خبر فوت آقا تختی را دادند، زیر وزنه شوک شدم
وقتی با استاد محمد نصیری درخصوص سالگرد جهان پهلوان غلامرضا تختی همدوره و رفیق روزگار جوانی و دوران قهرمانی صحبت میکنیم او بغض گلویش را میگیرد و با بغضی که در گلو دارد، میگوید: «خدا رحمت کند آقا تختی را. یادم هست روزی که خبر فوت غلامرضا تختی را به ما دادند، من در اردوی تیم ملی زیر وزنه بودم. خدا میداند که آن لحظه چه شوک بدی به من و بقیه بچهها وارد شد! بیاختیار وزنه را انداختم و انگار که برادرم فوت کرده باشد، بیاختیار زدم زیر گریه. نمیدانم چطور همراه با آقای صنعتکاران و مهدیزاده خودمان را رساندیم بالای سر پیکر بیجان غلامرضا. روز بد و شومی بود. اصلاً نمیخواهم آن روز را به یاد بیاورم، خیلی حالم بد بود. باورم نمیشد که غلامرضا تختی را با آن هیبت و بزرگی که داشت، بیجان و روح در غسالخانه میدیدم. خدا رحمتش کند، وقتی پیکر آقا تختی را در غسالخانه میشستند من بالای سرش بودم و آب روی پیکر برادرم میریختم. (محمد نصیری از شدت ناراحتی بابت یادآوری خاطرات تلخ روز وداع با آقا تختی چند لحظهای سکوت کرده و دوباره شروع به حرف زدن میکند) خدابیامرزد این مرد بزرگ را. فقط یک جمله بگویم، بعید میدانم روزگار دیگر بزرگمردی همچون غلامرضا تختی به خود ببیند. ما خیلی بزرگ و اسطوره در ورزش کشورمان داریم. از پهلوان زندی گرفته تا استاد موحد، استاد کلانی، استاد برزگر و خیلیهای دیگر، همه این عزیزان هم زحمت ورزش را کشیدند و پرچم ایران را در دنیا به اهتزاز درآوردند. از نظر اخلاق و مرام پهلوانی هم من کوچک و دستبوس تک تک این بزرگان هستم. ولی آقا تختی یک چیز دیگری بود برای ما و ورزش ایران. روحش شاد باشد و خاطرش همواره در دل همه ما و مردم ایران سبز و جاودان.»
تصویر من و آقا تختی در توکیو جهانی شد
دارنده ۳ نشان طلا، نقره و برنز بازیهای المپیک مکزیکوسیتی، مونیخ و مونترال، همینطور ۱۸ نشان ارزشمند طلا، نقره و برنز جهان و بازیهای آسیایی در رشته وزنهبرداری یک خاطره شیرین و متفاوت با آنچه که تا کنون از زندهیاد تختی شنیده بودیم نیز از دوران رفاقت و همنشینی خود با جهان پهلوان در بازیهای المپیک ۱۹۶۴ توکیو برای ما تعریف میکند: «المپیک ۱۹۶۴ توکیو من خیلی جوان بودم و برای اولین بار در ترکیب تیم ملی وزنهبرداری ایران موفق شدم سهمیه المپیک بگیرم و در این آوردگاه بزرگ روی تخته بروم. آقا تختی، اما جزو نامدارهای کاروان ورزش ایران در بازیهای توکیو بود. یادش بخیر. من وقتی نتوانستم در توکیو مدال بگیرم خیلی ناراحت و غمگین بودم از اینکه مدال المپیک به خاطر پایین بودن وزنم و کم تجربه بودن از دستم پریده بود. یادم هست خدابیامرز آقا تختی وقتی حالم را دید، خیلی دلداریام داد و به من گفت: «محمدجان ناراحت نباش. بالاخره هر مسابقهای یک سویش برد است و سوی دیگرش باخت و ناکامی. مهم این است که تو جوانی و با اراده. سعی کن ببینی کجا نقص داشتی و کمبود. بعد با برطرف کردن آنها شک نکن سکوهای قهرمانی مال تو خواهد شد. باور کنید یک جوری این مرد بزرگ هوای من را داشت که اصلاً نفهمیدم چطور خودم را جمع و جور کردم. من توی همان حال و هوا بودم که بیرون سالن مسابقه یک عدهای از ورزشکاران جمع شده بودند دور هم و هر کدام مشغول رقص و پایکوبی به سبک و سیاق فرهنگی خودشان بودند. من و آقا تختی هم داشتیم هنرنمایی آنها را نگاه میکردیم که یکدفعه جهان پهلوان به خاطر اینکه حال روحی من را عوض کند با خنده به یادماندنیاش به من گفت: «محمدجان تو رقص باباکرم را خوب بلدی، من هم خوب ضرب میزنم. پس تو برو وسط و بابا کرم برقص و من هم برایت ضرب میگیرم. سرتان را درد نیاورم، همینطور بدون مقدمه من و آقا تختی با هنرنماییای که کردیم، معرکهای درست شد که کل ورزشکاران و خبرنگارانی که آنجا بودند دور ما جمع شدند و برای ما دست و سوت و جیغ میکشیدند. روز بعد هم دیدم که عکس رقص بابا کرم ما جهانی شد و همه جا در روزنامهها و مجلات دنیا ماجرای ما پخش شد و تیتر یک رسانهها شد. آقا تختی واقعاً حیف بود. سالگرد فوتش را به جامعه ورزش و خانواده این بزرگوار تسلیت میگویم و امیدوارم قدر سرمایهها و پیشکسوتانی که داریم را تا زندهاند بدانیم.»
خلیج فارس: علیرضا دبیر رئیس فدراسیون کشتی روز یکشنبه در پنجاهوششمین سالگرد درگذشت جهان پهلوان تختی درخصوص فضائل اخلاقی این بزرگمرد تاریخ ورزش ایران اظهار داشت: یاد و خاطره آقا تختی را گرامی میداریم. تختی قهرمان و پهلوان ملی ایران است و جدای از صفتهای تختی که گفتهاند و شنیدهایم، میخواهم یک جمله بگویم و آن این که برخی به دنبال آن هستند که تختی را تحریف کنند. به همین دلیل است که از پیشکسوتان خواهش میکنم که تا هستند بیایند تا زندگیشان را از زبان خودشان بنویسیم.

علیرضا دبیر تاکید کرد: ما نباید قهرمانان بزرگمان مثل آقا تختی یا حاج قاسم سلیمانی را برای جوانان خیلی دستنیافتنی جلوه دهیم. در این دنیا فقط ۱۴ معصوم داریم و پای هر درختی را که بکنیم، حتما یک کرم هم پیدا میکنیم. من میگویم چرا ما همیشه دنبال آن کرمها هستیم. در جایش هم نقد کنیم که البته نقد با بیاحترامی تفاوت دارد.
رئیس فدراسیون کشتی افزود: تختی یک آدم عادی خوب بوده و من میگویم خدا او را خریده است. او کاری کرد که بلیتش پیش خدا برد. چون برای خدا کار کرد. حالا اینکه تختی برای خدا چه کاری کرده که خدا او را تا این اندازه بزرگ کرد، الله اعلم.
امروز ۱۷ دی ماه پنجاه و ششمین سالگرد اسطوره جوانمردی و مردم داری ورزش ایران است.
منبع: خبرگزاری ایرنا