علی احمدی | مدیرمسئول خلیج فارس
امریکا در سال های ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۳ در خلیج فارس و منطقه خاورمیانه آغازگر سه جنگ بوده که هر سه جنگ منجر به اشغال سه کشور شده؛ سال ۱۹۹۱ حمله امریکا در قالب طوفان صحرا برای آزادسازی کویت از اشغال ارتش عراق، سال ۲۰۰۱ اشغال کشور افغانستان و سرنگونی دولت طالبان در این کشور و نهایتا اشغال عراق و سرنگونی رژیم بعث در سال ۲۰۰۳.
اکثر تحلیلگران خارجی بر این باورند انتقال تجهیزات سنگین نظامی امریکا به خلیج فارس و پایگاه های آن در کشورهای همسایه ایران و تهدیدات پی درپی مقامات آمریکایی، نشانه های واضحی است که امریکا درحال آماده شدن برای یک حمله گسترده به ایران است.
اگرچه هجم تسلیحات وارد شده در نوع خود بسیار چشمگیر و بی سابقه است، اما نگاهی اجمالی به آرایش نظامی و مقیاس تجهیزات ارسالی به خاورمیانه و مقایسه آن با حجم تسلیحات امریکا در سه حمله پیشین نشان می دهد که هنوز آمادگی امریکا تا رسیدن به حد و اندازه حملات پیشین این کشور فاصله معنا داری وجود دارد.
نمایی از ناو ابراهام لینکن در نزدیکی آبهای ایران
با این وجود برخی تحلیلگران نظامی بر این باورند که طی ۲۰ سال گذشته و پس از آخرین جنگ مهم امریکا در خاورمیانه نوع تجهیزات نظامی تغییرات زیادی را به خود دیده، به گونه ای که جنگ های امروز بیشتر برمبنای جنگ الکترونیک طراحی می شود و برنده جنگ کسی خواهد بود که از فناوری پیشرفته تری برای جنگ الکترونیک برخوردار باشد.
مع الوصف، برای وضوح بیشتر موضوع و پیش بینی روشن تر از آینده مخاصمه نظامی ایران و آمریکا توجه به موارد زیر ضروری است:
ماهیت راهبردی جنگ احتمالی
جنگ امریکا و ایران صرفا یک جنگ بر سر تسلیحات اتمی یک کشور نیست، بلکه آغاز تغییرات موازنه قدرت در میان هژمون های جهانی است که دیر یا زود این رویارویی اتفاق خواهد افتاد.
جهان در حال تغییر جایگاه هژمونیک میان شرق و غرب است و ایران مهمترین مرز این رویارویی است. قطعا اگر در این جنگ، امریکا بتواند به اهداف خود برسد، جدی ترین مانع بر سر بقای سلطه نظامی و اقتصادی ایالات متحده و حفظ دلار به عنوان ارز مرجع جهانی را از سر راه خود برداشته و چین نیامده، باید با از مسیری که قرار بود او را به هژمون برتر جهان تبدیل کند برگردد.
از این منظر جنگ احتمالی امریکا و ایران صرفا جنگ این دو کشور نیست و چین برای بقای خود محکوم به همراهی ایران در این نبرد است؛ این موضوعی نیست که امریکا آن را در محاسباتش نادیده بگیرد و گفته می شود که بخش مهمی از تردید های ترامپ معطوف به همین موضوع است.
گسترده میدان نبرد
گستره جنگ احتمالی، علت دیگری برای تردید ترامپ برای صدور فرمان جنگ است.
تجربه جنگ های پیشین امریکا نشان می دهد که ارتش این کشور آمادگی ورود به جنگ های طولانی مدت را ندارد و همواره برای رسیدن به اهدافش، به دنبال کم هزینه ترین و کوتاه ترین زمان ممکن بوده. همین موضوع ارتش امریکا را به نیرویی متمرکز تبدیل کرده که درگیری در چند جبهه را برای او دشوار می سازد. از این رو اگر جنگ ایران موجب ورود حوثی های یمن و نا امنی تنگه باب المندب شود و حشدالشعبی عراق را وارد کارزار جنگ ایران و آمریکا کند و حزب الله لبنان نیز مرزهای شمالی اسراییل را ناامن سازد، آن گاه گستره میدان جنگ چنان گسترده خواهد بود که مدیریت آن برای ارتش امریکا چندان ساده نخواهد بود.
ترس از گسترش میدان جنگ باعث شده تا ایالات متحده همیشه در لشکرکشی ها خود به دنبال ائتلافی بین المللی باشد، چیزی مانند آنچه در اشغال عراق و افغانستان اتفاق افتاد، هنوز درخصوص ایران اتفاق نیفتاده است.
هدف آمریکا از حمله احتمالی
اولین پرسش قبل از تحلیل شرایط پیش رو این است که هدف امریکا از این حمله چیست؟ آیا به دنبال براندازی نظام جمهوری اسلامی است یا پیگیر ازبین بردن زیرساخت های حیاتی و تضعیف نظام است؟
تفاوت جغرافیای سرزمینی ایران، همچنین تعداد ناکافی نیروی رزم امریکا از یک سو و توانمندی نظامی ایران به همراه اراده کافی نیروهای مسلح و مردمی برای دفاع از نظام، دستیابی آمریکا به هدفش را تقریبا غیر ممکن کرده، اما شاید هدف امریکا نه براندازی بلکه تخریب زیرساخت های انرژی ایران و جلوگیری از صادرات و فروش نفت باشد.
در این شرایط، امریکا هم دست چین را از خرید نفت ارزان قیمت ایران کوتاه کرده، هم مهمترین محل درآمد ارزی ایران را مسدود نماید. این وضعیت، در کنار فشارهای اقتصادی موجود، میتواند نارضایتیهای عمومی را تشدید کرده و نظام را با چالش مواجه کند.
اگر این سناریو رو هدفی نهایی امریکا از لشکرکشی اش به خاورمیانه بدانیم، آن گاه مهمترین مسئله پیش روی این کشور مدیریت گستره این حمله خواهد بود.
موضع گیری اخیر رهبر انقلاب درخصوص اینکه «امریکاییها بدانند اگر جنگی راه بیندازند، این بار جنگ منطقهای خواهد بود»، به وضوح دورنمای جنگ احتمالی را روشن کرد. پیام ایران بسیار واضح بود که در صورت حمله به زیر ساخت های انرژی و نفت این کشور، هیچ زیرساختی در خلیج فارس از پاسخ احتمالی ایران در امان نخواهد بود. از این منظر، حمله به تاسیسات نفتی ایران اگر چه ممکن و شاید در دسترس باشد، اما پیامدهای آن برای اقتصاد جهان بیش از انتظار، ناگوار است.
مهمترین دلیل تردید امریکا برای حمله
شاید نگاه اولیه به قدرت نظامی ایران و امریکا هر تحلیلگر نظامی را به این قطعیت می رساند که در جنگ احتمالی پیروزی قطعی ارتش ایالات متحده خواهد بود، اما برای تصمیم گیران امریکا تحلیل شرایط به همین سادگی نیست.
از بعد از جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل مدام هواپیماهای سنگین ترابری چین و روسیه درحال پرواز به مقصد ایران هستند که به نظر می رسد حامل تجهیزات جدیدی برای تقویت پدافند ایران جهت مواجه با حملات احتمالی آینده هستند. اما آنچه امریکا را در این نقل و انتقالات نگران کرده، احتمال ورود تجهیزات جدید جنگ الکترونیک از چین و روسیه به ایران است؛ مولفه ای که به احتمال زیاد بیش از تجهیزاتی مانند هواپیمای سوخو ۳۵ و یا هواپیماهای جی ۱۰ و جی ۲۰ چینی، امریکا را نگران کرده و به نظر می رسد به مهمترین نگرانی و عامل تردید امریکا برای حمله تبدیل شده است.
نباید فراموش کرد که امریکا در جنگ پیش رو به دنبال پیروزی قطعی و سریع بوده و حاضر نیست با احتمال پیروزی ۹۹ درصد هم وارد این نبرد شد.
با آنچه گفته شد، اگر چه از نظر عقلایی احتمال جنگ چندان بالا نیست، اما پروپاگاندای امریکا از جنگ با ایران چنان سوشیال مدیا را در برگرفته که صرف نظر از آن، بدون کسب امتیاز برای امریکا یک شکست تلقی خواهد شد. از این رو، به نظر می رسد امریکا بیش از ایران دل به نتیجه مذاکرات آتی بسته و امیدوار است که غائله در مسقط ختم به خیر شود.
در مجموع، با وجود فضاسازی گسترده رسانهای و تبلیغاتی آمریکا درباره جنگ با ایران، احتمال عقلانی وقوع جنگ همچنان بالا نیست. با این حال، حجم پروپاگاندای انجامشده بهگونهای است که عقبنشینی آمریکا بدون کسب امتیاز، نوعی شکست تلقی خواهد شد.
از این رو به نظر میرسد آمریکا بیش از ایران به نتیجه مذاکرات امید بسته و تلاش دارد بحران کنونی در نهایت، از مسیر دیپلماسی پایان یابد.
https://www.pgnews.ir/?p=327134
327134



