خلیج فارس:در سالروز تولد امام رضا جشن امام رضاییها در تهران برگزار شد.
به گزارش«خلیج فارس» به نقل از برترینها؛عکس زیر از همدردی با مردم بندرعباس در حاشیه این اجتماع مورد توجه قرار گرفت.

خلیج فارس:رئیس کل دادگستری هرمزگان از در تشریح آخرین آمار جانباختگان حادثه انفجار بندر شهید گفت: تعداد نهایی متوفیان ۵۷ نفر شامل ۴۶ پیکر شناساییشده و ۱۱ مفقودی است.

به گزارش«خلیج فارس» به نقل از همشهری آنلاین؛مجتبی قهرمانی، رئیس کل دادگستری هرمزگان، در تشریح آخرین وضعیت رسیدگی به پرونده انفجار پایانه کانتینری سینا در بندر شهید رجایی اظهار کرد: پیشتر آمار جانباختگان ۷۰ نفر اعلام شده بود، اما با بررسیهای پزشکی قانونی، مراجعات خانوادهها و آزمایشات انجامشده مشخص شد برخی اجزای پیکرهای متلاشیشده که در کاورهای جداگانه جمعآوری شده بود، متعلق به یک نفر بوده است بر این اساس، آمار نهایی جانباختگان ۵۷ نفر است.
وی افزود: از این تعداد، ۴۶ پیکر شناسایی و جواز دفن آنها صادر شده و ۱۱ نفر بهعنوان مفقودی ثبت شدهاند. همچنین، ۳ پیکر برای آزمایش DNA به آزمایشگاه شیراز ارسال شده و نتایج آن ظرف چند روز آینده اعلام خواهد شد.
قهرمانی ضمن تسلیت مجدد به خانوادههای داغدار، از دیدار با خانوادههای ۱۱ مفقودی این حادثه خبر داد و گفت: کارگروه ویژهای برای پیگیری وضعیت مفقودین تشکیل شده و یکی از معاونین دادستان در پلیس آگاهی مستقر خواهد شد نمایندهای از هر خانواده نیز برای ارائه اطلاعات در این کارگروه حضور خواهد داشت.
رئیس کل دادگستری هرمزگان تأکید کرد: بازبینی تصاویر مداربسته و اقدامات فنی برای ردیابی مفقودین در حال انجام است و حداکثر ظرف ۴۸ ساعت وضعیت آنها روشن خواهد شد تا خانوادهها از نگرانی خارج شوند.
وی افزود: کارگروه ویژه در اداره پلیس آگاهی مستقر است تا از تردد غیرضروری خانوادهها جلوگیری شود و پیگیریها بهصورت متمرکز انجام گیرد دستور قضایی اکید برای همکاری کامل نهادهای ضابط، اداره بنادر و تیمهای جستوجو صادر شده و تا لحظهای که حتی یک خانواده پیگیر باشد، اقدامات ادامه خواهد یافت.
قهرمانی در پایان خاطرنشان کرد: تیمهای تفحص همچنان در محل حضور دارند و تمام اقدامات لازم از جمله بازبینی تصاویر و جستوجوی میدانی با جدیت انجام میشود احتمال تغییر آمار تنها در صورت کشفیات جدید یا مراجعات غیرمنتظره وجود دارد که بسیار بعید است.
گفتنی است، انفجار مهیب بندر شهید رجایی در ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴ رخ داد در این حادثه علاوه بر تحمیل خسارات گسترده، بیش از ۱۲۰۰ نفر مصدوم و مجروح شدند.
خلیج فارس:سر ظهر شنبه افشین و اسماعیل پسرخالههای عشق فوتبال در حال جوشکاری بخشهایی از یک کانتینر در اسکله شهید رجایی بودند که انفجار رخ داد و جان آنها را سوزاند.
روزنامه اعتماد – نیره خادمی: سر ظهر شنبه افشین و اسماعیل پسرخالههای عشق فوتبال در حال جوشکاری بخشهایی از یک کانتینر در اسکله شهید رجایی بودند که انفجار رخ داد و جان آنها را سوزاند. یکی ۴۲ سال داشت و دیگری تقریبا ۳۶ سال. هر دو تا روز شنبه همین هفته از مفقودین حادثه انفجار بندر شهید رجایی بودند و هنوز هم مفقودند و هیچ نشانی از آنها نیست. خانوادهها از روز حادثه، تمام بیمارستانهای بندرعباس و شیراز را گشتهاند اما اثری از فرزندانشان نیافتهاند.

افشین پایه ثابت شوخیها و بحثهای فوتبالی پدر بود، همدم مادر و پسر بزرگ خانواده که تا به حال حتی یکبار جز به نرمی با آنها سخن نگفته بود حالا از او فیلمهایی که در گوشی داشتهاند مانده و یک مشت خاطره و این خاطرات، خاطر خسته پدر و مادر را میسوزاند. در این چند روز هر کسی که از همسایه و دوست و آشنا تا فامیل ماجرا را شنیده به خانهشان رفته است برای تسلیت و تسلی اما مگر میتوانند رفتن عزیزی را باور کنند که حتی هیچ اثری هم از رفتن او یافت نشده. پدر و مادر، جلوی مهمانها آبروداری میکنند، ساکتند و گاه به دیوار اتاق و آنجایی که یکبار فرزندشان دست گذاشته خیره میشوند اما وقتی همه رفتند تازه داغ دلشان تازه میشود. به همراه برادرها، خواهرها و نوهها میروند توی حیاط مینشینند، از خاطرهها میگویند و هر کس در گوشهای گریه میکند. خانه آنها دیگر خانه نیست و جهنم است. علی افرند اینها را در لابهلای حرفهایش مدام تکرار میکند: خانه ما جهنم است، شب و روزم جهنم است.
صبح روز شنبه ۱۳ اردیبهشت علی افرند، پدر افشین به همراه دیگر خانواده مفقودیها به اسکله رفتهاند تا درباره سرنوشت اعضای خانوادهشان با مسوولان صحبت کنند. پاسخ؟ به آنها گفتهاند بروید ما خودمان پیگیر کارتان هستیم. پدر افشین افرند اما حالا از دستهای خالی و رنج بیخبریشان میگوید: «دست ما که به جایی بند نیست. پیش چه کسی برویم و پهلوی چه کسی داد بزنیم؟ شکایت هم کردیم و آگاهی پروندهای برای این ماجرا تشکیل داد. گفتند ما پیگیر کارتان هستیم و احتیاجی نیست شما کاری کنید. درخواست ما این است که تکلیف ما را روشن کنند و ما همگی چشم به راه و منتظر هستیم و دستکم ما را از این بلاتکلیفی در بیاورند همین. حتی یک تکه استخوان از عزیزمان به ما بدهند تا قانع شویم و بفهمیم کجا بودهاند و کجا پیدا شدهاند.»
علی افرند سالها قبل بنا و گچکار بوده است اما به دلیل ناتوانی با ۱۶ سال سابقه بازنشسته شده و حالا حدود چهار میلیون حقوق دریافت میکند. در این چند روز اما نه تنها هیچ اثری از بچه او و پسر خواهر زنش نیست که به گفته او، تاکنون هیچ مسوولی از شرکت نیامده به آنها سری بزند و حالی از آنها بپرسد، انگار نه انگار که پسرها برای یک شرکت کار میکردند: «با شرکت سینا تماس گرفتم و گفتم شما که از مردانگی حرف میزنید و میگویید افشین یا اسماعیل همکار و نیروی ما بودهاند، نگفتید به خانوادهشان سری بزنید، آیا هیچ کمکی به خانوادهشان کردید؟ بخش دیگر ناراحتی ما از این است اصلا در این چند روز از طرف شرکت نیامدند سری به ما یا زن و بچهشان بزنند و کمکی کنند. هر روز مردم برای تسلیت در خانه قربانیان حادثه جمع میشوند به هر حال خانواده باید در این چند روز بتواند خرج بدهد. فقط من خواهش میکنم این حرفها را به گوش مسوولان برسانید. مسوولان شرکت دستکم سری به خانواده مفقودیها بزنند، حالی از آنها بپرسند و ببینند که در چه شرایطی هستند.»
اسماعیل، جوشکاری را در سازمان فنی حرفهای آموخته بود و به این رشته علاقه زیادی داشت و برای همین هم هیچگاه از سختیهای جوشکاری، آسیبهای بندی و چشمی این کار دم نمیزد. ساعت ۷ صبح به اسکله میرفت، ۵ تا ۶ عصر به خانه میرسید و بعد از ساعتی از خستگی به خواب میرفت. در این سالها در شرکتهای مختلفی ازجمله کشتیسازیها کار کرده بود و از حدود 6-5 سال پیش هم جوشکار شرکت سینا بود. حدود 8- 7 سال دیگر هم اگر میگذشت، میتوانست بازنشسته شود اما حالا معلوم نیست چه زمانی برای او گواهی فوت صادر میشود. اگرچه این وظیفه مسوولان دولت است که راهکار قانونی برای پیدا نشدن جنازه مفقودیها و صدور گواهی فوت پیدا کنند تا در این شرایط سخت اقتصادی، دستکم زخمی به زخمهای دیگر خانواده قربانیان حادثه اضافه نشود.

درباره حادثه
روز حادثه افشین به همراه چند تن از همکاران دیگر برای تعمیر کانتینرها راهی محوطه اسکله شد و دقایقی بعد پسرخالهاش اسماعیل محمدی هم به آنها پیوست. علی افرند و همسر و برخی دیگر از اعضای خانواده در آن زمان، همگی در خانه بودند. همان لحظهای که انفجار، شعلهها را به جان پسرخالهها انداخت، اهل خانه صدای انفجار را از خانهشان که بیشتر از ۵ کیلومتر با اسکله فاصله داشت، شنیدند.
اول فکر کردند اسراییل حمله کرده و پالایشگاه را زده اما خیلی زود خبرها رسید و اندوه به جانشان افتاد. علی افرند ماجرا را اینطور شرح میدهد: «در خانه که نشسته بودم یکدفعه صدای وحشتناکی آمد. فاصله ما از اسکله 5-4 کیلومتر هم بیشتر است با وجود این در و پنجرهها لرزید. خیلی وحشتناک بود، ما پنجره را باز کردیم و پسرم که کنار دستم نشسته بود، گفت؛ فکر کنم اسراییل به پالایشگاه موشک زده است. بعد که تلویزیون را روشن کردیم و شبکه استانی را گرفتیم، دیدیم که تصاویری از اسکله نشان میدهد و میگوید که این حادثه در اسکله کانتینری اتفاق افتاده است. بچه من در آنجا با پسرخالهاش جوشکار شرکت سینا بود. متوجه شدیم که انفجار دقیقا در همان محل کار آنها بوده است. با آنها تماس گرفتیم اما موفق نشدیم. با پسر برادرم که نزدیک آنها کار میکرد تماس گرفتیم که گفت افشین و اسماعیل درست مرکز همان انفجار، مشغول به کار بودهاند.»
کانتینر آنها ۵۰ متر با انفجار اصلی فاصله داشته است و یکی از همکاران که با آنها بوده فرار کرده و الان در بیمارستان زنده است. پسرعموی افشین هم گویا قبل از انفجار به آنها سری زده و رفته اما نمیدانسته که قرار است از یک مهلکه جان سالم به در ببرد و افشین و اسماعیل در دل آتش و انفجار بسوزند و همانجا هم با یکدیگر وداع کنند.

عشق پرسپولیس را داشت
شوخیها و کلکل کردن پسرخالهها پای بازی استقلال و پرسپولیس در همان لحظه انفجار به یک تصویر صامت تبدیل شد؛ افشین افرند پرسپولیسی بود و اسماعیل محمدی استقلالی. علی افرند میگوید: «عشق ما فوتبال است و افشین هر بار به خانه ما میآمد درباره آن صحبت میکرد، چون طرفدار پرسپولیس بود. ما خانوادگی پرسپولیسی هستیم و سر کار او هم چند تا استقلالی بودند و میگفت که سر به سر آنها میگذارد اما هیچوقت از کارش صحبت نمیکرد و از آن راضی بود. بیایید از محله و شهر ما بپرسید، پسرم چطور آدمی بود. آن زمان هم که درس میخواند پسر ساکتی بود و با پسرخالهاش هم با هم بودند. دو تا پسر بچه ساکت که اصلا به کسی بیاحترامی نمیکردند. من و مادرش از این میسوزیم؛ تمام عمری که این بچه از خدا گرفت حرف تندی به ما نزد و یک بار با صدای بلند با ما حرف نزد که ناراحت شویم. خیلی بچه مظلومی بود هر کسی میفهمد ناراحت میشود. هر دو، سه روز یکبار با موتور میآمد و به من و مادرش سر میزد. سه، چهار روز قبل از انفجار هم آمد و این آخرین دیداری بود که ما داشتیم. من باور نمیکنم بچهام از دست رفته باشد. جلوی دیگران نشان نمیدهم ولی خدا شاهد است هر شب که مهمانها میروند و خانه خلوت میشود من و مادر و بچههای افشین در حیاط مینشینیم و گریه میکنیم، این دنیا برایمان مثل جهنم شده است. چند روز که عید تعطیل بودیم در دهات پهلوی خودم بود، مجردی آمده بود حال و هوایی عوض کند. خیلی مهربان بود و من دلم از آن چند روز آتش میگیرد. فیلمهایی داریم که فوتبال بازی کرده و عکسهایی که با بچهها گرفته است. چه بگویم روحیه ما خراب شده است. چه کار کنیم؟ اگر حالا بود از کار و زندگی و سلامتیاش از او میپرسیدم اما نیست.»
افشین افرند دو بچه دارد یک پسر ۱۹ ساله که به تازگی خدمت سربازیاش تمام شده و دنبال کار است و یک دختر ۱۴ تا ۱۵ ساله که هنوز درس میخواند. بچهها و همسر او روزهای بدی را ازسر میگذرانند و غذا نمیخورند: «پسرم و همسرش خیلی بههم وابسته بودند و همدیگر را خیلی دوست داشتند. ما در این چند روز بچهها را پیش خودمان آوردیم که به آنها دلداری بدهیم اما مدام گریه میکنند. به دخترش گفتیم پدرت زخمی است و چون آسیب دیده او را به بیمارستانی در تهران بردهاند تا خوب شود. چه کار کنیم فعلا اینطور دلداری میدهیم.»
به عشق همسرش استقلالی شده بود
دو پسرخاله جز بحثها و شوخیهای فوتبالی، گاهی هم پای بازیهای فوتبال مینشستند. افشین که از کودکی فوتبال را دوست داشت و اسماعیل هم با وعده پدرزن استقلالی شده بود. پدر همسر اسماعیل محمدی که برادر علی افرند بود، زمان خواستگاری به اسماعیل گفته بود «به یک شرط با ازدواج تو با دخترم موافقت میکنم که استقلالی شوی.» از همین رو اسماعیل هم استقلالی شده بود. علی افرند تعریف میکند: «پسر خواهرزنم هم مثل پسرم بچه ساکت و مظلومی بود. 5-4 سالی بود که با دختر برادرم ازدواج کرده بود اما هنوز بچهای نداشتند. با همکارانشان هم که صحبت کنید میگویند که صدا از دیوار و دل کوه میآمد اما از این بچهها نه. زحمتکش بودند. شرایط ما بد است اما شرایط خانواده اسماعیل خیلی بدتر از ماست. پدر و مادرش هم در دهات هستند و سقف خانهشان در حال ریزش است. مادرش با ناراحتی کلیه و معده در این گرما میرود روی زمین، کشاورزی میکند. سه پسر بیکار هم در خانه دارد و اتفاقا همین پسر؛ اسماعیل در کنار مادرش نانآور خانهشان بود. از نزدیک باید شرایط آنها را ببینید تا متوجه شوید که چقدر بد است. پدرش هم چند گوسفند دارد اما گوسفندها آنچنان درآمدی برای آنها ندارند. تنها کسی که به خانواده سر میزد و میرسید، او بود. اسماعیل هم از کارش در اسکله راضی بود اگر هم نبود چیزی نمیگفت. او هم فوتبالی و برعکس ما استقلالی بود. من یک برادر داشتم که خدا بیامرز به رحمت خدا رفت و اسماعیل داماد او بود. برادرم هنگام خواستگاری از دخترش به او گفته بود که اگر میخواهی با ازدواج تو با دخترم موافقت کنم باید طرفدار استقلال باشی، او هم به همین خاطر استقلالی شده بود.»

قدم بعدی حاکمیت بعد از این فاجعه
صدمات جسمی که این انفجار برای مردم بندر شهید رجایی در بر داشت طی سه دسته قابل تقسیمبندی است؛ افراد نزدیکی که بر اثر انفجار متاسفانه بهطور کامل از بین رفتهاند، افرادی که بر اثر ترکشهای انفجار زخمی شدهاند و افراد دیگری که بر اثر موج انفجار دچار شوک شدهاند یا به در و دیوار کوبیده شدهاند یا به نحو دیگری با شکستن در و شیشه آسیب دیدهاند. بزرگی این آتشسوزی مساحتی به وسعت ۱۵ هکتار را در بر میگرفت که در راه خود جان بسیاری از هموطنان را گرفت، افراد زیادی را داغدار کرد و به انسانها و زیرساختهای زیادی آسیب وارد کرد و قدم بعدی حاکمیت و دولت اما بعد از اعلام آمار، ارزیابی و جبران خسارت، پیدا کردن و تنبیه مقصران واقعه، تغییر پروتکلهای ایمنی و نظارتی است تا راه قانونگریزی و اشتباه بسته شود و دیگر شاهد چنین فجایعی نباشیم.
خلیج فارس:در آستانه برگزاری کنگره عظیم حج ابراهیمی، مسئولان بعثه رهبری و سازمان حج و زیارت و جمعی از کارگزاران حج و زائران بیتالله الحرام کشورمان، صبح یکشنبه با رهبر انقلاب دیدار کردند.

به گزارش«خلیج فارس» به نقل از ایسنا؛حضرت آیت الله خامنهای در آغاز دیدار کارگزاران حج، مجدداً به حادثه تلخ بندر شهیدرجایی بندرعباس اشاره کردند و به خانوادههای جانباختگان و آسیبدیدگان این حادثه تسلیت گفتند.
گزیده سخنان حضرت آیت الله خامنهای در دیدار با کارگزاران حج را در ذیل بخوانید:
***لازم میدانم یک بار دیگر به حادثه تلخ بندرعباس اشاره کنم و به خانوادههای جانباختگان و آسیبدیدگان تسلیت عرض کنم.
***حقیقتاً حادثهی تلخی بود و مصیبتی شد برای همه ما به خاطر خانوادهها.
***حوادث گوناگون برای دستگاهها خب پیش میآید: زلزله، آتشسوزی، تخریب؛ عمدی، سهوی، همه جوری پیش میآید؛ جبران میشود. اینجا هم اگر مشکلی برای دستگاهها پیش آمده باشد، انشاءالله با فوریت، با قدرت، با توانایی دستگاههای اجرایی سرحال و توانا و جوان ما جبران خواهد شد، آنی که دل انسان را میسوزاند خانوادهها هستند.
***خانوادهی جانباختگان، عزیزانشان از دستشان رفتند؛ به آنها تسلیت عرض میکنیم و عرض میکنیم که اگر ماها در مصائب گوناگون زندگی صبر کنیم اجری که خدای متعال به خاطر این صبر به ما خواهد داد، هزاران برابر ارزشش و اهمیتش بیشتر است از تلخیِ آن مصیبت؛ «اولئک علیهم صلوات من ربهم» آنهایی که صبر میکنند، خدای متعال بر آنها صلوات میفرستد؛ این خیلی مهم است. و انشاءالله خدای متعال دلهایشان را آرام کند و سکینه و آرامش به آنها بدهد.
***این فریضه حج، یک فریضهای است -شاید بشود گفت تنها فریضهای است- که شکل و هیئت ظاهری آن، ترکیب آن، صد درصد سیاسی است. مردم را در مکان واحد، در زمان واحد، هر سال، برای هر کسی که بتواند یک جا جمع بکنند؛ این چیست؟ اجتماع مردم، گرد آمدن مردم دور هم، نفسِ این کار یک ماهیت سیاسی دارد.
***بنابراین، حج برخلاف تلاش و گفتار و رفتار بعضیها که خدشه میکنند در این حرفها، ماهیتش ماهیت سیاسی است، شکلش شکل سیاسی است ترکیبش ترکیب سیاسی است.
***اجتماع حج برای منافع انسانهاست؛ و هیچ منفعتی برای امت اسلامی بالاتر از اتحاد نیست. اگر امت اسلامی اتحاد کنند، قضایای فلسطین و غزه اتفاق نمیافتد و یمن اینگونه تحت فشار قرار نمیگیرد.
خلیج فارس:مدیرکل پزشکی قانونی هرمزگان گفت: با تلاش همکاران تا پایان روز جمعه ۱۲ اردیبهشت پیکر سه تن دیگر از جانباختگان حادثه انفجار شناسایی شد.

به گزارش«خلیج فارس» به نقل از خبرگزاری صداوسیما؛سید جواد میرهادی گفت: پیکر ۳۶ تن از جانباختگان پس از شناسایی به خانواده های آنها تحویل داده شد.
وی افزود: برای احراز هویت بقیه پیکرهای تحویل شده به پزشکی قانونی، از پیکرها و بستگان درجه یک آنها نمونه برداری DNA گرفته شده که پس از مشخص شدن داده های ژنتیکی و تطبیق نمونه پیکرها با نمونه های بستگان، نتیجه به استحضار هموطنان خواهد رسید.
در حادثه انفجار در یکی از پایانه های کانتینری بندرشهید رجایی بندرعباس که هشت روز پیش رخ داد ۷۰ تن جان باختند و بیش از هزار نفر مصدوم شدند.
اسامی جان باختگان شناسایی شده:
جبار درویشی نیا،ایوب هواسعلی،محمود زهیری،موسی جمال زاده ،حیات اله توحیدی زاده،مصطفی صالحی مقدم،رضا کلاتیان،احمد صادقی،سامان ظریفی،محمدرضا رام وردی، علی تیما ، وحید شیخی ،رضا قلیدوستی ،حسن تنی ،سحر خاور ، افسانه تیما،فاطمه حاتمی نژاد ، جلال عباس پور ، ادریس توتازهی ، حمید توتازهی ،یوسف جاوید ، جواد کاظم پور ،حکیمه بختو ،سید حسن رضوی ،پدرام بشارت ، اسماعیل تاجیکی ،امیرحسین دهقانی ،سمیه رئیسی ، محمد کریمی مزیدی ،فاطمه امانی ،سعید نامی ،علیرضا سمیعی، عبدالباسط شاهوزهی ، محمدرضا حقیقت ، مبین ولی خانی ، اکبر ایمانی
خلیج فارس:واشنگتنپست در گزارش تحلیلی با بررسی بیش از ۹۰ ویدیو از انفجار مهیب بندر رجایی و گفتگو با کارشناسان و شاهدان، به بازسازی چگونگی وقوع این حادثه پرداخت.
به گزارش«خلیج فارس» به نقل از هفت صبح؛ واشنگتنپست در گزارش تحلیلی با بررسی بیش از ۹۰ ویدیو از انفجار مهیب بندر رجایی و گفتگو با کارشناسان و شاهدان، به بازسازی چگونگی وقوع این حادثه پرداخت. بنابر این گزارش وقوع آتشسوزی در مواد شیمیایی دلیل اصلی این انفجار بود.

این روزنامه آمریکایی نوشت، تصاویر دوربین مداربسته محل انفجار که روز سهشنبه برای نخستینبار در شبکههای اجتماعی منتشر شد، نشان میدهد که در عرض چند ثانیه پس از ورود و خروج یک لیفتراک به داخل یک کانتینر در این بندر، شعلههایی از داخل آن زبانه میکشد و سپس با گسترش دود، آتش به سرعت پخش میشود. حدود ۹۰ ثانیه بعد، انفجار بزرگ به وقوع میپیوندد.
خلیج فارس:قسمت دوازدهم سریال تاسیان، امروز با این تصویر، به مردم بندرعباس تقدیم شد.
به گزارش«خلیج فارس» به نقل از برترینها؛انفجار اسکله شهید رجایی بندر عباس بعد از ظهر روز شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴ رخ داد. بر اساس اخبار رسمی منتشر شده تاکنون فوت دهها نفر و مصدومیت بیش از هزار نفر اعلام شده است.

طاهره عبدالهی (پسادکترای شیمی-فیزیک کوانتوم)
انتشار ویدیویی از دوربینهای مداربسته بندر شهید رجایی بندرعباس، زوایای فنی جدیدی از انفجار شدید اخیر را روشن کرده است. این ویدئو که توسط یکی از خبرنگاران منتشر شده، نشان میدهد محمولهی منفجرشده شامل محصولات پتروشیمی داخلی بوده، نه اقلام وارداتی از چین؛ موضوعی که در ساعات اولیه، بهاشتباه در برخی منابع عنوان شده بود، اما اکنون عملاً نقض شده است.

در این ویدئو، رنگ شعلهی آتش بهوضوح نارنجی روشن است؛ ویژگیای که طبق اصول شیمی احتراق، نشاندهندهی سوختن ترکیبات هیدروکربنی است، موادی مانند پارافین، رزینهای نفتی و سایر مشتقات قابل اشتعال پتروشیمی. این در حالیست که مواد اکسیدکنندهای نظیر پرکلراتها، که در سوختهای موشکی یا ترکیبات نظامی کاربرد دارند، در هنگام احتراق شعلهای سفید، بسیار درخشان و با دمای بالا تولید میکنند.
از سوی دیگر، پراکندهشدن تکههای جامد پارافینی در سطح محوطهی انفجار نیز بهعنوان شواهد فیزیکی، ماهیت غیرنظامی و پتروشیمیایی این محموله را تقویت میکند. پارافین در دمای بالا بهآرامی ذوب شده، بخاراتی قابل اشتعال آزاد میکند و در صورت قرارگیری در محیط بسته یا کمتهویه، میتواند بهشدت انفجارزا باشد، بهویژه در مواجهه با منابع جرقه مانند اصطکاک، الکتریسیتهی ساکن یا تجهیزات آسیبدیده.
با توجه به شواهد موجود، بهنظر میرسد حادثهی اخیر نتیجهی همزمان چند عامل خطرناک بوده است: گرمای شدید محیط و شرایط آبوهوایی بندرعباس، نبود تهویه و کنترل بخارات قابل اشتعال، و مهمتر از همه، رعایتنشدن استانداردهای ایمنی در انبارش مواد شیمیایی.
این انفجار صرفاً یک حادثهی ناگوار نیست، بلکه هشداری جدی برای نظام ایمنی بنادر کشور بهشمار میآید، هشداری که اگر بهدرستی شنیده نشود، تکرار آن دور از انتظار نخواهد بود.
خلیج فارس:در فهرست مشاغل رسمی و غیررسمی کشور، شغلی با عنوان «بیرون آوردن جسد» نداریم. نه تنها شغلی با این عنوان نداریم بلکه در قانون شغلی و استخدامی کشور هم، برای فردی که به بیرون آوردن جسد مشغول باشد، حقوق و مزایای شغلی تعریف نشده است. با این حال، در تمام سوانح و بلایای طبیعی و انسان ساخت، آتشنشانها و امدادگران جمعیت هلالاحمر، نفرات اولی هستند که در اولین دقایق بعد از فاجعه، به محل حادثه میروند تا ضمن اطفای حریق و آواربرداری و کمک به بازماندگان، اجساد سالم یا متلاشی یا تکههایی از اجساد را از محل حادثه بیرون بکشند و پیدا کردن جسد سالم یا بقایای اجساد، بخشی جداییناپذیر از شغلی است که داوطلبانه انتخاب کردهاند.

به گزارش«خلیج فارس» به نقل از اعتماد، این روزها که هنوز در سوگ قربانیان فاجعه انفجار کانتینرهای اسکله بندرعباسیم، صدها تصویر از امدادگران هلالاحمر و آتشنشانانی منتشر شد که در جوار شعلههای آتش، برای نجات بازماندگان تلاش میکردند و لابهلای آواری که سرد میشد، به دنبال اجساد قربانیان میگشتند. در اخبار رسمی اعلام شد که بعضی اجساد، چنان سوخته بودند که شناسایی هویتشان فقط با تطبیق DNA وابستگان درجه اول امکانپذیر بود.
این جسدها را هم امدادگران هلالاحمر و آتشنشانان از آوار اسکله بندرعباس بیرون آوردند. از احوال درونی این مردانِ روزها و ساعتهای سخت بعد از مواجهه با این حجم از رنج و تنش در حوادثی که تمامی ندارد، چیزی نمیدانیم و شاید خودشان هم نمیدانند که وقتی لابهلای سیاهی و تباهی پس از حادثه، به جای یک پیکر سالم و کامل، تکهای از یک انگشت دست پیدا میکنند، اعصاب چشم و مغزشان چطور و با چه شدتی منقبض میشود.
جهان علم، هنوز نتوانسته برای سنجش آسیبهای روانی امدادگران حاضر در صحنه بلایای طبیعی یا انسان ساخت، ابزاری خلق کند اما فرید براتی سده؛ روانشناسی که در بسیاری از سوانح و حوادث سه دهه اخیر، برای امدادگران، خدمات سلامت و بازیابی روانی ارائه داده و رنج این آدمهای گمنام ایستاده در صف اول امداد حادثهها را از زبان خودشان شنیده، از تبعات این مواجهه مکرر میگوید؛ از زجر فرسودگی و از زجر زخمهایی که بر روان این آدمهای گمنام مینشیند و اگر مرهمی نگیرد تا ابد پا به پایشان میآید.
از اولین دقایق بعد از انفجار کانتینرها در اسکله بندرعباس، دهها امدادگر هلالاحمر و آتشنشان برای عملیات امداد و نجات و اطفای حریق به محل حادثه رفتند و هنوز هم در منطقه حضور دارند. در این روزها حجم کار برای این دو گروه به دلیل گستردگی بیسابقه حریق بسیار سخت و فرساینده بود و همچنین میباید اجساد یا بقایای جسدهایی از زیر آوار بیرون آورده میشد که گاه سالم و نیمه سالم و گاه در حدی سوخته بود که امکان شناسایی نداشت به گونهای که اعلام شد هویت این اجساد باید با نمونه DNA خانوادهها تطبیق داده شود. امدادرسانی در چنین حوادثی البته وظیفه امدادگران و آتشنشانان است و نمونههای بسیاری از جمله سقوط هواپیمای اوکراین و حادثه ساختمان پلاسکو را میتوان به یاد آورد که اجساد و بقایای پیکر جانباختگان با زحمت و دشواری بسیار از محل حادثه خارج شد. در واقع، در چنین حوادثی، امدادگران هلالاحمر و آتشنشانها، صف اول خدمترسانی هستند اما استمرار حضور در چنین عملیاتی به دلیل مشاهده و مواجهه با این صحنههای پرمخاطره و آسیبزای روانی، چه تاثیراتی در امدادگران و آتشنشانان دارد؟
مشکلات روانشناختی که معمولا امدادگران، آتشنشانان و حتی روانشناسان حاضر در صحنه بلایا و حوادث و فجایع شدید با ان مواجه میشوند، چند دلیل دارد. اولین دلیل بروز مشکلات روانشناختی برای این افراد، واکنشهای فرد است چون این گروه هم مانند سایر انسانها، در مواجهه با بلا و فاجعه تنشزا، دچار اضطراب و افسردگی میشوند و بنابراین، یکی از دلایل بروز این مشکلات، ناشی از ماهیت تنش است اما دومین دلیل، به مشکلات شغلی این افراد برمیگردد.
جامعه از این افراد انتظار دارد که به عنوان یک فرد آموزشدیده، در عملیات اطفا و امداد و حمایتهای روانی از حادثهدیدگان موفق باشند ولی این افراد گاهی در محل حادثه با کمبود وسایل و ناکارآمدی وسایل مواجه میشوند و همین نقصان و کمبودها، باعث میشود که این افراد، هم در قبال انتظار جامعه و هم در برآورده کردن انتظار معمول از خود، ناتوان شوند و همین ناتوانی، باعث سرخوردگی، کاهش عزت نفس و کاهش اعتماد به نفس برای این افراد میشود و البته محرکی برای بروز سایر مشکلات روانشناختی خواهد بود.
دلیل سوم بروز مشکلات روانشناختی برای این گروه، نحوه مدیریت در صحنه حادثه، ابهام و تبعات شرایط صحنه حادثه است. به عنوان مثال، حادثه انفجار اسکله بندرعباس یک حادثه شیمیایی است و نتایج تحقیقات نشان داده که در تمام حوادث شیمیایی که در واقع یک فاجعه انسان ساخت محسوب میشود، افراد مسوول تمایلی به شناخته شدن ندارند یا مسائل مرتبط با علت حادثه مطرح نمیشود و بنابراین، ابهاماتی پیرامون حادثه شکل میگیرد چنانکه در فاجعه کارخانه یونیون کارباید بوپال هند و حتی فاجعه چرنوبیل اوکراین هم، چنین ابهاماتی وجود داشت.
این ابهامات و حتی محدودیت اطلاعرسانی درباره ابعاد حادثه، مدیریت عملیات امدادی را دچار اشکال خواهد کرد و این اشکالات، برای عوامل امدادی و از جمله برای امدادگران و آتشنشانان هم مشکلساز میشود. نکته بسیار مهم این است که در تمام کتابهای مربوط به حوادث و بلایا و از جمله دستورالعملهای فدراسیون صلیب سرخ جهانی، تاکید شده که امدادگران، از اولین و اصلیترین گروههایی هستند که بعد از وقوع یک سانحه یا بلا، سلامت روانشان باید مورد توجه باشد.
طبق این دستورالعملهای جهانی، توجه به سلامت روان سالمندان، افراد دارای معلولیت، کودکان، بیماران، زنان و امدادگران از اهمیت و اولویتی برابر برخوردار است. این دستورالعمل در ایران هم ترجمه شده و اتفاقا من این دستورالعمل را سالها در دورههای آموزشی خدمات روانی اجتماعی در دانشکده جمعیت هلالاحمر برای امدادگران تدریس کردهام و امدادگرانی هم که به این دورههای آموزشی میآمدند، قصهها و روایتهایشان از عملیات امداد و نجات را تعریف میکردند.
این دانشجویان برای من میگفتند که مثلا بعد از سقوط هواپیما، باید به محل حادثه بروند و لابهلای بقایای هواپیما، دنبال تکههایی از اجساد بگردند که حتما چنین مشاهدات و مواجههای، بسیار تنش زاست. با وجود تاکید تمام منابع جهانی بر ضرورت توجه به سلامت روان امدادگران به دلیل حجم بالای استرسهای ناشی از ماهیت شغل، متاسفانه در ایران چنین توجهی را به این گروه شاهد نیستیم و تلقی عمومی این است که امدادگر، فردی است که به دلیل تجربیات متعدد و متنوع، نیازی به مداخلات روانشناختی ندارد درحالی که برخلاف این تلقی، امدادگران واقعا نیازمند مداخلات روانشناختی هستند. امروز جمعیت هلالاحمر پروژهای به نام سحر (سفیران حمایت روان) دارد و طبق این پروژه، امدادگران برای حادثه دیدگان و بازماندگان حادثه خدمات کاهش آسیب روانی ناشی از حادثه ارایه میدهند ولی متاسفانه چنین خدماتی برای خود امدادگران اعزامی به محل حادثه ارائه نمیشود درحالی که امدادگران، هم در صحنه عملیات و هم در زمان استراحت در همان محل سانحه یا حادثه و حتی در زمانهای خارج از عملیات، باید حمایتهای روانشناختی و آموزشهایی برای کنترل تنش دریافت کنند چنانکه در دانشگاههای معتبر و کشورهای دیگر، انواع طرحها و برنامههایی از این دست ارایه میشود ولی در ایران، اقدامات مشابهی به تازگی آغاز شده درحالی که حمایت روانشناختی از امدادگران، یک اولویت جدی و بسیار مهم است.
شما دورههای مداخلات روانشناختی برای امدادگران تدریس میکردید؟
بله. علاوه بر دورههایی که برای امدادگران جمعیت هلالاحمر داشتم، در زمان حادثه ریزش ساختمان پلاسکو، به همراه تعدادی از همکاران اورژانس اجتماعی به مدت چند روز در آتشنشانی میدان حسن آباد مستقر شدیم و برای آتشنشانها، دورههای آموزش کاهش تنش و مدیریت استرس برگزار کردیم و از آتشنشانها میخواستیم که تجربه و واکنشهایشان در سوانح و حوادث را تعریف کنند.
باتوجه به این تجربه تدریس، آیا آتشنشانها یا امدادگران هلالاحمر، ضرورت بازسازی روانی را میدانند یا نسبت به آن بیتوجهند؟
بعضی امدادگران در طول اشتغال دچار آسیبی به نام سندروم ضدفاجعه میشوند. وقتی یک امدادگر دچار این آسیب میشود، احساس میکند که از در و دیوار مسوولیت میبارد و با این حجم خسارت و این همه جسد برجا مانده، نمیتواند و نباید استراحت کند و باید کار کند و نسبت به ضرورت تمدید و ترمیم قوا بیتوجه میشود.
تداوم سندروم ضدفاجعه باعث میشود فعالیت امدادگر به ضد امدادگری تبدیل شود و امدادگر با این تصور که خودش بهتر از دیگران میتواند کار کند، حضور خود در صحنه حادثه را ضروری میبیند و در کار دیگران دخالت میکند و اتفاقا باعث اشکال و بروز مشکل در امدادرسانی میشود. امدادگری در حوادث و سوانح، ازجمله مشاغل ارتباط انسان با انسان است که در مقایسه با سایر مشاغلی از این دست و ازجمله معلمی و پزشکی و مددکاری، چون تحت شدیدترین تنشهای روانی انجام میشود، فرسودگی و اضمحلال زودهنگام و تنشهای فرساینده به دنبال دارد. بعضی امدادگران، ممکن است در شروع فعالیتشان به ضرورت بازیابی روانی واقف باشند یا حتی بعد از مدتی به این نتیجه برسند که لازم است مداخلات روانشناختی دریافت کنند.
ولی اگر مدیر و فرمانده عملیات، مواردی از بیتوجهی به این ضرورت و بروز سندروم ضدفاجعه را در امدادگرانش مشاهده کرد، باید به جبر متوسل شود و امدادگر را مجبور به ترک محل حادثه کند و او را وادارد که به آسایشگاه برود و از محل حادثه دور شود. در واقع، فرمانده عملیات امدادی، باید به این وضع کاملاآشنا باشد و جنبههای روانشناختی و رفتاری اعضای تیم خود را بشناسد و مداخله بهموقع داشته باشد و حتی برای امدادگران ارجاع اجباری به روانشناس درنظر بگیرد.
به عنوان نمونه، یکی از مداخلات موثر برای امدادگران حادثه انفجار بندرعباس این است که در زمان برگشت از عملیات و پیش از آنکه عازم شهر و محل کار خود شوند، در محلی اسکان داده شده و تنشزدایی شوند و فرمانده عملیات، با یک پذیرایی مختصر از امدادگرانش، برای مدت ۵ دقیقه ضمن توجیه آنچه انجام شده، از اعضای تیم خود تقدیر کند و یک روانشناس در همین جلسه به مدت ۱۰ دقیقه در مورد مدیریت و کنترل استرس صحبت کند و حتی نشانی محل کار خود را به امدادگران بدهد تا در صورت ضرورت به او مراجعه کنند. این جلسه ۱۵ دقیقهای، یک تکنیک تنشزدایی و بسیار ضروری است که متاسفانه در بسیاری از عملیات امدادی انجام نمیشود درحالی که یک اقدام اجباری است.
به فرسودگی روانی امدادگران اشاره کردید. امدادگران چطور دچار فرسودگی میشوند؟
فرسودگی سه نشانه دارد. خستگی روانی و افت روانشناختی به دلیل کمبود امکانات یا ناتوانی از برآورده کردن انتظاراتی که از خود دارند، خستگی شدید جسمی ناشی از ماهیت کار، بیخوابی و بیاشتهایی، اولین نشانههای فرسودگی است. ایجاد نگرش منفی نسبت به شغل و تبدیل این نگرش منفی به بدبینی و سوظن نسبت به شغل و نسبت به خود و حتی نسبت به دیگران و در نهایت، از دست رفتن اعتماد به نفس، دومین نشانه فرسودگی است. مجموع این نشانهها به افت عملکرد منجر میشود به این معنا که امدادگر، عملکرد لازم در شغل و زندگی خانوادگی و روابط شغلی و اجتماعی خود را از دست میدهد و به ناتوانی در ایفای نقشها میرسد. فرسودگی، ویژگی تمام شغلهایی است که برمبنای روابط انسانی ایجاد میشوند.
نتایج مطالعهای که بر امدادگران زلزله بم و مقایسه این گروه با امدادگران جادهها داشتیم به ما نشان داد امدادگرانی که در زلزله بم حضور داشتند، تا مدتها بعد از زلزله، خستگی جسمی و روانی و بدبینی بیشتری نسبت به امدادگران جادهای داشتند و علائم اولیه فرسودگی در این گروه، بیشتر از امدادگران جادهای بود. حالا چطور میتوان بر فرسودگی در امدادگران غلبه کرد؟ در مرحله اول، باید از حجم استرس امدادگران کاسته شود و حمایتهای لازم از امدادگر و خانوادهاش، یک روش موثر برای کاهش استرس است.
امدادگران باید در فاصله عملیات سوانح و حوادث، دورههای استراحت داشته باشند و به سفر و تفریح بروند و بسیار لازم است که در کنار خانواده احساس آرامش داشته باشند. امدادگران باید در جلسات بازگویی روانشناختی شرکت کنند و مجموع این اقدامات، فرسودگی را کاهش داده و مانع از غلبه خستگی و فشار روانی بر امدادگر خواهد شد و از ماندگاری تنش امدادگری جلوگیری میکند.
آنچه طی روزهای اخیر و از اولین ساعات بعد از حادثه انفجار در بندرعباس شاهد بودیم، اطلاعیههای سازمان بهزیستی درباره خدمات سلامت روان برای آسیبدیدگان و بازماندگان این حادثه بود ولی در این اطلاعیهها، نامی از امدادگران نبود. وقتی آتشنشانها و امدادگران هلالاحمر به عنوان صف اول کمک رسانی در حادثه، این اطلاعیهها را ببینند و احساس کنند که به اولویت دوم تبدیل شدهاند، همین مشاهده و تلقی، آسیبزا نیست؟ آیا سازمان بهزیستی نباید در اطلاعیههای خود به این نکته توجه میکرد؟
اولین نهاد موظف به حمایت و مداخله روانشناختی برای امدادگران، سازمانهای محل خدمت امدادگران است ولی نهادهای مسوول ارایه خدمات روانی اجتماعی در بلایا و از جمله سازمان بهزیستی هم باید به این نکته توجه کنند ولی متاسفانه عملکرد جزیرهای در کشور ما باعث شده که مثلا سازمان بهزیستی یا حتی وزارت بهداشت این تلقی را داشته باشند که امدادگر وابسته به هلالاحمر یا آتشنشانی، خدمات حمایت و بازیابی روانی را باید از نهاد محل خدمت خودش دریافت کند و ممکن است نهادهای ارائهدهنده خدمات حمایت روانی و حتی نهاد محل خدمت امدادگران به این بصیرت و بینش نرسیده باشند که امدادگران، به دلیل ماهیت شغلشان، در خط مقدم و در اولویت اول دریافت خدمات سلامت روان هستند.
در صحبت با بعضی امدادگران و آتشنشانها و حتی عکاسان جنگ میبینیم که میل عجیبی در این افراد برای حضور دائم در میدان خطر ایجاد میشود و انگار به این هیجان معتاد میشوند. آیا چنین تصوری صحیح است و این تمایل برای سلامت روان امدادگران خطرناک نیست؟
این تمایل، نشانه بروز سندروم ضد فاجعه است. فرد فکر میکند بیشترین نقش را در کمکرسانی دارد و تا زمانی که این حجم مشکلات و انسان نیازمند به کمک در صحنه هست، این فرد نباید استراحت کند.
بروز این سندروم البته یک تبیین مغزی و نورولوژیکال دارد. ایوان پاولوف (روانشناس رفتارگرا) اولین روانشناسی بود که متوجه شد مغز میتواند در یک زمان، یک عملکرد عادی اما در یک زمان یک عملکرد متناقض داشته باشد. انسان در مواجهه با موقعیت خطر، فرار میکند و این واکنش، عملکرد مغز در موقعیت تناقض است ولی بعضی مواقع، انسان به جای واکنش دفاعی، بیشتر به دل خطر میرود که در این صورت، مغز در موقعیت مافوق تناقض عمل میکند و به همین دلیل، فرد تمایل به تداوم حضور در منطقه جنگی و موقعیت خطر دارد.
حتی در مرحلهای، فرد به جای فرار از موقعیت خطر، در همان موقعیت میماند و فرار نمیکند با وجود آنکه انرژی و توانش کاهش یافته است. این هم نشانه عملکرد مغز در موقعیت مافوق تناقض است و البته در بلایا و سوانح با چنین افرادی مواجه میشویم و در اصطلاح میگوییم که دچار شوک شدهاند. وقتی مغز انسان در موقعیت مافوق تناقض عمل میکند باید او را از توهم و خیال خارج کرده و به واقعیت برگردانیم.
برای امدادگران، تاکید بر این است که مدیر و فرمانده تیم امدادی، هنگام استراحت تیم، با امدادگران خود شطرنج و فوتبال بازی کند یا آنها را به حل کردن جدول وادارد تا امدادگران، به جای غرق شدن در اوهام و تخیلات، به واقعیت برگردند و در صحنه عملیات و امدادرسانی در حوادث و سوانح، به اوهام و خیال دچار نشوند چون اوهام و خیال باعث میشود که امدادگر، تلقی نیروی برتر (سوپرمن) از خود پیدا کند درحالی که اصل اول امدادگری این است که امدادگر تلقی نیروی برتر از خود نداشته باشد. فرمانده عملیات موظف است دائم به امدادگرانش یادآوری کند که تو نیروی برتر و سوپرمن نیستی و فقط مشغول انجام وظایفت هستی و همین حدی که انجام میدهی هم کفایت میکند و بیش از این، از تو انتظاری نداریم.