دکتر علی قنواتی اصل*
کمتر صنعتی در تاریخ معاصر ایران به اندازه صنعت نفت توانسته است بر جغرافیای توسعه کشور اثر بگذارد. کشف نفت در جنوب ایران تنها آغاز استخراج یک منبع طبیعی نبود؛ بلکه بهتدریج شهرهایی را شکل داد که صنعت، اقتصاد، آموزش، بهداشت، فرهنگ و زندگی شهری در آنها همزمان رشد کرد.
اگر چه مسجدسلیمان، امیدیه و آغاجاری، هفتکل و حتی اهواز (به عنوان مرکز استان خوزستان) که امروز مجموعا مناطق نفتخیز جنوب نامیده می شوند در دوره شکل گیری ساختار شرکت نفت رشد و توسعه یافتند اما میزان توسعه یافتگی شهر آبادان به دلیل ساخت و بهره برداری پالایشگاه آبادان به عنوان بزرگترین یا یکی از بزرگترین پالایشکاههای جهان و حضور مدیران خارجی و ایرانی در این شهر روایت دیگری دارد.

آبادان یکی از روشنترین نمونههای این تجربه تاریخی است. توسعه پالایشگاه آبادان، این شهر را به یکی از مهمترین مراکز صنعتی ایران و منطقه تبدیل کرد. بیمارستانهای مجهز، مدارس، مراکز آموزشی، باشگاههای فرهنگی و ورزشی، سینماها، فضاهای سبز، محلههای سازمانی و مجموعهای از خدمات رفاهی، در کنار توسعه صنعت شکل گرفتند و چهره شهر را دگرگون کردند.
این تجربه البته متعلق به شرایط تاریخی خاصی بود و نمیتوان انتظار داشت همان الگو بدون تغییر در زمان حاضر تکرار شود. با این حال، یک پرسش مهم همچنان پابرجاست: آیا توسعه صنعت انرژی در ایران امروز، به همان اندازه که ظرفیت تولید را افزایش داده، توانسته است شهرها و جوامع پیرامون خود را نیز توسعه دهد؟
این پرسش، مقایسه آبادان با ماهشهر و عسلویه را به یک موضوع قابل تأمل تبدیل میکند؛ نه برای ارزشگذاری میان گذشته و امروز، بلکه برای شناخت دو الگوی متفاوت توسعه.
وقتی صنعت با شهر رشد میکرد
در دوره شکلگیری شهرهای نفتی جنوب، صنعت و شهر ارتباط بسیار نزدیکی با یکدیگر داشتند. شرکت نفت عملاً بخشی از خدمات مورد نیاز کارکنان و خانوادههای آنان را نیز فراهم میکرد. مسکن، مدرسه، بیمارستان، ورزش، تفریح و بسیاری از خدمات اجتماعی در کنار فعالیت صنعتی توسعه پیدا میکردند.
یکی از عوامل مهم این الگو، حضور مدیران و نیروهای متخصص در مناطق عملیاتی بود. مدیران ارشد صنعت نفت در همان شهرهایی زندگی میکردند که صنعت در آنها جریان داشت. خانوادههای آنها نیز از همان مدارس، بیمارستانها و امکانات شهری استفاده میکردند.
این مسئله یک اثر مدیریتی مهم داشت: کیفیت زندگی در منطقه، مستقیماً بخشی از کیفیت زندگی مدیران و کارکنان صنعت بود.
به همین دلیل، توسعه خدمات عمومی صرفاً یک مسئولیت اجتماعی تلقی نمیشد؛ بلکه بخشی از ضرورت اداره صنعت و حفظ نیروی انسانی به شمار میآمد.
آبادان در چنین شرایطی رشد کرد و به شهری تبدیل شد که نام آن فراتر از مرزهای ایران نیز شناخته شد. اهمیت آن فقط به پالایشگاه محدود نبود؛ بلکه مجموعهای از زیرساختهای شهری و اجتماعی، تصویری متفاوت از یک شهر صنعتی ایجاد کرده بود.

عسلویه؛ صنعت بزرگ، شهر کوچکتر از ظرفیت صنعت
دهههای اخیر، فصل تازهای را در تاریخ انرژی ایران رقم زد. توسعه میدان گازی پارس جنوبی و شکلگیری مجتمعهای عظیم گاز و پتروشیمی در استان بوشهر، عسلویه را به یکی از مهمترین قطبهای انرژی کشور و منطقه تبدیل کرد.
میزان سرمایهگذاری، ظرفیت تولید، نقش این منطقه در تأمین انرژی کشور و سهم صنایع آن در اقتصاد ملی، قابل مقایسه با بسیاری از پروژههای بزرگ صنعتی جهان است.
بنابراین مسئله امروز، نادیده گرفتن دستاوردهای صنعت گاز و پتروشیمی نیست. اتفاقاً برعکس؛ موفقیت صنعتی عسلویه و مناطق پیرامونی آن، یکی از مهمترین دستاوردهای توسعه انرژی ایران محسوب میشود.
اما در کنار این موفقیت صنعتی، یک واقعیت نیز قابل مشاهده است: رشد صنعتی منطقه در مواردی از رشد زیرساختهای شهری، درمانی، آموزشی، فرهنگی و رفاهی پیشی گرفته است.
این تفاوت را میتوان در کیفیت و تنوع خدمات عمومی مشاهده کرد. در حالی که منطقه میزبان مجموعهای از صنایع بزرگ و راهبردی است، هنوز برای برخی خدمات تخصصی، بهویژه خدمات درمانی و آموزشی، وابستگی قابل توجهی به شهرهای بزرگتر وجود دارد.
همچنین الگوی زندگی اقماری و نوبتکاری (شیفتی) بخش مهمی از نیروی انسانی، باعث شده است که ارتباط میان صنعت و شهر با آنچه در شهرهای نفتی قدیمی وجود داشت متفاوت باشد.
تغییر سبک مدیریت؛ یک تفاوت مهم
یکی از مهمترین تفاوتهای دو دوره، به الگوی استقرار مدیران و کارکنان بازمیگردد.
در گذشته، بخش قابل توجهی از مدیران و خانوادههای آنان در مناطق نفتی زندگی میکردند. امروز اما در بسیاری از مناطق جدید انرژی، مدیران و نیروهای متخصص به صورت اقماری یا مأموریتی فعالیت میکنند و محل زندگی دائمی آنان خارج از منطقه عملیاتی است.
این موضوع الزاماً یک ضعف مدیریتی نیست و دلایل مختلف اقتصادی، اجتماعی و سازمانی دارد. اما نمیتوان اثر آن بر توسعه منطقهای را نیز نادیده گرفت.
مدیری که زندگی روزمره خود را در یک منطقه سپری نمیکند، ممکن است ارتباط کمتری با مسائل واقعی آن منطقه داشته باشد؛ از وضعیت مدارس و بیمارستانها گرفته تا حملونقل، اوقات فراغت، محیطزیست و کیفیت خدمات شهری.
در مقابل، حضور دائمی مدیران و خانوادههای کارکنان در منطقه، صنعت را به بخشی از جامعه محلی تبدیل میکند و میان منافع صنعت و منافع شهر پیوند بیشتری ایجاد میشود.
توسعه؛ فراتر از تولید
امروز معیار موفقیت یک صنعت بزرگ، بیش از هر زمان دیگری به تولید، بهرهوری، صادرات و بازده اقتصادی وابسته است. این شاخصها مهماند و نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
اما برای پروژههایی که در یک منطقه جغرافیایی مستقر میشوند و تأثیر گستردهای بر زندگی مردم دارند، یک سؤال دیگر نیز باید مطرح شود: این سرمایهگذاری چه تغییری در کیفیت زندگی جامعه میزبان ایجاد کرده است؟
توسعه پایدار زمانی شکل میگیرد که رشد اقتصادی با توسعه انسانی و اجتماعی همراه شود.
بر همین اساس، مسئولیت اجتماعی شرکتها نیز نیازمند بازنگری است. مسئولیت اجتماعی نباید صرفاً به ساخت یک مدرسه، احداث یک جاده یا اجرای مجموعهای از پروژههای مقطعی محدود شود. سرمایهگذاری در بیمارستان تخصصی، آموزش نیروی انسانی، مراکز فرهنگی، حملونقل عمومی، محیطزیست و زیرساختهای ماندگار، در واقع سرمایهگذاری برای آینده منطقه و حتی آینده خود صنعت است.
از تجربه آبادان چه میتوان آموخت؟
مقایسه آبادان و عسلویه نباید به این نتیجه منجر شود که یکی الگوی موفق و دیگری الگوی ناموفق بوده است. شرایط تاریخی، اقتصادی، ساختار صنعت و الزامات مدیریتی دو دوره تفاوت زیادی دارد.
اما تجربه آبادان یک درس مهم دارد: صنعت زمانی بیشترین اثر توسعهای خود را بر جای میگذارد که خود را از محیط پیرامون جدا نکند.
عسلویه و دیگر مناطق انرژی کشور نیز امروز فرصت دارند این تجربه را با شرایط جدید بازآفرینی کنند؛ نه با بازگشت به گذشته، بلکه با طراحی یک الگوی جدید برای شهرهای انرژی.
در این الگو، بیمارستان، مدرسه، دانشگاه، فرهنگ، ورزش، محیطزیست و حملونقل، موضوعاتی حاشیهای در کنار صنعت نیستند؛ بلکه بخشی از زیرساخت توسعه صنعتی محسوب میشوند.
برای مثال، ایجاد یک مرکز درمانی تخصصی در منطقه تنها یک خدمت اجتماعی نیست. چنین مرکزی میتواند به جذب و ماندگاری نیروی متخصص، افزایش امنیت روانی کارکنان و خانوادهها و کاهش وابستگی منطقه به شهرهای دیگر کمک کند.
همین نگاه درباره آموزش نیز صادق است. منطقهای که میزبان صنایع پیشرفته گاز و پتروشیمی است، باید بتواند بخشی از نیازهای آموزشی و مهارتی خود را در همان منطقه تأمین کند. توسعه دانشگاهها و مراکز مهارتآموزی، علاوه بر ایجاد فرصت برای جوانان محلی، میتواند ارتباط میان صنعت و نیروی انسانی منطقه را تقویت کند.
از سوی دیگر، صنعت نمیتواند و نباید به تنهایی مسئول همه امور شهر باشد. دولت، استانداری، شهرداری، نهادهای محلی و بخش خصوصی نیز مسئولیتهای مشخصی دارند. اما صنعت به دلیل حجم سرمایهگذاری و اهمیت اقتصادی خود، میتواند موتور محرک این همکاری باشد.
پیشنهاد یک تغییر در نگاه مدیریتی
شاید یکی از راههای مؤثر، تعریف شاخصی با عنوان «اثر توسعهای صنعت بر منطقه میزبان» باشد.
در چنین مدلی، عملکرد شرکتهای بزرگ انرژی علاوه بر شاخصهای تولید و اقتصادی، از نظر میزان اثرگذاری بر توسعه درمان، آموزش، محیطزیست، اشتغال پایدار، خدمات شهری و رضایت جامعه محلی نیز ارزیابی شود.
همچنین میتوان برای مناطق بزرگ انرژی، یک برنامه توسعه مشترک میان وزارت نفت، شرکتهای صنعتی، استانداری و مدیریت شهری تعریف کرد؛ برنامهای که اهداف مشخص، بودجه مشخص و شاخصهای قابل اندازهگیری داشته باشد.
در این صورت، مسئولیت اجتماعی از مجموعهای از اقدامات پراکنده به یک برنامه توسعه منطقهای تبدیل خواهد شد.
موضوع مهم دیگر، ایجاد انگیزه برای حضور بیشتر مدیران ارشد و نیروهای متخصص در مناطق عملیاتی است. قرار نیست همه مدیران الزاماً محل زندگی خود را تغییر دهند، اما هر اندازه ارتباط واقعی مدیران با محیط عملیاتی و جامعه محلی بیشتر شود، شناخت مسائل منطقه نیز دقیقتر خواهد شد.
توسعهای که مردم آن را احساس کنند
تجربه تاریخی صنعت نفت ایران یک پیام روشن دارد: وقتی صنعت و شهر همزمان رشد کنند، اثر صنعت بسیار فراتر از میزان تولید آن خواهد بود.
آبادان تنها به دلیل پالایشگاه خود شناخته نشد؛ بلکه به این دلیل ماندگار شد که صنعت، مجموعهای از عناصر زندگی شهری را نیز در کنار خود ایجاد کرد.
عسلویه و مناطق جدید انرژی نیز امروز در نقطهای قرار دارند که میتوانند فصل تازهای از همین تجربه را رقم بزنند؛ البته با الگویی متناسب با اقتصاد، فناوری و شرایط مدیریتی امروز.
هدف نباید بازسازی آبادان در عسلویه باشد. هدف باید ساختن نسخه جدیدی از شهر انرژی ایران باشد؛ شهری که در آن صنعت پیشرفته، خدمات درمانی مناسب، آموزش باکیفیت، محیطزیست سالم، امکانات فرهنگی و رفاهی و فرصتهای اقتصادی در کنار یکدیگر قرار گیرند.
در نهایت، توسعه را نمیتوان فقط با تعداد پروژهها، میزان سرمایهگذاری یا ظرفیت تولید اندازهگیری کرد. یک معیار مهم دیگر نیز وجود دارد: مردمی که در کنار صنعت زندگی میکنند، چقدر اثر آن را در زندگی روزمره خود احساس میکنند؟
شاید مهمترین تفاوت میان دو روایت آبادان و عسلویه نیز همین باشد.
در تجربه آبادان، صنعت بخشی از شهر شد و شهر نیز بخشی از صنعت. در الگوی جدید انرژی، هنوز باید این پیوند را عمیقتر کرد.
توسعه زمانی کامل است که مردمِ میزبان صنعت، پیش از آنکه آمارها از رشد سخن بگویند، آن را در زندگی روزمره خود احساس کنند.
*از مدیران پتروشیمی و پژوهشگر حوزه صنعت نفت