مهدی جعفری زاده
به این جملات و عبارات که عضو هیئت مدیره انجمن داروسازان ایران گفته دقت کنید:
- در دو تا سه ماه اخیر قیمت بسیاری از داروها بین 10 تا 600 درصد افزایش یافته
- پیش بینی میشود که حتی بیشتر هم بشود
- پرداخت این هزینهها بیش از 60 تا 70 درصد از جیب مردم است
- حدود 200 قلم دارو دچار کمبود شده و این عدد به صورت روزانه در حال افزایش است
- متاسفانه در کشور ما سازمانهای بیمه گر جزو ناکارآمدترین سازمانها هستند
- سازمان تأمین اجتماعی به دلیل عدم دریافت مطالبات خود از بخش دولتی دچار ناترازی شده و همین مسئله باعث عدم پرداخت مطالبات بخش درمان میشود
جملات فوق از متن فقط یک خبر بیرون کشیده شده است و گویای این است که بیماران و داروخانه داران و پزشکان و مراکز درمانی با چه مشکلات عدیدهای دست و پنجه نرم میکنند.
موارد ذکر شده در بالا نیاز به هیچ تحلیل و توضیحی ندارد و به راحتی، مردم و مسئولان میدانند که در نظام بهداشتی، درمانی و دارویی کشور چه خبر است و بیماران بیچاره در چه گردابی افتادهاند! حال با این شرایط سخت، چه باید کرد؟
اگر برخی مسئولان و برخی کارمندان ادارات خاص دارای حقوق بالا و امکانات رایگان و ویژه هستند اما سایر کارمندان که اکثریت را تشکیل میدهند و کارگران و عموم مردم، که باید هزینه 70 درصد دارو و درمان را از جیب خود بپردازند، واقعاً ندارند و در ناتوانی روزافزون گرفتار آمدهاند.
مزدبگیران در منگنه فشارهای سنگین زندگی، از بسیاری از مواهب اولیهی یک زندگی ساده محروم شدهاند؛ یکی از این محرومیتها که عواقب بسیار خطرناکی دارد، ناتوانی در تامین هزینههای دارو و درمان است؛ دارو و درمان اقلامی بدون جایگزین هستند که اگر نتوانی تهیه کنی، باید پیه مرگ را به تن بمالی، عزیزت مقابل چشمانت آب شود و تو دست و پا بسته، فقط تماشا کنی.
آیا دولت و نمایندگان مجلس نمیبینند که کارگران، بازنشستگان و فرودستان، درگیر «ناگوارترین اتفاق ممکن» یعنی چشمپوشی از درمان و زجر ناتوانی در تامین هزینههای سلامت هستند؟ آیا نمیدانند حذف ارز ترجیحی دارو و گرانی دارو و درمان، این ناگواریها را تا سر حد مرگ تشدید میکند؟
مسئولان باید راه نجاتی برای این کشتی توفان زده پیدا کنند قبل ازآنکه دیر و دیر و دیرتر بشود.






حالا در نبود او، این گرما از آسمانهای خاطره میجوییم. درست است که داغ او سنگین است، اما باید بدانیم که سردار تنها نبود. شهدای مقاومت، همچون ابومهدی المهندس هم پای او به عرش پر کشیدند و به افلاک پیوستند. آنهاش شمعهایی بودند که در ظلمت شبهای تاریک منطقه سوختند تا ما را به روشنی صبحی دوباره برسانند. هر چند این شمعها خاکستر شدند، اما روشنیشان خاموش شدنی نیست.