نهال فرخی
جنگ ایران و آمریکا وارد مرحلهای شده که دیگر پرسش اصلی فقط تعداد موشکها و پهپادها نیست. اکنون همزمان با تشدید حملات به بنادر، سواحل و زیرساختهای نظامی جنوب ایران، بحث احتمال عملیات زمینی آمریکا از تصرف احتمالی یک جزیره راهبردی تا ایجاد سرپل در سواحل خلیج فارس، بیش از گذشته مطرح شده است.

اما آیا واشنگتن واقعاً خود را برای ورود به خاک ایران آماده میکند یا آن چه دیده میشود، بخشی از راهبردی برای افزایش فشار سیاسی و تغییر موازنه مذاکرات است؟
بررسی تجربه جنگهای گذشته، اسناد منتشرشده و ویژگیهای جغرافیایی ایران نشان میدهد پاسخ این پرسش، بسیار پیچیدهتر از یک «بله» یا «خیر» است.
جنگی که زوایه آن تغییر کرد
در نخستین روزهای درگیری، بیشتر نگاهها متوجه حجم حملات هوایی، عملیات پهپادی و نبرد موشکی بود؛ اما با گذشت زمان، نوع اهداف انتخابشده از سوی آمریکا نیز تغییر کرد.
بخش مهمی از حملات اخیر متوجه جنوب ایران، بنادر، مراکز راداری، سامانههای دفاع ساحلی، زیرساختهای دریایی و تأسیسات مرتبط با کنترل آبراههای جنوبی بوده است.
همین تغییر الگوی حملات، باعث شده پرسشی تازه در میان تحلیلگران امنیتی شکل بگیرد؛ آیا واشنگتن صرفاً در حال کاهش توان دریایی ایران است یا در حال آمادهسازی میدان برای مرحلهای متفاوت از جنگ؟

در داخل ایران نیز برخی نمایندگان مجلس و تحلیلگران نظامی نسبت به احتمال عملیات زمینی محدود یا حتی تلاش برای تصرف برخی جزایر راهبردی هشدار دادهاند. همزمان گزارشهایی در رسانههای بینالمللی منتشر شده که نشان میدهد در محافل نظامی آمریکا، سناریوهای مختلفی از جمله استقرار نیرو در سواحل ایران یا تصرف جزیره خارک مورد بررسی قرار گرفته است.
همه عملیاتهای زمین شبیه عراق نیستند
اما یکی از خطاهای رایج در تحلیل جنگ، یکسان دانستن همه عملیاتهای زمینی است. وقتی از حمله زمینی سخن گفته میشود، ذهن بسیاری به سمت اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ یا افغانستان پس از ۲۰۰۱ میرود؛ در حالی که دکترین نظامی امروز آمریکا طیفی از عملیاتها را شامل میشود؛ از ورود چند ساعته نیروهای ویژه تا تصرف موقت یک نقطه راهبردی.
در واقع، اگر قرار باشد آمریکا وارد مرحله زمینی شود، نخستین گزینه احتمالاً نه حرکت به سمت تهران، بلکه عملیاتی محدود برای کنترل یک گره ژئوپلیتیکی خواهد بود. در این میان، نام خارگ بیش از دیگر نقاط مطرح شده است. جزیره خارگ تنها یک جزیره در شمال خلیج فارس نیست؛ قلب صادرات نفت ایران است و بخش عمده صادرات نفت خام کشور از این جزیره انجام میشود و به همین دلیل، هرگونه اختلال در آن، مستقیماً بر اقتصاد ایران و همچنین بازار جهانی انرژی اثر میگذارد.

از سوی دیگر، خارگ در مقایسه با عمق سرزمینی ایران، هدفی محدودتر به شمار میرود؛ هدفی که از نگاه برخی برنامهریزان نظامی، ممکن است نسبت به اشغال گسترده کشور، قابل تصورتر باشد.اما همین سناریوی به ظاهر محدود نیز با یک مساله بزرگ روبهرو است.تصرف یک جزیره، پایان عملیات نیست؛ آغاز مرحله دشوارتر است. نیروهایی که در چنین منطقهای مستقر شوند، باید به صورت مداوم از دریا و هوا پشتیبانی شوند؛ در حالی که فاصله اندک خارک تا خاک اصلی ایران، آن را در برد انواع موشکها، پهپادها و عملیات نامتقارن قرار میدهد.
پیروزی نظامی آسانتر از پایاندادن به جنگ
تجربه عراق و افغانستان یک درس اساسی نیز برای واشنگتن داشت؛ سقوط یک حکومت یا تصرف یک منطقه، لزوماً به معنای رسیدن به هدف سیاسی نیست.
آمریکا در هر دو جنگ توانست در مدت کوتاهی برتری نظامی اولیه به دست آورد، اما پس از آن با مسالهای دشوارتر مواجه شد؛ چگونه باید سرزمین تصرفشده را اداره کرد، با مقاومتهای پراکنده مقابله کرد، نظم سیاسی تازهای ساخت و در نهایت بدون ثبت تصویر شکست از میدان خارج شد؟
همین تجربه اکنون بر هر بحثی درباره عملیات زمینی علیه ایران سایه انداخته است. حتی یک عملیات محدود نیز به طرح خروج نیاز دارد. اگر نیروهای آمریکایی جزیرهای را تصرف کنند، چه زمانی آن را ترک خواهند کرد؟ خروج آنان به امضای چه توافقی وابسته خواهد بود؟ اگر تهران حاضر به مذاکره تحت فشار نشود، آیا آمریکا باید حضور خود را ماهها یا سالها ادامه دهد؟
این پرسشها اهمیت بیشتری از مرحله نخست عملیات دارند. زیرا تاریخ جنگهای اخیر نشان داده است که دولتها معمولاً برای آغاز حمله، برنامه دقیقتری نسبت به چگونگی پایاندادن به آن دارند.
گزارشهایی که از آمادهسازی پنتاگون برای سناریوهای چند هفتهای عملیات زمینی سخن گفتهاند نیز الزاماً به معنای وجود یک راهبرد سیاسی برای فردای عملیات نیستند. واشنگتنپست گزارش داده بود برنامههای مورد بررسی میتوانند از یورش نیروهای ویژه تا حضور محدود نیروهای پیاده را شامل شوند؛ با این حال، روشن نبود که رئیسجمهوری آمریکا هیچیک از آنها را تأیید کرده باشد.
اشغال ایران یا تصرف یک اهرم؟
با کنار گذاشتن سناریوی کماحتمال اشغال سراسری ایران، پرسش اصلی این است که آمریکا از یک عملیات زمینی محدود چه هدفی را دنبال میکند. یکی از احتمالات، تصرف موقت یک نقطه راهبردی برای تبدیل آن به اهرم مذاکره است. خارگ در چنین محاسبهای اهمیت ویژه پیدا میکند. واشنگتن در حملات ماه مارس اعلام کرد اهداف نظامی خارک را مورد حمله قرار داده، اما زیرساخت نفتی آن را دستنخورده گذاشته؛ اقدامی که میتوان آن را هم تهدید و هم نمایش توانایی برای تشدید فشار اقتصادی تلقی کرد.
در این چارچوب، هدف احتمالی از ورود زمینی نه حرکت به سوی تهران، بلکه تغییر معادله در تنگه هرمز است. آمریکا ممکن است تصور کند تصرف یک جزیره، یک پایگاه ساحلی یا بخشی از تأسیسات بندری، قدرت چانهزنی ایران را کاهش میدهد و تهران را به پذیرش شرایط تازه وادار میکند.
اما این محاسبه بر یک فرض پرخطر استوار است که ایران عملیات محدود را محدود تلقی کند. از نگاه تهران، تصرف حتی یک نقطه کوچک از خاک کشور میتواند عبور از خط قرمز تمامیت ارضی محسوب شود و در چنین وضعیتی، پاسخ ایران احتمالاً تنها به منطقه تصرفشده محدود نخواهد ماند و ممکن است پایگاههای آمریکا، مسیرهای کشتیرانی یا منافع متحدان واشنگتن در سراسر منطقه هدف قرار گیرد.
بنابراین عملیاتی که در اتاقهای برنامهریزی با عنوان «محدود» تعریف شده، ممکن است در میدان به سرعت ماهیت منطقهای پیدا کند. تصرف خارک یا نقطهای در سواحل جنوبی شاید روی نقشه عملیات، مأموریتی کوچک به نظر برسد؛ اما بر روی زمین نیازمند پشتیبانی دائمی هوایی و دریایی، حفاظت از خطوط تدارکاتی و آمادگی برای پاسخهای گسترده خواهد بود.
اشغال ایران هزینهای بسیار سنگینتر از جنگهای عراق و افغانستان خواهد داشت و حتی یک عملیات محدود نیز ممکن است با واکنش گسترده ایران به جنگی فراگیر تبدیل شود. به همین دلیل، احتمال حمله زمینی گسترده پایین، اما عملیات محدود علیه جزیرهها یا سواحل ایران همچنان محتمل است. کما این که همچنان مهمترین چالش نه ورود نیروهای آمریکایی، بلکه خروج آنها با دستاوردی مشخص و بدون گرفتار شدن در جنگی طولانی و پرهزینه است.
در این زمینه
366993