حسن محدثزاده
مهدی قایدی، بازیکن بوشهری تیم ملی، در گفتوگویی با برنامه اینترنتی به میزبانی امیرحسین قیاسی، با همان صراحت، صداقت و سادگی برخاسته از زیست جنوبی، از تجربههای تلخ سالهای ابتدایی حضورش در استقلال گفت؛ تجربههایی که تنها رقابت فوتبالی نبود، بلکه گاه رنگ و بوی تحقیر و خشونت به خود میگرفت.
او روایت کرد که پس از به ثمر رساندن یک گل چیپ به سیدحسین حسینی در جریان تمرین، با برخورد تند این دروازهبان مواجه شده و حتی از سوی سیدمهدی رحمتی تهدید شده است که در صورت تکرار چنین کاری، با او برخورد خواهد شد. قایدی همچنین گفت پس از آنکه در تمرین توپ را از میان پاهای خسرو حیدری عبور داده، با خطایی تعمدی روبهرو شده که چند هفته او را از میادین دور کرده است.

درستی یا نادرستی این روایتها را باید به قضاوت افکار عمومی و دیگر طرفهای ماجرا سپرد، اما نفس بیان چنین تجربههایی، بار دیگر یک پرسش قدیمی را زنده میکند؛ اینکه آیا فوتبال ایران همواره ظرفیت پذیرش ظهور استعدادهای متفاوت را داشته است؟
قایدی با فوتبال چشمنواز و تکنیک کمنظیرش، خیلی زود از ایرانجوان بوشهر به استقلال رسید و در مدت کوتاهی محبوب هواداران شد. تاریخ فوتبال اما بارها نشان داده است که ظهور یک استعداد استثنایی، همیشه برای همه خوشایند نیست. در بسیاری از تیمها، رقابت زمانی از چارچوب حرفهای خارج میشود که جایگاههای تثبیتشده در معرض تهدید قرار گیرند؛ جایی که تجربه، به جای آنکه حامی استعداد باشد، ممکن است در برابر آن قرار بگیرد. نوچه پروری برخی از سرمربیان بازنشسته و فعلی نمونهای از برنامهریزی و برنامهچینی برای ثتبیت جایگاه فرد و تخریب دیگرانی است که بیم آن دارند گوی موفقیت را از آنها برباید.
مرحوم دکتر ابراهیم یزدی جملهای دارد که میگوید: «درون هر ایرانی یک شاه وجود دارد که میل به دیکتاتوری و تمامیتخواهی دارد منتها میدانی برای اعمال آن ندارد و تا پیدا شود، ظهور و بروز می کند.» فارغ از موافقت یا مخالفت با این گزاره، روایت قایدی این پرسش را پیش میکشد که آیا گاهی قدرت، حتی در کوچکترین ساختارها مانند یک رختکن فوتبال، میتواند به ابزاری برای حذف یا مهار استعدادهای نوظهور تبدیل شود؟
شنیدن این روایت، ناخودآگاه ذهن را به سمت مجاهد خذیراوی میبرد؛ فوتبالیستی از سرزمین برزیل ایران با عینک ریبن که استعدادی شگرف در بازی و هنرنمایی با توپ داشت، اما مسیر حرفهایاش به دلایلی که مشخص است، سر از ناکجا آباد در آورد. نمیتوان با قطعیت درباره نقش افراد یا اتفاقات پیرامون حاشیه به وجود آمده برای او داوری کرد، اما این شباهت، یک دغدغه مشترک را یادآوری میکند: اینکه گاهی استعداد، بیش از آنکه قربانی کمبود توانایی شود، قربانی محیطی میشود که توان تحمل درخشش او را ندارد.

با همه اینها، باشوی بوشهری مسیر خود را پیدا کرد.هر چند در سالهای نخست دست به رفتارهایی پر تنفید میزد اما فوتبال پرتمجید او، توانست او را به تیم ملی و جام جهانی و لژیونری برساند.
شاید مهمترین درس این روایت همین باشد؛ در مسیر رشد، همیشه کسانی خواهند بود که از موفقیت دیگران احساس ناامنی کنند. اما آنچه سرنوشت یک استعداد را تعیین میکند، فقط وجود این موانع نیست، بلکه توانایی عبور از آنها نیز هست. تاریخ، بیش از آنکه نام مانعتراشان را به خاطر بسپارد، کسانی را به یاد میآورد که با وجود همه سنگاندازیها، راه خود را ادامه دادند.
با این حال، نمیتوان از حسرت استعدادهایی گذشت که هرگز فرصت عبور از این موانع را پیدا نکردند؛ استعدادهایی که نه به دلیل کمبود توانایی، بلکه زیر فشار فضای ناسالم، رقابتهای غیرحرفهای یا تصمیمهای نادرست، خیلی زود از صحنه کنار رفتند.
https://www.pgnews.ir/?p=368319
368319
9 نظر
جایی مونده که مافیا نداشته باشه؟
پیروزی 😂
آره واقعا
حقیقت راگفت
روزی در سالهای دهه ی چهل زنده یاد استاد شجریان از دیار خود به تهران می رود و در مسافرخانه ای اقامت می کند.صبح روز بعد به رادیو ایران میرود تا از او امتحان آواز بگیرند.همگی مسولان به غیر از یک نفر به او جواب رد می دهند.آن انسان شرافتمند و مسولیت پذیر که از مرحوم شجریان حمایت می کند می گوید ما وظیفه داریم از این جوان امتحان بگیریم و همین طور هم می شود.شجریان جوان در امتحان قبول می شود.آن انسان وظیفه شناس می گوید ایشون باید در رادیو ایران استخدام شود اما دوباره آتش حسادت دیگر مسولان شعله ور می شود و میگویند بودجه نداریم!!حقوق ۲۰۰ یا ۳۰۰ تا تک تومانی آن دوران چه بوده که برای یک هنرمند بودجه نداشتید؟! داشتن صنار وجدان هم بد چیزی نیست!طلایه دار تمامی این نابسامانیها واژه حسادت است.میلیونها جوان در رشته های علمی و هنری و ورزشی و…به دلیل حسادت و رانت و بی عدالتی و بی مسولیتی مسولان استعداد و نبوغشان به هدر رفته است.در همین تیم ملی و جام جهانی به دلیل حسادت و ضعف شدید مدیریتی به قایدی و امثال او بازی نمی دهند اما به بازیکنان مسن که از نظر فیزیکی و تکنیک و سرعت خیلی ضعیف تر هستند میدان می دهند…چه رذیلت های پلیدی که باعث خسران مادی و معنوی این سرزمین می شود.
متأسفانه بعضی خیلی از کسانی که به خدا و پیامبر ایمان دارند،با نماز خواندن،روزه گرفتن،دعا و قرآن خواندن خود را فریب داده و دلخوش میکنند،در حالی که اگر در هر جایی که لازم است از حق حمایت کنند با امر به معروف و نهی از منکر کردن، اما حمایت نکنند،یعنی به جمله “تواصو به الحق” در سورهی العصر توجه نکنند،آنها هم جزو انسانهای خسران یا در ضرر و زیان هستند
پایتخت نشین ها حسود و جاه طلب هستن منافع شخصی و غرور فردی خودشون رو به پیشرفت جمعی و ملی ترجیح میدن ، برید سرنوشت مجاهد خذیراوی بازیکن با استعداد و تکنیکی خوزستانی رو بخونید که این گرگ صفت ها و جاه طلب های پایتخت نشین چه بلایی سرش آوردن یه مهمانی کذایی برای به زیر کشیدن او و حرام کردن آینده ورزشی او به راه انداختن ، تو همه زمینه ها هم این حس حسادت رو دارن تو سیاست تو ورزش تو سینما فقط از نظر اونا کسی که فقط زاده تهران هست بايد پیشرفت کنه شما انیشتن باش ولی زاده جنوب باشی در چهارچوب پیشرفت کشور جایی نداری همین غرض ورزی ها و کینه توزی ها باعث شده که کلیت کشور چه در رده ورزشی و سیاسی و هنری در رده های بین المللی صاحب رتبه ای نمیشن تا این رویه هست فوتبال ایران در حسرت یک جام باقی خواهد ماند
استعداد یاب بدا بزرگسال از اروپا بیارن و کسی دخالت نکنه اونوقت خیلیا هط میخورن خیلیا می ایند
جام ملت ها به یه بهانه از تیم ملی حذف می شود چون حرف حق زده است