جعفر محمدی
خاستگاه بسیاری از اعتراضات سال های پیشین در ایران، طبقه متوسط، رو به بالا و اصطلاحاً الیت فکری و فرهنگی بوده است. به عنوان مثال، در اعتراضات سال 1388، سیاستمداران، دانشگاهیان، روزنامه نگاران و اندیشمندان کانون اعتراضات بودند و بقیه معترضان، به نوعی حول محور آنها وارد گود می شدند. اعتراضات بعدی نیز مانند آنچه در سال 1396 و 1401 رخ داد، عمدتاً با محوریت طبقه متوسط بود که خواسته هایی از قبیل بهبود کلی اوضاع اقتصادی و آزادی های بیشتر برای زنان داشتند، کما این که شعار معترضین بعد از ماجرای مرحوم مهسا امینی، “زن، زندگی، آزادی” بود.
موتور محرک اعتراضات امسال، اما اقشار فرودست – از نظر اقتصادی – هستند. اینک از شهرهای محرومی خبر اعتراضات می رسد که بسیاری از ایرانیان، حتی نام شان را هم نشنیده اند یا به ندرت، اسمی از آنها در میان خبرها به گوش می رسد.
به واقع می توان گفت که تقریباً طبقه متوسطی باقی نمانده که مرکز اعتراضات باشد و در جامعه دو قطبی شده ایران، اکثریتی فقیر و اقلیتی غنی داریم…
اگر اعتراضات کنونی به همان معترضان اولیه بازار محدود بود، می شد با دادن امتیازاتی به اصناف، ماجرا را فیصله داد، همان طور که در دومین روز از اعتراضات بازاریان، پزشکیان شخصاً با نمایندگان آنها جلسه گذاشت و خواسته هایشان را پذیرفت و قول مساعد برای اجابت دیگر مطالبات شان داد. همچنین رئیس کل بانک مرکزی را تغییر داد تا این پیام را برساند که دولت در سیاست پولی و ارزی خود، اصلاحاتی به نفع ثبات اقتصادی خواهد داشت.
اما وقتی اعتراضات از مطالبات صنفی و خواسته های مشخصی چون تغییر فلان مسوول و اصلاح فلان قانون مشخص فراتر می رود، کار برای مهار آن، دشوارتر می شود و هر چه دامنه آن، از شمال به جنوب – از طبقات مرفه به فقیر – میل می کند، کار باز هم سخت تر و سخت تر می شود، درست مثل وضعیت کنونی که کم بضاعت ترین مردمان ایران، خشم گرفته اند.
این وضعیت از آن جهت برای حکومت خطر بیشتری دارد که پای اصل قدیمی “کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، خطرناک تر است” به میان می آید. یک بازاری که یک دهنه مغازه اش در بازار تهران، اندازه کل “درآمد تمام عمر یک خاندان فقیر” ارزش مادی دارد و نگران آن است که در شلوغی ها، اموالش غارت شود یا معاملاتش به تعویق افتد، مصالحه می کند و عقب می رود ولی کسی که نان شب هم ندارد، چون چیزی برای از دست دادن هم ندارد و در عین حال، سهمش از زندگی، تنها رنج و محرومیت و حسرت است، به این سادگی ها پا پس نمی کشد. این که رئیس کل بانک مرکزی عوض شد و دولت درباره ارز ترجیحی فلان تصمیم را گرفت و رئیس جمهور هم گفت که باید اعتراضات را به رسمیت بشناسیم و… هم اصلاً برایش موضوعیت ندارد. او دچار “ناامیدی نهادینه شدۀ ناشی از محرومیت مستمر” است که در قالب “خشم”، خودش را نشان می دهد.
اگر این نکته دقیق، به درستی درک شود، می توان با او نیز تفاهم کرد؛ یعنی اگر مسوولان بفهمند آن که در خیابان فریاد می کشد یا سنگ پرتاب می کند، کسی است که همه امیدهایش را در تک تک سیاست های کشور یکی یکی باخته است، بهتر می توانند او را درک کنند و با او مفاهمه کنند؛ اما اگر روی مساله را به درستی نفهمند و همانند تجربیات تلخ پیشین، معترضین را تحقیر کنند و آنها را پادوی اسرائیل و فریب خورده آمریکا و تروریست و … بنامند، کار را بیش از همه بر خود و حکومت سخت خواهند کرد و ای بسا متحمل خسارت های جبران ناپذیر هم بشوند.
اگر مسوولان با تمام وجود بفهمند که “ناامیدی مردم مسبب وضع موجود است”، به جای مُسکّن های مقطعی یا تمرکز بر برخوردهای سلبی، کاری راباید انجام دهند که “مردم را واقعاً امیدوار کند” و الّا در بهترین شرایط از نظر حکومت، اعتراضات کنونی خاموش می شود ولی همچون آتشی زیر خاکستر باز هم شعله ور خواهد شد، همان طور که شعله های فعلی، آتش زیر خاکستر اعتراضات قبلی است که فقط مهار شدند، نه علاج.
همان طور که گفتیم، کارها و وعده های کوچک و اقدامات نمایشی مانند حرف زدن های مردمی مسوولان، نصب مجسمه شاپور ساسانی، مصاحبه با دختران بی حجاب در تلویزیون که بگویند ما همه کنار هم هستیم و ریختن چند صدهزار تومان یارانه به حساب شهروندان و … امید آفرین نیستند و این در حالی است که تنها یک امید واقعی می تواند تندباد حوادث روزگار را به آرامش اطمینان بخش تبدیل کند:
کارهایی مانند اعلام صریح تحول در سیاست خارجی، اصلاح ساختارهای انتخاباتی و مقدمه سازی برای انتخاب نمایندگان واقعی مردم برای حضور در دولت و مجلس، محاکمه برخی مسوولانی که نامشان با فسادهای اقتصادی گره خورده است، رسمیت دادن به آزادی های بیشتر اجتماعی و سیاسی و رفع محدودیت و محکومیت از برخی چهره ها و… می توانند حامل این پیام باشند که جمهوری اسلامی، خود را از دست تندروی ها و تندروها رهانیده و خواسته های اکثریت را بر انتظارات اقلیت ترجیح می دهد.
در این صورت، امید که حلقه گم شده این سال های ایران است، بار دیگر احیا می شود و نظام این فرصت را خواهد یافت که با محقق ساختن واقعی آنچه وعده داده، صداقت خود را به مردم ثابت کند.
در چنان وضعیتی، مردم می بینند هر آنچه را می خواستند به طور نسیه و با هزینه ای نامعلوم بعداً به دست بیاورند، در چارچوب همین نظام حکومتی، نقداً کسب می کنند، بنابراین برای چه باید خود را به آب و آتش بزنند و کشور را درگیر منازعات پرهزینه داخلی و مساعد دخالت بیگانگان کنند؟
دشمنان خارجی هم که نه حامی نظام ایران اند و نه دلسوز معترضان و طبیعتاً پیگیر منافع خود در قالب ریاکارانه حمایت از اعتراضات اند، زمینه ای برای مداخله نخواهند یافت و چاره ای ندارند جز این که با حکومت ایران که اکثریت مردم پشتش هستند، وارد تعامل شوند و کوتاه بیایند.
بدیهی است که برخی معترضان عصبانی که معتقدند امیدی نیست و واقعاً خسته شده و به ستوه آمده اند، گروهی نابخرد داخلی که توهم “عقل کل” بودن دارند و نفوذی هایی که نمی خواهند شکاف بین حاکمیت و مردم پر شود، بر این پیشنهاد خواهند تاخت و نسخه هایی که به جای شفا، بلا شده اند را تجویز خواهند کرد تا نگذارند، تحولات امید آفرین واقعی در کشور رخ دهد و مردم و حکومت ایران، نفسی به راحتی بکشند؛ اما اگر هنوز عقلانیتی هست، انتظار می رود “ابر پروژه امید” به سرعت و به طوری جدی در دستور کار قرار گیرد و شجاعانه عملیاتی شود تا امید رفته، بازگردد.
اگر مدبرانه، آتیه نگرانه، بدون سو گیری، وطن دوستانه و با نگاهی به وضعیت کنونی داخل ایران و مناسبات آن سوی مرزها بیندیشیم، اجابت سریع مطالبات اکثریت توسط حکومت، بهترین راه ممکن است و مگر یک حکومت و یک جامعه تا کی می توانند فقر فزاینده و “اعتراضات همیشه قابل انتظار” را تاب بیاورند؟
خطاب به تصمیم سازان می گوییم: نترسید، شجاع و میهن دوست باشید و حتی برای حفظ نظام جمهوری اسلامی و مناصب خودتان هم که شده، از “بی تصمیمی مزمن” خارج شوید و آن تصمیمات بزرگ و امیدآفرین بگیرید تا مردم امیدوار و دشمنان ایران که در توهم تصمیمات بزرگ برای ایران هستند، ناامید شوند. اگر چنین کنید، نخواهند گفت ترسیدید و عقب نشینی کردید، تاریخ خواهد گفت که در بزنگاه این مملکت، درست ترین تصمیم را گرفتید و تحسین خواهید شد.
پس به سرعت، مردم را همراه کنید قبل از آن بیگانگان با هزار نقشه شوم، بخواهند قدرت مردم را به سمت اهداف خود هدایت کنند. مشکل ایران، باید در ایران و توسط خود ایرانی ها حل شود و این شدنی است اگر “ابر پروژه امید” را کلید بزنید، فوراً و قبل از آن که “دیرتر” شود!
منبع: عصرایران
319834

