افسون زیرک
جامعه ایرانی مدت هاست بین آمارهای مسئولان و واقعیت های زندگی خود، دنیای متفاوتی می بینید؛ موضوعی که تتمه سرمایه اجتماعی را آب می کند. من در مسیر سفرهای کاری ام، با آدمهایی روبرو می شوم که دقیقاً از همین اتفاق گلایه دارند و «آتش زیر خاکستر» هستند.
چندی پیش در عسلویه، با کارگری هم کلام شدم که نه از تحلیلهای پیچیده سیاسی، بلکه از زندگی واقعی اش میگفت. از فشار خردکننده قراردادهای موقت و تأخیر در پرداخت همان حقوق ناچیزش گله داشت و با زبانی ساده و صادقانه می پرسید: «آنهایی که پشت میزهایشان نشستهاند و یکشبه قیمت برق یا بنزین را بالا میبرند، آیا اصلاً میدانند با این تصمیم، چقدر از سفره امثال ما کم میشود؟»
این دردِ یک نفر و دو نفر نیست؛ بلکه صدای میلیون ها کارگری است که چرخ های این مملکت را می چرخانند، اما خودشان زیر بار گرانی و بی عدالتی کمر خم کرده اند.
وقتی صحبت از شوک اقتصادی میشود، برای مسئولان، این ها فقط اعداد روی کاغذ است، اما برای خانوادهای که با هزار بدبختی اجاره خانه و مخارج زندگی را جور میکند، اینها یعنی شروع یک فاجعه جدید.
تضاد عجیب تر این است که هر از گاهی خبر اختلاس های آنچنانی را میشنویم و از طرف دیگر، از مردم خواسته میشود برای «اصلاح اقتصادی» تحمل کنند. این تحمل هم حدی دارد. جامعه ایرانی امروز مثل دیگ زودپزی است که فشارش هر روز بالاتر میرود. هر «شوک» جدید به قیمت کالاها و خدمات، جرقهای است که می تواند این آتش زیر خاکستر را شعله ور کند.
رویِ سخن با آن هایی است که در اتاقهای دربسته و حصار آمارهای کانالیزه شده نشسته اند و از حال مردم بی خبرند، طوری که در شرایط جنگی و محاصره دریایی کشور، با تصمیمات نابخردانه، تازیانه گرانی را محکم تر بر گرده مردم می نوازند.
آقایان مسئول! گوش شنوایی داشته باشید؛ قبل از اینکه فاصله میان شما و مردم به درهای عمیق تر تبدیل شود. به جای شوک دادن به جامعه، کمی به فکر دردهای واقعی مردم باشید. دیوار اعتماد که فرو بریزد، دیگر با هیچ وعدهای درست نمیشود. بیایید قبل از اینکه دیر شود، آتش زیر خاکستر را ببنیم.
حسین حشمتی







